گـرایش نسل جوان مصر به تصوف

یاسمین البیه/ برگردان: شهاب بیضایی/

mandegarوقتی محمد سامی در دهۀ ۱۹۹۰ در یک خانوادۀ صوفی بزرگ میشد، در خانه هرگز واژۀ «تصوف» به گوشش هم نخورده بود. تا حدودی فهمیده بود که همۀ اطرافیان او طوری بار نیامدهاند که برای نماز جمعه به مسجد الحسین بروند یا قصیدۀ البردۀ بوصیری را بخوانند؛ و در عین حال میدانست که مناسک دینی خانوادهاش را جریان اسلامیِ رایج محکوم می‌کند.

سامی، به عنوان یک دانشجو، در بحبوحۀ آشوب سیاسی انقلاب مصر، ترغیب شد که به دنبال معنایی شخصی در زنده‌گی بگردد. او جریان کاوشش در جنبه های عقلانی و روحانی ایمان را برای المانیتور چنین شرح میدهد: «مدتی یک بحران وجودی داشتم. نمی‌خواستم باورهای متناقضی داشته باشم. فکر می‌کردم که اگر دین معنای عمیقتری نداشته باشد، اگر حقیقت نباشد و منشأ الاهی نداشته باشد، شاید من هم تمایلی به حفظ آن نداشته باشم.» سامی متوجه شد که با ورود اخوانالمسلمین به حوزۀ عمومی، بسیاری از جوانان ایمان‌شان به دین را از دست داده‌اند و یا با این که به مذهب مشتاق‌تر شده‌اند، به دنبال تفسیر جایگزینی برای آن می‌گردند و آن تفسیر اغلب «تصوف» بود.
آن وقت، پس از ماه ها مطالعه، مشاهدۀ ویدئوهایی در یوتیوب و شرکت در کلاس ها و اجتماعات گروه های مختلف صوفیه، سامی توانست رابطه اش با دین را مشخص کند. در این بین، از تأثیرگذارترین اتفاق‌ها برای او تماشای یکی از برنامه های تلویزیونی اولیۀ علی الجعفری، با عنوان «مرید معنوی»، بود. چند ویدیوی آخر این مجموعه به اهمیت پیروی از یک شیخ، یا رهبر معنوی، در حلقۀ تصوف می‌پرداخت. سپس سامی به دنبال آیین و فرقه یی گشت که بتواند با آن ارتباط برقرار کند و نهایتاً خودش را با علویه هایی همدل یافت که عمدتاً در یمن سکونت داشتند. او میگوید: «پیش از این، مذهب تنها بخشی از هویت من بود، اما بعد تبدیل به رابطۀ من و پروردگارم شد.»
سامولی شیلکه، مردمشناس و محقق در زمینۀ مطالعات شرقشناسی مدرن در برلین، به المانیتور میگوید: «قطعاً تصوف در مصر احیا شده است و به طور خاص این اتفاق در بین طبقۀ سرمایه دار، گروه های شهری، مشخصاً گروه جوانان، و افرادی که از سطح تحصیلات بالا برخوردارند افتاده است؛ اما من معتقدم که دامنۀ آن از محدوده‌های طبقاتی و سیاسی فراتر می‌رود. وقتی که در سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ داشتم تحقیقات میدانیام را انجام میدادم، واقعاً احساس میکردم که دارم در حوزۀ یک سنت رو به زوال تحقیق میکنم. آن موقع، جوانان در پرتو گفتمان دینییی تربیت میشدند که طبق آن [سنت‌های صوفیانه] مردود بودند و بدعت تلقی میشدند.» شیلکه، که در زمینۀ مراسم جشن های میلاد پیامبر اسلام که با تصوف مرتبط است مطالعاتی کرده، همچنین توجه ما را به نفوذ سلفیگری، اخوانالمسلمین و «جریان های سیاسییی که در اوایل قرن بیستم گسترش یافتند» جلب میکند که دامنه‌شان از دهۀ ۱۹۷۰ میلادی وسعت یافته است.
شیلکه میگوید احیای جریان های اصلی اسلامی پیش از سال ۲۰۱۱ صوفیان را به حاشیه رانده بود، اگرچه او در همان وقت متوجه گرایش شمار اندکی از «روشنفکران با گرایش سیاسی چپ» به تصوف شده بود. بخش عمدۀ دیگری از جامعه هم جذب چیزی شده بود که چهرۀ دانشگاهی مطالعات اسلامی، مارک سجویک، آن را «تصوف گزینشی» میخواند، یعنی تفسیر بازتری که تحت تأثیر منابعی است مانند افکار «دورۀ جدید» که در رمانهای نویسندۀ ترک، الیف شفَک، هست یا در کنسرتهایی که سروده‌های صوفیان را در آنها میخوانند و توسط افرادی مانند احمد التونی اجرا میشود و با بهره از بلندگوهای بزرگ و آلات جدید موسیقی شکل و ظاهری مدرن پیدا کرده است.
به دنبال انقلاب سال ۲۰۱۱ و به طور مشخص از سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ به بعد، شیلکه شاهد رواج اندیشۀ در حال گسترشی بوده است که بر اساس آن «شما میتوانید هم مخالف رییس‌جمهور سابق، حسنی مبارک، باشید و هم مخالف اخوانالمسلمین»، و راه را برای یک «فضای باز تجربهگرا» باز میکند. بسیاری از کسانی که قبلاً تمایلی به سلفیگری داشتند، حالا نسبت به تصوف ذهن بازتری پیدا کرده بودند، و «حتا در کوچه و خیابان هم گذر از این مرزبندی ها مشکل بود.» شیلکه میگوید برای افراد مختلفی، از کسانی که یک دهه پیش او را به‌خاطر تحقیق در باب جشن میلاد رسول نقد میکردند تا کسانی که خودشان را یکباره با اخوانالمسلمین همدل میدیدند، اهمیت تحقیق دربارۀ معنای تصوف روشن شده بود. او توضیح میدهد که «یک حمایت آگاهانه از سوی رژیم برای ترویج تصوف وجود داشت» و «اکنون هم در الازهر، بسیاری از مطالب درسی گرایش صوفیانه دارند … دولت و جریانات صوفیانه هم یک دشمن مشترک دارند» که همان اخوانالمسلمین است.
سوزان رضوان، که یک هنردرمانگرِ سی و چند ساله و میزبان اجتماعات صوفیانه در آپارتمان خانواده‌گیشان در محلۀ اعیانی معادی است، به المانیتور از تجربۀ شخصیاش در خصوص «رهایی از اضطراب مادیگرایی‌یی که وهابیت ایجاد کرده و تداوم دارد» میگوید. او در بیست و چند سالگی از دیدگاه‌های دینییی که به نظرش از وهابیت تأثیر گرفته بود زده شد و حجاب را، که پیش از گرویدن به تصوف به عنوان یک فرد بالغ انتخاب کرده بود، کنار گذاشت و پس از آن دوباره به حجاب روی آورد. او میگوید: «شیوۀ آموزش دین توسط وهابی‌ها یک شیوه‌ی تحریفشده است.» به نظر او، «تصوف چیز جدیدی نیست، همواره از بنیان‌های اسلام بوده است. دین ما آموزش دهندۀ تکبر و بحث‌های سیاسی نیست … تصوف تواضع را آموزش میدهد، ما را به خدا نزدیکتر میکند و ما را به آن جوهر حقیقی معنوی و اخلاقیِ اسلام وصل میکند … دینی که رسانه‌ها نشان میدهند یک دین موازی است، ادعا میکنند که اسلام است، اما حقیقتاً اسلام نیست.» محل فعالیت رضوان یک «زاویه» یا مدرسه است، جایی که فعالیت‌های آن توسط یک شیخ رهبری میشود و متعلق به شاخه‌یی از تصوف به‌نام حمدیه شاذلیه است که ریشه در مراکش دارد و او و بسیاری از همراهانش پیرو آن هستند.
مهمانان مجالسِ معمولِ دعا و «ذکرِ» عصرهای پنجشنبه در منزل رضوان که به آن ها «فقرا» (جوینده‌گان غنای روحانی) میگویند، اغلب آشنایان او و خانواده‌اش هستند. بسیاری از آن ها جوانان بیست تا سی ساله و دارای تخصص حرفه‌یی هستند، دانشجویان کمسنوسالتر و نوجوانان هم همراه با پدر و مادر یا خواهر و برادرشان در مراسم شرکت میکنند؛ این گروه جوان هم بیشتر به‌خاطر خود مراسم میآیند نه همراهی کردن با بزرگترها. علاوه بر این ها، دوستان سن و سالدارترِ مادرش هم به جلسات میآیند. این تصویر با چیزی که شیلکه یک دهه پیش ترسیم میکند تضاد کامل دارد، وقتی که بیشتر حاضرانی که او دیده بود، به‌ویژه در مراسم میلاد پیغمبر اسلام، «کاملاً سالخورده به نظر میرسیدند.»
احمد الدامنهوری، از استادان دانشگاه الازهر، که خودش هم از شیوخی است که اهمیت آموزه های صوفیه را به عنوان بخشی از مراسم عبادی اسلام آموزش میدهد، به همین نحو شاهد افزایش اقبال دو نسل جوان اخیر به معنویت (در قالب دنبال کردن تصوف) بوده است، رویکردی که واکنشی به اثرات رواج وهابیت و سلفیگری در چند دهۀ اخیر است. او به المانیتور میگوید: «جوانان فقط دارند به اصل دین توجه میکنند، چرا که میبینند آن چیزی که در قالب دین به آنها عرضه شده خلأ قلبیشان را پر نمیکند … تصوف امر جدیدی در اسلام نیست؛ همیشه عالمان سرشناس بسیاری صوفی بودهاند. از لحاظ تاریخی، تصوف انکارناشدنی بود؛ تا این که تعالیم وهابی رواج بیشتری یافت و [مناسک صوفیانه از جمله] زیارت مدفن سرورمان امام حسین و امثال آن را ممنوع کرد، و کارهایی مانند آن را در زمرۀ مناسک منحرفان از دین می‌دانست.» او همچنین میگوید که اقبال به تصوف در ده سال اخیر آشکارا مشهود بوده است. دامنهوری میگوید: «فکر میکنم که امروزه جوانان با آگاهی بیشتری به تصوف میپردازند، در گذشته [به طور مشخص، تا پیش از سقوط امپراتوری عثمانی]، شاید آن‌ها تصوف را به این دلیل دنبال میکردند که سنت معمولِ آن زمان بود؛ اما امروزه نمیتوانید یک جوان صوفی را پیدا کنید که پیش از این که صوفی بشود، انبوهی از عقاید و اندیشه‌ها به او عرضه نشده باشد.»

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.