آیا نیما یوشیج کپی‌کار بود؟! روایتِ شفیعی کدکنی از کپی‌برداری نیما از اشعار ناتل‌خانلری

/

شنبه ۱۳ سرطان ۱۳۹۴

 

mnandegar-3خانلری را در کنار نیما و گلچین گیلانی باید از نخستین شاعرانی به شمار آورد که مفهوم تجدد در شعر را عملاً ادراک کرد و برای به سامان رساندنِ آن کوشید. راستی، در برابر حجم انبوهِ حرف‌هایی که در برابر نیما زده شده‌ است، عوامل سیاسی و شخصی را باید از حقِ آن بزرگ جدا کرد؛ برای خانلری هیچ حقی نباید قایل شد؟
هیچ عاقل نپسندد که چنین داوری‌یی داشته باشیم!… حق این است که خانلری با نمونه‌هایی از شعر نو، که از ۱۳۱۶ (شعر ماه در مرداب) و حتا پیش از آن در ۱۳۱۲ (شعر ستارۀ صبح) عرضه کرد و نیما، در ارزش احساسات آن شعر را در میان تجربه‌های نو معاصران، دل‌چسب و حساس خواند؛ یکی از پیشاهنگانِ این تحول بوده است و در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ با انتشار نمونه‌های معتدلی از شعر غنایی نو، ذهن‌ها را با ضرورت تجدد در شعر آشنا کرد و حق این است که جمعی از جوانان مایه‌ور آن سال‌ها از طریق خانلری به صورت تجدد در شعر فارسی پی بردند و حق این است که آثار آن روز تولّلی و نادرپور و سایه و مشیری و جمع کثیری از جوانان نوجوی آن سال‌ها، بیش از آن‌که متأثر از نیما یوشیج، باشد، متأثر از نمونه‌های شعری خانلری و آرای انتقادی او بوده است.
این‌ها به هیچ روی از مقام شامخ نیما در پیشاهنگی تجدد شعری زبان فارسی نمی‌کاهد. اگر به جُنگی که پرویز داریوش از شعر نو فارسی در ۱۳۲۵ و با عنوان «نمونه‌های شعر نو» انتخاب و منتشر کرده است نگاه کنیم، می‌بینیم که سهم خانلری در این تجدد، سهم قابل ملاحظه‌یی است، حتا به لحاظ ارایۀ نمونه‌ها، سهم او از همۀ شاعران آن کتاب بیشتر است.
من تصور نمی‌کنم که داریوش در آن انتخاب پارتی‌بازی کرده باشد که از خانلری سه شعر بگذارد و از نیما یوشیج یکی. این فقط نشانۀ آن است که در نظر جوانِ شعردوستی مثل داریوش که با شعر فرنگی هم بیش و کم آشنایی داشته، خانلری نسبت به دیگران چنین موقعیتی داشته است. قدری شجاعت لازم دارد و اندکی هم احتیاط که کسی امروز بگوید و از غوغای «عوام روشن‌فکر» نترسد که شاید بشود تأثیر اندکی از بعضی شعرهای خانلری را بر بعضی از شعرهای نیما، در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ دید.
ظاهراً در تاریخ ادب فارسی، کفری صریح چنین که من گفتم، کسی نگفته است و چنین خرق اجتماعی، در حدّ جنون، هیچ‌کس مرتکب نشده است که دست‌کم در یکی دو شعر، نیما را متأثر از خانلری بداند. ولی برای من – با همه ارادتی که به نیما دارم و با همه ستایشی که نسبت به عظمت او همیشه نشان داده‌ام – یک مسأله همیشه جای بحث بوده است و من از مطرح کردن آن هیچ پرهیز و پروایی ندارم تا نسل‌های آیندۀ درباره آن به شیوه‌های علمی تحقیق کنند؛ آیندۀ مطالعات ادبی و علوم انسانی از کشف این گونه حقیقت‌ها عاجز نخواهد بود.
آن کفر بزرگ و آن ذنب لایُغفَر این است که «در مورد آثار نیما یوشیج» چه نظم او و چه نثر او، ملاک اعتبار «تاریخ نشر» آن‌هاست و نه تاریخی که در پای آن‌ها نهاده شده است». نیما با نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه‌اش به ما ثابت کرده است که با همه مقام شامخ هنری‌اش، در رعایت «حق و حقیقت» چندان هم «عادل و معصوم» نبوده است و بعضاً از تهمت زدن به دیگران، گویا در لحظه‌های خشم و کین، پروا و پرهیز نداشته است. به همین دلیل، تاریخ آن نامه‌ها و تاریخ آن شعرها، فقط در حدّ زمان انتشارشان اعتبار دارد و لاغیر.
من جست‌وجویی در مطبوعات آن سال‌ها ندارم، ولی تصور می‌کنم که نیما یوشیج شعر «با غروبش» را پس از خواندن شعر خانلری در سخن، شماره ۱۱ و ۱۲، به تاریخ مرداد ۱۳۲۳ سروده است و تاریخ قدیمی‌تری – فروردین ۱۳۲۳ – زیر شعر گذاشته است و تا آن‌جا که می‌دانم، تاریخ نشر آن شعرِ نیما سال‌ها بعد از نشر شعر خانلری بوده است.
چه‌قدر «بت تراشی» در این مملکت رواج دارد!؟
واقعاً چه قدر «بُت تراشی» و «بُت پرستی» در این مملکت رواج دارد که آدم از طرح کردنِ چنین مطلب ساده‌یی، آن‌هم در حد یک پرسش و احتمال، باید چندین بار استغفار کند که معجزۀ امام‌زاده نیما یوشیج زبان او را لال نکند!
من می‌گویم نیما بزرگ‌ترین پیشاهنگ شعر فارسی و اگر شما لازم می‌دانید و ضروری می‌دانید، مقام‌های بالاتر و بالاتری هم برای او قایل می‌شوم، مثلاً بزرگ‌ترین نوآور مشرق زمین، بیش‌تر از این‌هم لازم است که بنده پیشاپیش اعتراف کنم؟ بعد از این اعتراف، باز بنده حرف خودم را تکرار می‌کنم که در مورد آثار نیما یوشیج ملاک اعتبار، «تاریخ نشر» آن‌هاست و نه «تاریخ نوشته شده در زیر» آن‌ها.
احتمال این که نیما بعد از شهریور ۱۳۲۰ از کارهای خام و پختۀ شاگردانش مایه‌هایی گرفته باشد و تاریخ بعضی شعرها را به قبل از شهریور یا سال‌هایی قبل از تاریخ آن شعرها بُرده باشد، هست. روان‌شناسی پنهان در یادداشت‌های روزانۀ نیما چنین کاری را متأسفانه، متأسفانه متأسفانه تأیید می‌کند.
با توجه به این پیشنهاد یا پرسش یا شبهه یا هر چه اسمش را می‌خواهید بگذارید، من می‌خواهم بگویم که احتمالاً نیما یوشیج شعر «با غروبش» را بعد از خواندن شعر خانلری سروده است؛ چنان که تردیدی ندارم که «حرف‌های همسایه» را ـ با هر تاریخی که در زیر آن‌ها نهاده ـ به تأثیر از «چند نامه به شاعری جوان»ِ ریلکه و ترجمۀ خانلری که در ۱۳۲۰، انتشار یافته نوشته است. البته بنده غافل از این نیستم که نیما هم زبان فرانسه تا حدی می‌دانسته و ممکن است نامه‌های ریلکه را در زبان فارسی خوانده باشد و بگذارید این کفر دیگر را همین جا بگویم که به نظر من بخش‌های اصلی و محوری «ارزش احساسات» هم ترجمۀ آزاد و «بفهمی نفهمی» از یک کتاب فرانسوی است که مطالبی از کتابی نظیر دایره‌المعارف اسلام (چاپ اول)، دربارۀ شعر معاصر ترک و عرب بر آن افزوده شده است.
برگردیم به اصل بحث که احتمال تأثیرپذیری نیما در شعر «با غروبش» از شعر «یغمای شب» خانلری است. ابتدا این دو شعر را نقل می‌کنم:
یغمای شب
شب به یغما رسید و دست گشود
در تهِ دره هرچه بود ربود
رود دیری‌ست تا اسیرِ وی است
بشنو این های‌های زاری رود
گنج باغ از سپید و سرخ و بنفش
همه در چنگ شب به یغما رفت
شاخِ گردو ز بیم پای نهاد
بر سرِ شاخ سیب و بالا رفت
شب چو دودِ سیه تنوره کشید
رو نهاد از نشیب سوی فراز
دست و پای درخت‌ها گم شد
بر نیامد ز هیچ یک آواز
بانگ برداشت مرغ حق: شب! شب!
برگ بر شاخ بید لرزان شد
راهِ فرسوده بر زمین بخزید
لای انبوهِ پونه پنهان شد
شب دمی گرم بر کشید و بخفت
اینک آسوده از هجوم و ستیز
یک سپیدار و چند بید کهن
بر سر تپه‌اند پا به گریز
فرامه- مرداد ۱۳۲۳

با غروبش
لرزش آورد و خو گرفت و برفت
روز پا در نشیب دست به کار
در سرِ کوه‌های زرد و کبود
همچنان کاروان سنگین بار
هرچه با خود به بادِ غارت بُرد
خنده‌ها، قیل و قال‌ها در دِه
بُرد این جمله را و و زو همه جا
شد غمین و خموش و دزد زده
دیدم از دستکارِ او نماند
در تهیگاهِ کوه و مانده دشت
هیکلی جز به ره شتاب که داشت
جویی آرام آمده سوی گشت
یک نهان ماند لیک و روز ندید
با غروبش که هرچه کرد غروب
وان نهان بود: داستانِ دو دل
لای انبوهِ پونه پنهان شد
که نیامد به دست او منکوب
پس از آبی که رخت بُرد به در
زین سرای فسوس، هیکل روز
باز آن‌جا به زیر آن دو درخت
آن دو دل‌داده آمدند به سوز
فروردین ۱۳۲۳
فقط تاریخ‌ها را نادیده بگیرید. کسی که در نامه‌های خصوصی‌اش تا بدان حدّ غرض‌ورزانه دیگران را لجن‌مال می‌کند، چه مقدار تقوای هنری می‌تواند داشته باشد که تاریخ شعر را، با چرخاندن سرِ قلمی، به مدتی قبل نبرد؟
ممکن است بگویید: «این دو شعر که مضمونِ چندان استثنایی و نادری ندارد. چنین توصیفی به ذهن هر کسی می‌رسیده است.» من هم با شما موافقم، اما از طرح کردن پرسش خویش پروایی ندارم، بگذارید زمینه‌یی فراهم شود برای آینده‌گان که با روش‌های آماری و تحلیل‌های کامپیوتری «سبک» می‌توانند این گونه پرسش‌ها را پاسخ بدهند.
گیرم پاسخ این پرسش منفی باشد و ثابت شود که اصلاً خانلری از نیما، در این شعر تأثیر پذیرفته است، تازه کمکی خواهد بود به اصل بحثِ ما که در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ به دلیل زبان روشن و استوار خانلری، جوانان مفهوم تجدد را در شعر او بیشتر احساس می‌کرده‌اند تا در زبان پیچیدۀ نیما یوشیج.
مقایسۀ این دو شعر که در یک وزن، یک قالب و در یک زمان سروده شده‌اند و مضمون اصلی آن‌ها تقریباً یکی است، میزان روشنیِ بیان و سلامتِ اسلوبِ خانلری را در قیاس با بیان پیچیدۀ نیما یوشیج نشان می‌دهد.
حال ممکن است کسانی باشند ـ که بسیارند و شاید هم حق با آن‌هاست ـ و عقیده داشته باشند که بیان پیچیدۀ نیما «شعرتر» است از بیان روشن و استوار خانلری. با چنان سلیقه‌هایی هرگز بحث به جایی نمی‌رسد.

مد و مه، ۲۱ خرداد ۱۳۹۴

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.