ابن خلدون و علم عمران

نصرالله خليلي تيرتاشي / یک شنبه 13 سرطان 1395/

بخش ششـم و پایانی/
mandegar-3ابن خلدون مسایل علم عمران را عوارض ذاتی عمران بشری و اجتماع انسانی می‏داند و دربارۀ آن می‏نویسد: «… دربارۀ آغاز پیدایش انسان‏ها و دولت‏ها و هم‌زمانی ملت‏های نخستین و اسباب تحوّلات و تزلزلات در نسل‏ها و ملت‏های گذشته و آن‌چه در این عمران رخ می‏دهد، نظیر دولت و ملت، عزّت و ذلّت، کثرت و قلّت، علم و صناعت، شهر و دهکده، درآمد و هزینه، حوادث حال و آینده، حالات فروپاشی و پراکنده‌گی، چادرنشینی و شهرنشینی، چیزی را فروگذار نکردم، مگر این‌که جمله‌گی را بررسی کردم و علل و براهین آن‏ها را توضیح دادم.»(۲۵)
از مسایلی که وی در عبارت مزبور مطرح کرده است، فهمیده می‏شود: وی علم عمران را برای بررسی کلیۀ مسایل اجتماع ابداع نموده و دارای شمول فراوانی است. وی هنگامی که راه را برای علم نوین هموار می‏ساخت، ناگزیر تنها به مسایل مهم آن پرداخته و اظهار امیدواری نموده است که آینده‌گان پس از وی تحقیقات او را تکمیل کنند و مسایل جدیدی بر آن بیافزایند.
۴٫ غایت و منفعت علم عمران
برای علم «عمران» دو فایده متصور است: یکی فایدۀ اصلی یا ذاتی، که غرض مستقیم است و آن مانند تمامی علوم طبیعی، وقوف بر طبیعت پدیده‏ها و کشف قوانین حاکم بر آن‏هاست. بنابراین، فایدۀ اصلی علم «عمران» شناخت ماهیت حوادث و وقایع اجتماعی و کشف قانون‌مندی‏های آن است. با شناخت ماهیت پدیده‏ها و کشف قوانین حاکم بر آن‏ها، می‏توان به پیش‏بینی، کنترل و سیاست‏گذاری و برنامه‏ریزی پیرامون آن‏ها دست زد.
فایدۀ دوم علم «عمران»، فایدۀ فرعی یا غیر ذاتی است که هدف غیرمستقیم می‏باشد و آن مصونیت مورّخان از وقوع در خطا و اشتباه است؛ مانند قبول اخباری که طبیعت عمران به امتناع و محال بودنِ آن‏ها حکم می‏کند.
۵٫ استقلال و مرتبۀ علم عمران
ابن خلدون کوشید تا تمایز و رابطۀ علم عمران را با علوم زمان خود روشن سازد که حکایت از حسّاسیت و اصرار وی در استقلال این علم دارد. از این‏رو، موضوع، مسایل، غایت و روش آن را به وضوح مشخص کرد و خود تصریح نمود که «گویی این شیوه، خود علمی مستقل است؛ زیرا دارای موضوع… و مسایل… است و داشتن موضوع و مسایل از ویژه‌گی‏های هر رشتۀ علمی است…»(۲۶)
ابن خلدون دربارۀ بدیع بودن این علم و حفظ حق انتساب آن به وی چنین می‏نویسد: «… اگر توانستم مسایل این علم را به کمال و تمام بررسی نمایم و دیدگاه‏ها و جوانب آن را از دیگر علوم بازشناسم، توفیق و هدایتی از جانب خداوند است، و اگر نتوانستم همۀ مسایل آن را مطرح سازم و یا تداخلی صورت گرفته، اصلاح آن بر خواننده‌گان محقق است، ولی فضیلت انتساب این علم به من اختصاص دارد؛ زیرا من راه را پیمودم و طریق رسیدن به آن را روشن ساختم…»(۲۷)
متأسفانه کار ابن خلدون و مطالعات وی توسط دانشمندان بعدی پی‏گیری نشد. خود او نیز این مشکل را پیش‏بینی کرده بود و به همین علت از محققان پس از خود درخواست کرد تا دانش نوبنیاد وی را تکمیل کنند. ابن خلدون در پایان مقدّمه و پیش از آغاز کتاب العبر با صراحت، خود را مبتکر این رشتۀ علمی دانسته و با تأکید بر وظیفۀ دانشمندان پس از خود برای گسترش علم نوبنیاد عمران چنین می‏نویسد: «… نزدیک بود از غرض خود خارج شویم. از این‏رو، بر آن شدیم عنان سخن را، که دربارۀ طبیعت عمران و حوادث آن بود، گرفته و به کتاب خاتمه دهیم. به گمان خود، دربارۀ مسایل این علم به مقدار کفایت مطلب را به انتها رساندیم و امیدواریم کسانی که بعد از ما می‏آیند و با اندیشۀ صحیح و علم آشکار از جانب خداوند تأیید شده‏اند، بیش از آن‌چه ما بررسی کردیم، در مسایل این علم تعمّق و کنجکاوی کنند؛ زیرا بر مبتکر یک رشته بررسی تمام مسایل آن لازم نیست، بلکه آن‌چه بر مبتکر لازم است، تعیین موضوع و بیان سرفصل‏های آن است و هم‌چنین نظر خود را دربارۀ آن مسایل اظهار کند و متأخّران پس از مبتکر، اندک اندک بر مسایل آن می‏افزایند تا به مرور زمان، آن علم تکمیل گردد.(۲۸)
وی به اهمیت پیدا شدن پیروانی کنجکاو و ژرف‏بین برای بسط علم نوبنیاد عمران آگاه بوده است، ولی متأسفانه پس از او این علم مورد توجه هیچ دانشوری، حتا خلف وی ابن ارزق نیز قرار نگرفت و توجهی به نوآوری ارزشمند وی که می‏توانست جهان اسلام را در تمامی رشته‏های علوم اجتماعی سرآمد جهانیان قرار دهد، نشد. به احتمال قوی، اروپاییان پس از آشنایی با اندیشه‏های مسلمانان، به ویژه ابن خلدون، به تدوین علوم اجتماعی به سبک جدید پرداختند. ابن خلدون در ایجاد علم جدید، هم‌چنان که سلفی نداشت، متأسفانه خلفی هم نداشت.
پی‏نوشت‏ها:
۱ـ نگارنده، اندیشه‏های اقتصادی ابن خلدون، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، ۱۳۸۰٫
۲ـ ابن خلدون، العبر، ج ۷، ص ۵۵۰ـ۵۵۱٫
۳ـ همو، مقدّمه، ص ۴۰٫
۴ـ همان، ترجمۀ گنابادی، ص ۳۰ـ۳۱٫
۵ـ دائره‏المعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، ص ۴۵۷٫
۶ـ سعید شیخ، مطالعات تطبیقی در فلسفۀ اسلامی، ترجمۀ مصطفی محقق داماد، ص ۲۴۳ـ ۲۴۵٫
۷٫ Arnold toynbee, A Study of History, V.3, P.322.
۸٫ Robert Flint, History of the Philosophy of History, P. 86.
۹٫ G. Sarton, Introduction to History of Science, Vol. III, P. 1262.
۱۰ـ ابن خلدون، مقدّمه، باب ۶، فصل ۱۰، ص ۴۵۸٫
۱۱ـ گنابادی، پیشین، ص ۸۶۱ـ ۸۶۳٫
۱۲و۱۳و۱۴ـ ر.ک: ابن خلدون، ص ۴ / همان / ص ۷ـ۸٫
۱۵الی ۲۰ـ ر.ک: همان، ص ۳۳ـ۳۵ / ص ۴ / ص ۷ـ۸ / ص ۳۸ / همان.
۲۱ـ لوئیس معلوف، المنجد، ماده «عَمَرَ».
۲۲ـ ابن خلدون، مقدّمه، ص ۴۱٫
۲۳الی ۲۶ـ ر.ک: همان، ص ۳۸ / ص ۷ / ص ۳۸ / ص ۴۰٫
۲۷ـ همان، باب ۶، فصل ۵۰، ص ۵۸۸٫
۲۸ـ شمس‏الدین ابوعبدالله محمدبن علی بن محمد اصبحی اندلسی مالکی (۸۳۲ـ۸۹۶ ق) فقیه، قاضی، ادیب، صاحب نظر در فلسفۀ تاریخ و جامعه‏شناسی.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.