از ناسوت تا ملکوت مـبادی انسان‌شناسی هنرِ مدرن

دکتر وحید یامین‌پور / یک شنبه 20 جدی 1394/

بخش دوم /
mandegar-3از اثر هنری پی به هنرمند خواهیم برد و با هنرمند شریک خواهیم شد. از تجلی ناسوتیِ اثر هنری به عالم غیبِ هنرمند صعود میکنیم. یک تابلوی نقاشی، حکایت نقاشِ آن است از عالمی که در آن زنده‌گی میکند و از غیبی که در آن شریک است. وقتی مخاطبِ این اثر هنری قرار میگیریم، دچار تحولِ انفسی میشویم و میتوانیم از این تجلیِ ناسوتی به حقیقت غیبی و باطنیِ آن نقاش صعود کنیم، مثل همین اتفاقی که در محضر قرآن صورت میگیرد. قرآن نازل شده از عالم غیب است، وقتی در محضر تجلی ناسوتی قرآن قرار میگیرید، اگر مخاطب حقیقی آن باشید، به حقیقت غیبی قرآن صعود میکنید و تبدیل به کسی میشوید که گویی قرآن بر او نازل میشود. عبارت «زادَتهُم اِیمَاناً»۹ که در قرآن آمده است، یعنی چه؟ قرآن بر شما نازل میشود، مجدداً بر شما نازل میشود، و قرآن دایماً در حال نزول است و ملایکه هم دایماً در حال نزولاند؛ قرآن یک بار نازل نمیشود. وقتی میگویند اگر میخواهید خدا با شما حرف بزند قرآن بخوانید، معنیاش این نیست که خدا ۱۴۰۰ سال پیش حرفی زده و حالا ما بیاییم آن حرفها را بخوانیم. اگر مخاطب حقیقی قرآن قرار بگیریم، در همان لحظه و در آنِ واحد خداوند با ما در حال تکلم خواهد بود، یعنی خداوند این حرفها را به ما نازل میکند و ما از طریق این نزول صعود میکنیم. مبحث قوس صعود و قوس نزول در مباحث عرفان نظری که بحثی ریشهیی و عمیق است، میگوید که همهچیز در آن واحد، در حال نزول و صعود است، همهچیز اینگونه است؛ رفتارها، شخصیتها، حقیقتهای غیبی. ما در آنِ واحد میتوانیم ملکوت خود را تغییر دهیم. همین الان با یک ذکر میشود ملکوت خود را تغییر داد و با یک گناه هم این تغییر صورت میگیرد. این اتفاقی است که به شکل حقیقی در عالم میافتد. این اتفاق در مقیاسی کوچکتر دربارۀ یک اثر هنری رخ میدهد.
چرا شما اجازه ندارید هر صدایی را بشنوید و چرا بعضی صداها حرام است؟ چرا بعضی موسیقیها حرام است؟ خدا در اینجا از چه چیزی نگران است؟ مگر چه اتفاقی میافتد که من با شنیدن موسیقی حرکت موزون انجام بدهم؟ شنیدن برخی صوتها و موسیقیها به عنوان تجلی ناسوتی و دنیایی یک اثر هنری، شما را در غیب سازندۀ آن اثر هنری شریک کرده و شما را دچار تحول انفسی میکند و چون این تحول انفسی به نفع شما نیست و تأثیرات مخربی در ملکوت انسان میگذارد، شرع میگوید شنیدن این موسیقی حرام است و یا در جای دیگری می‌گوید که مکروه است. آیا دیدن هر تصویری جایز است؟ شما حق دارید به هر جایی و به هر چیزی نگاه کنید؟ حقیقت باطنی نگاه کردن به جای بد، همانطور که در روایات داریم «سَهمٌ مِن سِهَامِ إبلیس» ۱۰ است. حقیقت این نگاه کردن اینگونه است و شما را دچار تحول باطنی میکند، بفهمید یا نفهمید، غیبِ شما را دستکاری خواهد کرد. اگر غیبت کنید، غیبِ شما مسموم میشود، چون با این کار از گوشت مرده ارتزاق کرده است. ۱۱ نباید آیۀ شریفۀ «فَلینظُرِ الإنسانُ إلَی طَعامِه»۱۲ را سطح پایین معنا کنیم، انسان روح دارد، روح هم نیاز به غذا. ببینید که چه میشنوید، چه میبینید و از همه مهمتر کجا قدم میزنید. البته بحث ما در اینجا اخلاقی نیست بلکه دربارۀ مبادی انسانشناختی است ولی چون پیوسته‌گی زیادی با مفاهیم قرآنی و عرفانی دارد، ناچاریم از این مثالها استفاده کنیم تا وجوهی از آیات و روایاتی که دایماً شنیدهایم، بیشتر برایمان منکشف شود.
میتوان با مخاطب واقع شدن برای یک اثر هنری، شیطانی شد. از آن مهمتر، عالمی است که در آن زنده‌گی میکنیم. چه کسی میتواند ادعا کند که تحت تأثیر معماری یا شهرسازی نیست؟ چه کسی میتواند بگوید شکل خانهیی که در آن زنده‌گی میکند برایش اهمیتی ندارد؟ آیا تا به حال فرق خواندن نماز در مسجدی با معماری مدرن را با خواندن نماز در مسجدی با جایگاه تاریخی مربوط به دورۀ سلجوقیان حس کرده‌اید؟
خانهیی که در آن زنده‌گی میکنیم و شهری که در آن قدم میزنیم، غذای روح ما هستند. حال، به‌طور مصداقی شهر تهران را از دیدگاهی که گفته شد، بررسی میکنیم. بنده به‌شدت معتقدم و برای این اعتقاد هم استدلال دارم که تهران نه شهری دینی است و نه اجازۀ متدینپروری در خود را به کسی خواهد داد. ذات شهر تهران هم متضاد با حیا است و هم متضاد با قناعت و نجابت. چون شهر تهران، شهری شیطانی است و بشر شیطانی این شهر را ساخته، چیزی شبیه شهرهای پاریس، نیویورک یا تمام شهرهای مدرن جهان است. این نوع از قالب شهرسازی که در تهران بروز یافته و این شکل از کوچهها و خیابانها و خانهها را ایجاد کرده، ضد حیا است، چون بشری که این نوع از شهر را تولید کرده اصولاً بشرِ بیحیا و بینجابتی بوده است. البته دیدگاه من در اینجا نسبت به شهر تهران، دیدگاهی هنری است و منظورم بهطور خاص اثر هنریِ تولید شده توسط خالق این اثر است و مخاطبم همۀ معمارها و مهندسان عمرانی که در ساختن این شهر شرکت داشتهاند، نیست. این مدل از شهر، مدل نانجیبی است و مربوط به فرهنگ ایرانی نیست، چون ما این شکل شهرسازی را از جاهای دیگر کپی کردهایم.
اگر به عنوان مثال مقایسهیی کنیم بین میزان اخلاقیات عمومی و تدین مردم تهران با یکی از شهرها یا روستاهای استان یزد، میبینیم که مثلاً میزان غیرت، میزان حیا و نجابت بین این شهرها متفاوت است.
و یا حس عبادت را بین این شهرها مقایسه کنید، آیا همهجا یک گونه است؟ آیا نمیتوان گفت به همان میزانی که شهرهای ایران مدرن و توسعه یافته میشوند، همانقدر از چِگالی تدین، حیا، اخلاق و معنویت ساکنانِ آن شهر کاسته میشود؟ البته این معنیاش این نیست که همۀ تهرانیها لامذهباند! خیلیها در تهران تلاش میکنند که متدین باقی بمانند و خدا هم به آنها توفیق میدهد و میتوانند دین‌شان را حفظ کنند ولی با این انرژییی که این فرد در تهران برای متدین باقی ماندن مصرف می‌کند، احتمالاً اگر جای دیگری بود یکی از اولیاء الله میشد! و البته اگر سهم تأثیر این اتفاق خیلی زیاد باشد، با اختیار و ارادۀ انسان در تعارض قرار خواهد گرفت. لکن خداوند هم بعضی از سنتهایش را بر مبنای همین قضیه قرار داده است. مفاهیمی مثل هجرت و جهاد در اینجا مطرح میشود. بعضی از روایتهای آخرالزمان میگویند در این دوره از فلان جا فرار میکنید و به فلان جا پناه میبرید، همۀ اینحرف‌ها معنا دارد. به طور کلی، نظر بنده بر این است که دینداری در مدرنیته بسیار مشکل است، ولی باید بپذیریم که جنس دینداری و عمق آن در مدرنیته کاسته میشود. حرف بنده این نیست که مدرنیته انسانها را تحریک میکند تا به نامحرم نگاه کنند بلکه منظور ما جانآزموده‌گی در عالم مدرن است. مثلاً در مورد غیبت کردن، آیا وقتی من نزد یک عالِم غیبت کنم، او از این عمل متأثر نمیشود؟ آیا موسیقی حرام برای آن عالِم حرام نیست؟ ما متأثر از عالَمی هستیم که در آن زنده‌گی میکنیم، تأثیر این عالَم در روح ما مثل تأثیر غذاست بر بدن. معماری و شهرسازی ما را به تدریج متأثر میکنند.
حال، قدری وارد مبانی بحث شویم. سوال اینجاست که چرا معماری، شهرسازی و هنر در فرهنگ و تمدن اسلامی حول مفهوم ذکر است؟ و توجه کنید که این نوع معماری و شهرسازی از قبل طراحی نشده است. مثلاً اینطور نبوده که معمار شهر اصفهان طرح این شهر را از قبل به گونهیی شکل داده باشد که حالت ذاکرانهیی داشته باشد و در نتیجه، مردم آن انسانهای اهل تذکری باشند. هنرمندی که این طرح را ریخته، خود جزیی از عالم ذکر و اهل ذکر است، لذا تمام تجلیات او هم تجلیات ذاکرانهیی میشود، «از کوزه همان برون تراود که در اوست». هنر تجلی انسان است و این تجلی ناخودآگاه جانِ شما را تحت تأثیر قرار میدهد.
نگاه به پردۀ خانۀ خدا و خانۀ خدا عبادت است، همینطور نگاه به چهرۀ عالِم. چهرۀ عالم با شما چه میکند؟ در رسالۀ «لقاء الله» میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، به عنوان یکی از روشهای سیر و سلوک توصیه شده است بروید در کنار یک انسان خائف بنشینید و این کار را ادامه دهید، بعد میبینید که خوف او از خدا، در شما نیز اثر میگذارد. دنیای ما دنیای تأثیر و تأثر است. چون روح ما دایماً از عالمی که در آن حضور دارد ارتزاق میکند. روح ما از موسیقی ارتزاق میکند. چرا میگویند موسیقی ارادۀ انسان را ضعیف میکند؟ به این علت که روح انسان از موسیقی ارتزاق میکند. چرا اجازه نداریم بعضی از تصویرها را ببینیم؟ چون روح ما از آن تصویر ارتزاق میکند.
همینطور خانهیی که در آن حضور داریم، بر روح ما اثر دارد و به طور کلی، معماری مجرای همۀ هنرهاست. مجرای هنر خط، طراحی، رنگ‌آمیزی، هنر، شعر و… . معماری در تاریخ هنر، مجرای تمام هنرهاست. اگر قومی از خود معماری به جای نگذاشته باشد، میگویند آن قوم تمدن ندارد. معنایش این است که سهم بسیار بیشتری در تغذیۀ روح و وجود ما خواهد داشت. برای یک معمار اسلامی، حریم، حیا و نجابت معنا دارد، لذا این ارزشها در خانهیی که میسازد، رعایت میشود. این انسان بهطور ناخودآگاه لباسی میپوشد که او را پوشیده بدارد و در نتیجه خانهاش هم مثل لباسش پوشیده طراحی میشود. اینها اموری ارگانیک و متصل به هم هستند. هم شهر و هم خانهاش، هم لباس و هم شعر و نقاشیاش پوشیده هستند. خانههای قدیمی در عین اینکه خیلی بزرگ و باز هستند ولی حریم دارند، یعنی همیشه میتوان در آن جای خلوتی پیدا کرد. برای ورود به خانه هم اینطور نیست که مثل خانههای مدرن وقتی درب ورودی را باز کردید تا انتهای خانه معلوم باشد.
چرا این اتفاقها در طراحی خانههای قدیمی میافتاد؟ چون معماری و شهرسازی دینی، معماری و شهرسازی ذکرمحور است. در مقابل، معماری و شهرسازی مدرن مبتنی بر فراموشی است. چرا رسانه برای اولین‌بار در عالم غرب تجلی پیدا میکند؟ چرا ژورنالیسم برای اولین‌بار در مدرنیته رشد پیدا میکند؟ چرا عکاسی برای اولین‌بار ثمرۀ تمدن غرب است؟ چرا آپارتمانسازی در غرب رشد میکند؟ چرا رمان برای اولین‌بار در عالم مدرن تولید میشود؟ چرا رمان هنر متناظر با عالم مدرن است؟ چرا رمان هیچ تناسبی با عالم غیباندیش دینی ما ندارد؟ مگر ما اهل قلم نبودیم؟ مگر همۀ شعرای بزرگ از ما نیستند؟ چرا ما رمان ننوشتیم؟ رمان چیست و چه فرقی با داستان دارد؟ جواب سادهانگارانۀ این سوالات این است که بگوییم این پدیده‌ها مثلاً – نتیجۀ پیشرفت علم و تکنالوژی است. ما باید پاسخ این سوالات را در مبادی بجوییم.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.