شـعری از سیمین بهبهانی

شنبه 2 حوت 1393/

آیا نمی‌نگرند به شتر که چه‌گونه آفریده ‌شد؟

mnandegar-3و نگاه کن به شتر، آری‌
که چه‌گونه ساخته شد، باری
نه زآب و گل که سرشتندش
ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه می‌دانی
که چه‌گونه دیده فریب آمد
و سراب هیچ نمی‌داند
که چه‌گونه حوصله می‌آری

و چه‌گونه حوصله می‌آری
‌به عطش، به شن، به نمک‌زاران

و حضورِ گستره را دیدن
‌به نگاهی از سرِ بیزاری

و نگاه کن که نگاه این‌جا
ز شیار شوره نشان دارد

چو خطوطِ خشک پس از اشکی‌
که به گونه‌هات شود جاری

و به اشک بین که تهی کردت
‌ز هر آن‌چه مایۀ آگاهی

و تو این تهی شده را باید
ز کدام هیچ بینباری

و در این تهی شده می‌بینی

‌هَیَمانِ اُشترِ عَطشان را
که جنون برآمده با صبرش‌
نرود سبک به گرانباری

و جنون دو نیشۀ رخشان شد
به صف خشونت دندان‌ها
که ز صبر کینه به بار آید
که ز کینه زخم شود کاری

و نگاه کن که به کین‌توزی
‌رگ ساربان زده با دندان

ز سراب حوصله تنگ آمد
و نگاه کن به شتر، آری.

اشتراک گذاري با دوستان :