کـارنامـۀ مســعود

/

دو شنبه ۱ سرطان ۱۳۹۴

 

عبدالحفیظ منصور

mnandegar-3بخش دوم
غلام محی‌الدین غلامی، شاعر پنجشیری، افسانۀ «پنج پیران پنجشیر» را چنین به رشتۀ نظم کشیده است:
شنیدستم که نامش شهر کجکن پیش ازین بوده است
مسما پنجشیر او را به غزنین کرد سلطانش
در آن آوان که بند غزنوی آباد می‌کردند
باین مردم ز شاهنشه بیامد خط و فرمانش
بداند مردم کجکن بیایند از پی تعمیر
فزون و کم نباشد بل هزارا ز نوجوانانش
در آن شب از قضای غیب بارانی فرود آمد
چه بارانی که از امواج او خون‌ریز طوفانش
بشد زیر و زبر از مقدم سیلاب ملک او
برابر شد به خاک ره تمامی قصر ایوانش
سحرگاهان همه پیران مجموع گشت در محفل
پی تدبیر امر پادشاه و خط فرمانش
از آن‌ها پنج تن صاحب کرامت عزم ایشان شد
که رفتند نزد شاه غزنوی با آن عوانانش
کمر بستند و برجستند و ره پیما شدند هر یک
سر کوهی رسیدند گشت کوهستان نمایانش
سر دربند مشهور است حالا نام آن موضع
به‌سمت مشرق گلبهار ایزد کرده عیانش
چو در غزنی رسید آن پنج تن با همرهان خویش
طوایف جمله‌گی تفسیر کردند نزد سلطانش
شنید این واقعه محمود اما در شگفت افتاد
به حیرت رفت عقلش سر فرو شد در گریبانش
به پاسخ لب گشود آن پنج تن اندر حضور شاه
مکن تشویش شاها در بنای کار سامانش
به یک شب کار سلطان را به توفیق خداوندی
همی کردند سرانجامش رسانیدند به‌سامانش
سحرگاه دید سلطان خرق عادت را از آن شاهان
نهاده نام آن هر پنج تن را پنج شیرانش

«ملا رستم» شاعر دیگر پنجشیر در مخمسی، آباد کردنِ بند غزنی توسط «پنج پیران پنجشیر» را این گونه ذکر کرده است:
به‌نام پنج پیران می‌کنم یاد
که صد رحمت به‌روح پاک‌شان باد
به غزنی بند را کردند آباد
هزاران آفرین بر کارشان باد
پس از وی نام ایشانست پنجشیر

به دربند خواجه ابراهیم اکبر
سرپل خواجه حسن شد مقرر
دگردان خواجه اسماعیل خوغر
به آریب خواجه عارف ای برادر
به تل خواجه ولیانست پنجشیر

اسامی و زیارتگاه این پنج پیـر در مخمسِ بالا آن‌طور و در دایره‌المعارف افغانستان چنین آمده است:
۱٫ خواجه ابراهیم در دربند
۲٫ خواجه صفا در سرپل – دو آب
۳٫ خواجه کل ولی در تل
۴٫ خواجه عارف در آریب
۵٫ خواجه احمد بشار در آستانه کلان(۳)

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.