از ناسوت تا ملکوت مـبادی انسان‌شناسی هنرِ مدرن

دکتر وحید یامین‌پور / سه شنبه 22 جدی 1394/

mandegar-3بخش چهارم و پایانی

این اتفاقی نیست که همۀ مسجدهای ما چهارضلعیاند. در تمدن اسلامی مسجد دایره، مثلث، پنج‌ضلعی یا ششضلعی نداریم. فقط یک مسجد هشت‌ضلعی در تاریخ اسلام وجود دارد که آن‌هم بیتالمقدس است که آن هم به‌خاطر ساختار خاصِ خودش بوده و به‌طور اتفاقی اینگونه ساخته شده است. گنبد و طاق برای چه ایجاد میشود؟ چرا مناره و صحن به این شکل ساخته شدهاند؟ آیا کلاس و دانشگاهی بوده که معمارهای آندلس از آن‌سوی اروپا با معمارهای آسیای میانه، هند و ایران در آن شرکت کنند و یاد بگیرند که مسجد را چه‌گونه بسازند؟ مگر تلویزیونی بوده که در آن نشان دهد مسجدهای دنیای اسلام چه شکلی است؟ چه‌گونه برای اولین بار، سیاحان غربی اسم این مجموعه را تمدن اسلامی گذاشتند؟ چون دیدند که در همه جای این مجموعه همه یک گونه زنده‌گی میکنند، همه یک پوشش، یک معماری، یک شهرسازی، یک سیستم اقتصادی، یک نظام آموزش و تعلیم و تربیت و یک ادب دارند و همۀ اینها یعنی یک تمدن. انسانی که در این تمدن زنده‌گی میکند، واجد یک روح و غیب است، واجد یک نگرش است. همان اتفاقی که در عالم غرب رخ میدهد. این نظم ارگانیکی بین تمدن است. این انسان همچنان به دنبال رفع دلهرهها و نگرانیهاست.
رسانه برای چه ایجاد میشود؟ چرا ورزش مدرن یکی از شؤون عالم مدرن است؟ چرا در هیچ تمدنی این شکل از ورزش را نداشتهایم؟ چه اتفاقی باید رخ دهد؟ انسان مدرن نیاز به هیجانزده‌گی، سکس و وحشت دارد تا سوالهای اساسی از یادش برود. حال هر چیزی که این نیاز را تأمین کند، ارزش دارد؛ مثل ورزش مدرن.
در فیلم گلادیاتور دیدیم که مردم در جایی جمع میشوند، گلادیاتورها هم به وسط میدان میآیند. این چه فرقی با استادیومهای فوتبال ما دارد؟ هر دو ابزاری هستند برای هیجانزده‌گی. در تاریخ تمدن و فلسفه، همین دورهیی که فیلم گلادیاتور آن را نشان میدهد، یعنی دورۀ آخرین امپراتورِ امپراتوری روم، با تمدن امروز امریکا مقایسه میشود و حالت توسعهیافتۀ یک تمدن مادی در آن بیان میگردد. نظریات اشپنگلر۲۷ درمورد فلسفه تاریخ بینظیر است و نکات خیلی عجیبی دارد. اگر شما با فلسفه تاریخ اشپنگلر فهم تمدنی پیدا کنید، خیلی از مشکلات ذهنی‌تان حل میشود.
انسان غربی میآید و سینما و ورزش مدرن را ایجاد میکند. انسان غربی باید هیجانزده شود و هر قدر این هیجانزده‌گی عمیقتر باشد، ورزش محبوبتر است، میخواهد بوکس باشد یا فوتبال. اتفاقاً این بشر تغییر نکرده است، فقط اندکی لطیفتر شده و احساساتش زودتر جریحهدار میشود و احتمالاً نمیپذیرد که گلادیاتورها یکدیگر را بکشند تا او لذت ببرد، ولی اتفاقاً یکی از لذتبخشترین لحظههای فوتبال آن لحظهیی است که کسی خطای وحشتناکی میکند و کارت قرمز میگیرد. همه با این اتفاق هیجانزده میشوند و این لحظه به یاد ماندنیتر است. ممکن است شما گلهایی که در فوتبال به ثمر میرسد را فراموش کنید ولی لحظۀ خطاهای آن فوتبال را فراموش نمیکنید. شما از فینال جام جهانی قبلی ایتالیا و فرانسه در سال ۲۰۰۶ چه صحنهیی در ذهنتان مانده است؟ مشخص است که فقط صحنۀ خطای زیدان را به یاد میآورید. وقتی عکسالعمل گزارشگران فوتبال را در قبال صحنههایی که گزارش میکنند ببینید، متوجه میشوید که وقتی یک خطای وحشتناک در زمین انجام میشود، از وقتی که گل زده میشود هیجان بیشتری دارند. البته نفس انسان هم دنبال همین هیجان است و هر چیزی که هیجانانگیزتر باشد برای او بهتر است، حال گل باشد یا خطا.
همین اتفاق در حیث وجودی انسان مدرن و در مبادی انسانشناختی او در سینما رخ میدهد. سینما چیست؟ شما از دنیای شلوغی که در آن زنده‌گی میکنید، به سالونی پناه میبرید که در ابتدا تاریک میشود تا از این طریق از وجود خودتان خارج شوید، بعد پنجرهیی جلوِ شما باز میشود تا به جای اینکه خودتان را تجربه کنید، دیگران را تجربه کنید. تجربۀ دیگران در حد دو ساعت برای شما لذتبخش است، چون فراموش میکنید که کجایید و چه هستید.
این عین مفهوم لغو در ادبیات دینی ماست. لغو و لهو چیست؟ چرا مُسکر حرام است؟ آیا سُکر فقط مادی است؟ مگر ما موسیقی سکرآور نداریم؟ فیلم هم سکرآور است، تردید نکنید که فوتبال و به طور کلی ورزش مدرن هم سکرآور است. همه که نمیتوانند با الکولیسم از خود بیخود شوند، همه که نمیتوانند ماریجوانا استفاده کنند، بالاخره آدمهای ترسوتر هم وجود دارند. آنهایی که به الکولیسم و مواد مخدر پناه میبرند، در عالم غرب انسانهای جسورتری هستند و مستقیم سر اصل مطلب میروند. روشن بگویم که سینما و ورزش مدرن و امثال آنها از ابزارهای سکرِ روحی هستند. اصولاً انسان مدرن عالم را به همین صورت خلق میکند.
اگزیستانسیالیستها متوجه این اتفاق شدند که این بشر مدرن فضایلش از بین رفته است و دچار نیهیلیسم منفعل و فعال، فراموش کردن حقایق غیبی و خیلی مسایل دیگر شده و ابعاد وجود خود را فراموش کرده است. کیرکِگارد ۲۸که فیلسوفی اگزیستانسیالیست است، میگوید «خودت باش و خودت را بشناس». اگزیستانس۲۹ یعنی وجود، اگزیستانسیالیستها متمرکز بر شناسایی و واکاوی ابعاد وجود انساناند. آنها میگویند که انسان مدرن برای رهایی از این دلهرهها و نگرانیها همرنگ جماعت میشود. چون با جماعت بودن به او احساس رضایت می‌دهد، سعی میکند تجربههای وجودی خود را با دیگران به اشتراک بگذارد. مثلاً در استادیومهای ورزشی یا در رسانه و ژورنالیسم یا در رمان و یا در عالمی و شهری که در آن زنده‌گی میکند، او تجربههای خود را با دیگران به اشتراک میگذارد تا احساس رضایت کند. نتیجۀ اصلی این احساس رضایت خودفریبی است، چون او را از حقیقت وجود خود غافل میکند. این تحلیل اگزیستانسیالیستها است.
آنها سپس میگویند ما برای رهایی از این خودفریبی و برای شناخت حقیقتِ خود باید در موقعیتهای مرزی قرار بگیریم که به آن باندری سیچویشن۳۰ میگویند؛ موقعیتهایی که به ما کمک میکند تا ابعاد وجود خود را بهتر بشناسیم. وقتی میپرسیم که «این موقعیتهای مرزی چیست؟» میگویند موقعیتهایی که از زنده‌گی روزانۀ شما فاصله دارد و شما را از یک انسان عادی برمیآورد و غیرعادیتان میکند؛ مثل عشق

و ترس که به آن میگویند «ترسآگاهی» و از همه مهمتر مثل مرگ که به آن میگویند «مرگآگاهی». اگزیستانسیالیستها میگویند تنها کسی پی به حقیقت وجود خود خواهد برد که به بهترین وجه ممکن مرگآگاه باشد. «فی تقلّب الاحوال تُعرف جواهر الرّجال»، وقتی شیپور مرگ و شیپور جنگ نواخته شد، مرد از نامرد شناخته میشود. یعنی انسان تا در آستانۀ مرگآگاهی قرار نگیرد، به حقیقت وجود خود پی نخواهد برد.
مرتضی آوینی در مقالۀ «آخرین دوران رنج» در کتاب «فردایی دیگر» تحلیل بسیار زیبایی دارد. او میگوید چرا کسی مثل آنتوان دوسنتاگزوپری۳۱، نویسندۀ کتاب شازده کوچولو، یکباره در عالم مدرن اروپایی به ظهور میرسد؟ انسانی که کتابهایش از جنس رمانهای مدرن غرب نیست و از جنس خودفراموشی نیست. بعد شخصیت این او را تحلیل میکند و میگوید که این فرد خلبان نیروی هوایی ارتش فرانسه در جنگ جهانی دوم بوده است، یعنی کسی که روزی چند بار پرواز جنگی دارد و این یعنی خود مرگ. وقتی حادثهیی برای یک هواپیمای مسافربری که شما مسافر آن هستید رخ میدهد، تمام زنده‌گی‌تان از جلو چشمان‌تان عبور میکند و دقیقاً به این فکر میکنید که چند ثانیه طول خواهد کشید تا از ارتفاع مثلاً ۲۰۰۰۰ پایی زمین بخورید و بمیرید. آنجا آرزو میکنید که کاش این ارتفاع دو متر باشد و زودتر بمیرید و این دلهره از وجودتان خارج شود. این لحظه خیلی وحشتناک است. آن وقت است که احساس میکنید به چه کسی تعلق دارید، چه کسی را دوست دارید، از چه کسی بدتان میآید، ضعفهای‌تان چیست و… . اگزوپری هم در چنین شرایطی بوده است. او خلبان هواپیمایی بوده که روزی چند بار در میدان جنگ رفتوآمد داشته و روزی چند بار گلولههای ضد هوایی به طرفش شلیک میشده است. یک بار هم هواپیمای او را میزنند که با چتر از مرگ نجات پیدا میکند. آوینی میگوید چون این فرد مرگآگاه است، موفق میشود از پردههای خودفریبی وجود خود خارج شود.
اساساً متفکرین و حکمای پستمدرن غرب معتقدند دوران فلسفه به‌سر آمده است. فلسفه دیگر گویای حقیقت تفکر نیست. آنان معتقدند که فقط هنر گویای حقیقت تفکر است. هنر چیست؟ هنر نتیجۀ مرگآگاهی است. نتیجۀ به جان آزمودنِ موقعیتهای مرزی است. پستمدرنها معتقدند که فلسفه تابوتحملِ بیان حقیقتِ وجود را ندارد. دیگر باید سراغ شعر و شعرا برویم، یعنی «فلسفۀ شاعرانه‌گی». وقتی فلسفۀ خیلی از فلاسفۀ پستمدرن را میخوانید، متوجه میشوید که فلسفه نیست، و به شعر شباهت دارد. مثلاً میگویند نیچه چرت‌وپرت میگوید اما این‌طور نیست بلکه فلسفهاش شاعرانهاست. چون فلسفه حجم کافی برای بیان حقیقتی که نیچه – یا هایدگر – میخواهد بیان کند، ندارد.

پی‌نوشت:
۱- Mimesis
۲- Art
۳- سورۀ بقره، آیۀ ۳
۴- سورۀ ق، آیۀ ۲۲: ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملاً تیزبین است.
۵- بحارالانوار، ج ۴، ص ۴۳
۶- بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۵۷
۷- غررالحکم، ص ۱۱۹
۸- سورۀ حشر، آیۀ ۲۱
۹- سورۀ انفال، آیۀ ۲
۱۰- الکافی، ج ۵، ص ۵۵۹
۱۱- اشاره به آیۀ ۱۲ سورۀ حجرات: «و هیچ‌یک از شما دیگری را غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردۀ خود را بخورد؟! (به یقین) همۀ شما از این امر کراهت دارید…»
۱۲- سورۀ عبس، آیۀ ۲۴: انسان باید به غذای خویش بنگرد.
۱۳- اشاره به حدیثی از امام صادق: «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَی یوْمِ الْقِیامَه وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَی یوْمِ الْقِیامَه»، الکافی، ج ۱، ص ۵۸
۱۴- سورۀ احزاب، آیۀ ۶۲
۱۵- Leonardo di ser Piero da Vinci
۱۶- Don Miguel de Cervantes Saavedra
۱۷- Raffaello Sanzio
۱۸- این فاصله، همان است که در بیان آقای خامنه‌ای به سیر انقلاب اسلامی، حکومت اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی و تمدن اسلامی تعبیر شده است.
۱۹- Humanism
۲۰- Capitalism
۲۱- machiavellism
۲۲- Liberalism
۲۳- Imperialism
۲۴- Friedrich Wilhelm Nietzsche
۲۵- حدیثی از امام صادق، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۶
۲۶- فرازی از دعای کمیل
۲۷- O. Spengler
۲۸- Søren Aabye Kierkegaard
۲۹- existance
۳۰- Boundry situation

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.