آشناییِ کوتاه با مهم‎ترین مکتب‌های ادبیِ اروپا

احمد صالح علی/

شناسایی و تبیین ویژه‌گی‌های مکاتب ادبی، بحث مفصل و به ظاهر دشواری‌ست که گاه باعث می‌شود برخی از علاقه‌مندان به ادبیات، از خیرِ آن بگذرند. اما برای هر کسی که جدی به ادبیات می‌پردازد، دست‌کم آشنایی کلی با این مکاتب ضروری ا‌ست. نوشتۀ زیر می‌کوشد به طور خلاصه و گذرا ویژه‌گی‌های مکاتب مهم ادبی اروپا را پیش روی مخاطب قرار دهد.
***
کلاسیسم
قدیمی‎‎ترین مکتب ادبی است.
برای زنده کردن میراث یونانی ـ لاتینی برپاشده است.
کتاب مقدس مکتب کلاسیسم همان اصول نظری است که ارسطو وضع کرده است.
اصول آن منحصر به ادبیات تمثیلی (درام و تراژدی) و داستان‎ است.
مهد کلاسیسم، فرانسه است. و مشهور‎ترین شخصیت‌های آن: راسین، کورنی و مولیر هستند.
از ویژه‌گی‌های آن: زیبایی کلام، وضوح، برون‌گرایی و عدم تندروی‎ عاطفی و پیوند با عقل آرام معتدل و وحدت‌های سه‎گانۀ (موضوع، زمان و مکان) در نمایش‌نامه.
به مسایل عمومی انسانی هم‌چون عشق، کینه، غیرت اهتمام‎ می‎‎ورزد.

رومانتیسم
اساسِ آن انقلاب رهایی‌بخشی برای آزادسازی ادبیات از سیطرۀ ادبیات لاتینی و یونانی قدیم است.
سرپیچی از همۀ قیود هنری.
مهم‎ترین دستاورد آن، شعر غنایی است و آثار تمثیلی مشهور نیز دارد.
تنها ضابطۀ آن: پسند سلیقه و میل طبع است.
زادگاه این مکتب فرانسه است. فروپاشی شکوه و عظمت ناپلئون‎ و شکست فرانسه و نابودی آرزوهای جوانان در زیر ویرانه‎های جنگ‌هایی‎ که به شکست آن‎ها انجامید.
زمینه‎ساز حالت روحی خاصی گردید. افراد در خودشان فرو رفتند. ادبیات‌شان ادبیاتی درون‎نگر و سیاه شد که همیشه درد و عذاب و خرابی را زمزمه می‌کرد.
مشخصات مکتب رومانتیسم
بیماری زمان: گرفتاری انسان بین آرزوهای وسیع و توانایی اندک‎ او بعد از انقلاب فرانسه است که آزادی فردی را تقدیس کرد و ناگهان‎ فروپاشید.
رنگ بومی و محلّی برای مبارزه با گرایش عمومی کلاسیسم.
فردیّت.
ابداع (خلق) شعری… “ادبیات تقلید نیست بلکه آفرینش است.”
لحن خطایی: (مثل هوگو و پیرون)
طبیعت پرستشگاهی واحد است: نه خدایان متعدّد و نه هیاهوی‎ بسیار.
افراط در سرودن درد: این حالت اغراق در درد، رنجی بر گردن‎ فرد و جامعه می‎‎گذارد. آنان در این ادبیات، رذایل و ضعف‎های اخلاقی‎ را توجیه کردند.
رومانتیسم وحدت‌های سه‎گانه را باور ندارد و جز “وحدت‎ موضوع” را محترم نمی‎‎شمارد و به تقسیم شدنِ نادرست ادبیات به کمدی‎ و تراژدی اعتقاد ندارد.
ادبیات رومانتیسم پر از نوادر و قضایای غیرعادی و خشونت است‎ و نمایش آن برعکس کلاسیسم، تکیه بر عاطفه و خیال دارد.
رهبر و پیشگام رومانتیسم، ویکتور هوگو است.

ریالیسم
برعکس ایده‎آلیسم، زنده‌گی را عذاب و شرّ و سختی می‎‎بیند.
زمینه‎ساز ریالیسم، ولتر۱بود و نمایندۀ آن در فرانسه اونوره‎ دوبالزاک است.
بیشترین دستاورد آن داستان و نمایش‌نامه است.
ریالیسم، سعی در تصویر واقعیات زنده‌گی و کشف اسرار و افشای‎ خفایا و تفسیر آن‎ها دارد. اما جوهر جهان را شرّ می‎‎داند، آن‎چه نیک‎ می‌نماید، در واقع جز یک سراب دروغین نیست (انسان برای انسان، گرگ درنده‎یی است). ۲
ریالیسم، برخلاف آن‎چه گروهی می‎‎پندارند: عکس‎برداری از زنده‌گی نیست. بررسی مشکلات جامعه و کوشش برای حل آن‎ها هم‎ نیست. بلکه فلسفۀ خاصی در فهم زنده‌گی و زنده‌گان است.
مشهور‎ترین تولیدی آن “کمدی انسانی” از “بالزاک” است که شامل‎ چند داستان می‎‎باشد.
ریالیسم به اصول مشخصی اعتقاد ندارد، بلکه تنها به حوادث‎ معتقد است. قانون خاصی را پیروی نمی‎‎کند، بلکه به موقعیّت می‌نگرد. انسان ممتاز کسی است که زمام حوادث و موقعیّت‎ها را به دست گیرد و به راهی که می‎‎خواهد ببرد. ۳
“بالزاک”، “گی دوموپوسان”، “فلوبر”، “توماس هاری” و “هنری لک” نماینده‌گان مشهور این سبک‌اند.

ریالیسم سوسیالیستی
ادب جهت‌داری است برای غلبه دادن عامل خوبی و اعتماد بر انسان و توانایی‌های او. محتوایش از زنده‌گی مردم است و دارای یک روح‎ خوش‌بین است که به مثبت بودنِ انسان ایمان دارد.

ناتورالیسم
به‎گونه‎یی دنباله‎روی ریالیسم است.
در تصویر کردن واقعیّت و طبیعت زنده‌گی و فهمیدن و بیان کردنش‎ می‎‎کوشد. اما این طبیعت و واقعیت ژرف را به حقایق زنده‌گی جسمانی ما و غرایز و هورمون‎های ما… و چیره‌گی آن بر احساسات و افکار و اخلاق و روش زنده‌گی ارجاع می‎‎دهد.
عیب آن، عمومیت دادن است و تجاهل به آن‎چه در ورای ترکیب‎ جسمی نهفته است.
مشهور‎ترین نویسنده‌گانش “امیل زولا” است.

فرمالیسم (هنر برای هنر)
در گرایش درون‌گرایی و خودمحوری با رومانتیسم تعارض دارد.
شعر در نزد اینان وسیله‎یی برای بیان عواطف نیست، بلکه هدف‎ است.
زمزمۀ دردهای فراگیر، نابودی و اندوه همیشه‌گی و ساخته‌گی را محکوم می‎‎شمارد.
به بازگشت هنر به حقیقت زیبایی‎اش دعوت می‎‎کند.
مکتب هنر برای هنر به مسایل اخلاقی نمی‎‎پردازد و معتقد است که‎ هنر از حیث نیک بودن یا بد بودن، درست بودن یا نادرست بودن داوری‎ نمی‎‎شود، بلکه از جنبۀ زیبا بودن یا زشت بودن بدان نگریسته می‎‎شود.

سمبولیسم
یک گرایش خاص در طریق فهم جهان بیرونی است و ادراک وجود ذهنی که وجود فعلی در آن‌جا گرفته است.
گرایش باطنی است که کوشش به کشف عقل درون و عالم‎ ناخودآگاهی دارد.
گرایش لغوی خاصی است که از وظیفۀ زبان و توانایی‎هایش و میزان وابسته‌گی آن به عمل حواسّ و تبادل آن‎ها بحث می‎‎کند.
«غروب سفیدی زیر جمجمۀ من خنک می‎‎شود که حلقه‎یی از آهن‎ آن را دربرگرفته چنان‎که گویی یک گور قدیمی است غم‌گنانه و سرگردان به دنبال یک رویای مرموز و زیبا می‎‎گردم. در میان کشت‌زارهایی که جوهر بی‎نهایتی در آن‎ها شکوفا می‎‎شود…» ۴
یک سمبولیسم برون‌گرا هم هست که به جنبۀ لغوی و بیان ذات به‎ واسطۀ خیال و تصورات آن اکتفا نکرده، بلکه به مشکلات ذاتی و انسانی و اخلاق عمومی هم پرداخته و راه‌های علاج آن را به‎گونه‎یی تخیّلی و با اندیشه‎های انتزاعی ارایه کرده است.

اگزیستانسیالیسم
اثر جنگ در انسان‎ها و تزلزل مفاهیم و ناچیز شمردنِ میراث روحی‎ و ارزش‌ها و افکار اخلاقی.
انکار ماهیّت گذشته و باور نداشتن هیچ‎چیز جز وجود و محصور کردن هستی انسان در “تفکر فرد” و انکار وجود هرچیزی خارج از تفکر و یا ماقبل بر آن در نتیجه: نه خدایی هست، نه ماهیّتی و نه ارزش‌های‎ اخلاقی، بلکه همۀ این‎ها، میراث کهنه‎یی است که بهتر است از چنگ‎ آن‎ها رها شویم تا این‎که فرد بتواند در زنده‌گی آزادانه حرکت کند و هستی‎ خودش را تحقّق بخشد. ۵
اگزیستانسیالیسم بر قضا و قدر می‎‎شورد و آن را به ظلم متّهم‎ می‎‎سازد.
انسان در حالی‎که از اصول و احکام گذشته رهاشده است با آزادی مطلق عمل می‎‎کند.
عناصر اگزیستانسیالیسم: آزادی، مسوولیت و تعهد است.
تعهّد در این مکتب یک جایگاه اخلاقی و اجتماعی مشخص است‎ در قبال هر حادثۀ فردی و اجتماعی یا میهنی.
ارزش هنری و زیباشناختی ادبیات پس از ارزش اخلاقی و اجتماعی، در مرتبۀ دوم جای دارد.
ادبیات اگزیستانسیالیسم بین تعهّد و آن‎چه که به ادبیات اندیشه یا رسالت ادبیات موسوم است فرق می‎‎گذارد و معتقد است که هدف‎ ادبیات متعهّد، به تصویر کشیدن واقعیت زنده‌گی است و اگزیستانسیالیسم‎ ـ در گمان خود یک واقعیت است و یک ارزش نیست.
بارز‎ترین ویژه‌گی‌های اگزیستانسیالیسم عبارت‌اند از تزلزل ناشی از عدم ارتباط آن با ارزش‌ها یا خدا و عدم احساس آن به مسوولیت خطیر.
هجران: به سبب آزادی مطلق و رهایی از هرگونه ارزش‌ها
ناامیدی: به سبب آن تسلّی و جبر و سرنوشت و جزا را منتفی‎ می‎‎داند.
تناقض آن بین تعهّد و رهایی از ارزش‌های گذشته.

سورریالیسم
گسیختن از واقعیّت زنده‌گی آگاهانه و گمان به این‌که در ورای این‎ واقعیت، واقعیت دیگری کارآتر، قوی‎‎تر و دامنه‎دار‎تر وجود دارد؛ واقعیّتی سرکوب‎شده در روح انسانی و آزاد کردن آن واقعیّت و تثبیت آن‎ در هنر و ادبیّات.

فرویدیسم
بیان روان انسان و تأثیرش در زنده‌گی بشر.
ارایۀ عوامل درونی و آثار آن‎ها در رفتار بشری.
به‌کارگیری نظریات علمی در این زمینه در ادبیات و هنر.
از نظریات فروید در مسایل روانی و جنسی تأثیر گرفته است.
این، یک نگاه گذرا و موجز به مکتب‌های ادبی غرب بود که خواستم‎ آن را این‎جا بیاورم تا میدانی برای تحقیق و مقایسه گشوده شود. این خلاصه‎ را از بعضی از کتاب‌هایی که از مکتب‌های ادبی بحث می‎‎کنند برگرفتم که‎ مهم‎ترین آن‎ها: “الادب و مذاهبه” نوشتۀ استاد “دکتر محمد مندور” است. چه بسا نظری در روش این مکتب‌ها و ارزش‌ها و گرایش‌ها و افکاری‎ که این مکاتب را در بر دارند، ما را به منابع تفکر اسلامی و دیدگاه‎ کلی اسلام به هستی و انسان و زنده‌گی بازگرداند.

پانویس:
۱ـ رجوع کنید به کتاب “کاندید” نوشتۀ ولتر
۲ـ از فیلسوف انگلیسی “هرمز”
۳ـ از “بالزاک”
۴ـ نمونۀ شعری از “استفان لارمه”
۵ـ رجوع کنید به نمایش‌نامۀ “مگس” از سارتر.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.