هیچ خبری تازه نیست

کریمه شبرنگ/

به بزرگداشت از هفتۀ شهید
و به افتخار شهدای راستین این مرز و بوم که مردانه رزمیدند و ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
دیرگاهی‌ست
که به من هیچ خبری تازه نیست
خبر برداشتنِ انگشت‌های شما
بعد از انفجار
انتحار
خبر غم‌نامه بی‌فرجام و راستین
خبر شستن جاده‌ها به خون
فریاد جست‌وجوگرانه زن که عرش خدا را به لرزه درمی‌آرد.
زنده‌گی تجربه تلخ شماست
که روی بستر ناآرام زمان گسترده خواهد ‌شد

دیرگاهی‍‌ست
که ما مرده‌هامان را به خون خود‌شان می‌شوییم
با آن‌که آشنای صداقت آب‌ایم،
“گر از صفِ نوبت سر‌تان را برمی‌دارند”
چه‌ باک!
سهم‌ ما اندیشه‌های ماندگاری‌ست که به ارث برده‌ایم
گرچه غمِ هر لحظه را به دوش می‌کشیم
و “بی‌زاریم از دریغ که دست‌مان را خالی می‌دارد”

دل‌ها چه قهرمانان نجیبی‌اند
غم را مردانه فرو می‌کَشند
و می‌گویند:
هی! استوار باش
من “مسعود” می‌شوم
”                                        داوود” می‌شوم و…

و استاد! فانوسی از اندیشه‌ات خواهم افروخت
دود ‌غم را به سینه‌اش قورت می‌دهد
و زیر لب با تبسمِ ‌تلخی می‌گوید
مرد ‌آن‌که راه‌تان را انفجار دهد!

دیرگاهی‌ست
هیچ خبری به من تازه نیست
حتا غمگین‌ترین ماجرا،
چون می‌دانم هنوز نهایتی نیست.

اشتراک گذاري با دوستان :