شعر ی از قهـار عاصی

8 میزان 1393/

mnandegar-3باغ را گاهی از آتش گاه از خون می‌کشند
هر شب از آن نعش اسپیدار بیرون می‌کشند
فتنه در انـــدام ســـبز پسـته‌زاران می‌زنند
درد بیــداد از قبای بیـد مجــنون می‌کشند
طبل می‌کوبند سرخ و نغمه می‌خوانند زرد
مرگ را از پردۀ رنگارنگ مضمون می‌کشند
از عجایب خانه‌های موش‌ها، دیوارها
خانه را طاغوت می‌آرنـد و طاعون می‌کشند
دایماً شلاق می‌بندنـد خاک ســبزوار
گرد خون از بستر مرغـاب و هامون می‌کشند
ناسپاسی بین و بی‌فرهنگی ایام را
که بروبازوی دار از شـاخ زیتون می‌کشند

 

اشتراک گذاري با دوستان :