بازنگریِ فهمِ عرفی

مصطفی ملکیان / چهار شنبه 18 دلو 1396/

بخش نخست/

mandegar-3۱٫ تعیین ماهیّت فلسفه چیزی نیست جز تعیین این‌که فیلسوفان دایماً اشتغال به بحث از چه نوع مسایلی دارند و دست‌اندرکار پاسخ‌یابی به چه نوع مسایلی‏اند. اما این کار آسانی نیست، زیرا مسایلی که فیلسوفان، در واقع و عملاً، از آن‌ها بحث کرده‏اند و کوشیده‏اند تا بدان‌ها پاسخ دهند، چنان متکثّر و متنوّع‌اند که هم توصیف کلّی‏یی از فلسفه که همه این مسایل در تحت آن اندراج یابند، بسیار دشواریاب است و هم تنظیم درست این مسایل، در ربط و نسبت با یک‌دیگر، به غایت مشکل است. بنابراین، به ارایه اجمالی انواع عمده مسایل فلسفی و تذکار پاره‏یی از مهمّ‌ترین ارتباطات موجود میان این مسایل اکتفا می‏شود.
۱ـ ۱٫ مهمّ‌ترین و جالب‌ترین کاری که فیلسوفان در صدد به انجام رساندنش بوده‏اند و نخستین و مهم‌ترین مسأله فلسفه، ارایه توصیفی کلّی از کلّ عالَم است. این توصیف کلّی عبارت است از ذکر همه مهم‌ترین انواع چیزهایی که علم داریم که در عالَم وجود دارند، بررسیِ میزانِ احتمالِ وجودِ انواعِ مهمّ چیزهایی که به وجود داشتن‏شان در عالم مطلقاً علم نداریم، و نیز بررسی مهم‌ترین انواع ارتباطاتی که این انواع مختلف چیزها با یکدیگر دارند. ارایه توصیفی کلّی از عالم اختصاص به فلسفه دارد؛ یعنی، غیر از فلسفه، هیچ علم دیگری نیست که بگوید: فلان و بهمان انواع چیزها یگانه انواعی‏اند که در عالَم وجود دارند یا ما از وجود داشتن‌شان باخبریم. دقیقاً مراد از توصیف کلّی کلّ عالم چیست؟ برای ایضاح مراد، باید به مفهومِ «فهم عرفی» بپردازیم.
۲ـ ۱٫ آراء و نظرات خاصّی درباره ماهیّت عالَم وجود دارند که تقریباً هر کسی به آن‌ها قایل است. این آراء و نظراتِ موردِ اعتقاد عمومِ آدمیان را «آراء و نظرات ناشی از فهم عرفی» (یا، اختصاراً «فهم عرفی») می‏نامیم. نمی‏توان گفت که فهم عرفی آراء و نظراتی درباره کلّ عالم دارد: احتمالاً، هیچ‌یک از آراء و نظرات ناشی از فهم عرفی به کلّ عالم راجع نمی‏شود. اما فهم عرفی آراء و نظرات بسیار مشخّصی دارد بدین مضمون که پاره‏‏یی از انواع چیزها یقیناً در عالم وجود دارند. نیز آرا و نظراتی دارد در باب پاره‏یی از انحای ارتباطاتی که این انواعِ چیزهایِ موجود با یکدیگر دارند. بهتر آن است که کار با توصیف آرا و نظرات فهم عرفی آغاز شود، زیرا حیرت‏انگیزترین و دلاویزترین جنبه آرا و نظرات بسیاری از فیلسوفان، نحوه فرارَوی آنان از فهم عرفی یا مخالفت قاطع آنان با فهم عرفی است. بسیاری از فیلسوفان مدعی‌اند که می‏دانند که در عالم بسیاری از انواع مهمّ چیزها وجود دارند که فهم عرفی مدعی علم به آن‌ها نیست، و نیز چیزهایی که فهم عرفی به وجود آن‌ها بیشترین اطمینان را دارد در عالم وجود ندارند (یا، لااقل، اگر وجود هم دارند، ما به وجودشان علم نداریم). بنابراین، بهترین راه فهم توصیفات فلسفی مختلف از عالم این است که میزان اختلاف آن‌ها را با فهم عرفی بفهمیم؛ یعنی دریابیم که این توصیفات، در پاره‏یی از مواضع، تا چه حدّ از فهم عرفی فرا می‏روند و، در مواضع دیگر، با چه درجه از قاطعیّت با فهم عرفی مخالفت می‏کنند.
۳ـ ۱٫ پاره‏یی از مهم‌ترین آرا و نظرات فهم عرفی، یعنی مهم‌ترین چیزهایی که همه ما به طور مشترک در باب عالَم صادق می‏انگاریم و مطمین‌ایم که به صدق‌شان در باب عالم علم داریم، عبارت‌اند از:
۱ـ ۳ـ ۱٫ در عالّم، تعداد عظیمی از اشیاء مادی، از انواع مختلف، وجود دارند: مثلاً، بر روی زمین، علاوه بر بدن‌های خود ما، بدن‌های میلیاردها انسان دیگر، اجسام میلیاردها حیوان دیگر، میلیاردها گیاه، تعداد بسیار بیشتری از جمادات و نیز تعداد فراوانی از مصنوعات بشری وجود دارند. علاوه بر همه این اشیای مادی‏یی که بر روی زمین وجود دارند، خودِ زمین، ماه، خورشید، سایر ثوابت و سیّارات، و… نیز اشیاء مادی موجودند.
۲ـ ۳ـ ۱٫ در عالَم، پدیدارهای پرشمار خاصّی وجود دارند که با اشیای مادی تفاوت فاحش دارند: ما انسان‌ها، علاوه بر بدن، ذهن نیز داریم؛ یعنی افعال ذهنی یا افعال آگاهانه خاصّی انجام می‏دهیم: دیدن، شنیدن، لمس کردن، به یاد آوردن، تخیّل کردن، اندیشیدن، باور کردن، خواستن، دوست داشتن، دوست نداشتن، اراده کردن، مهرورزیدن، خشمگین شدن، ترسیدن و… . همه این افعال، افعال ذهنی ـ افعال ذهن، افعال آگاهی‌اند؛ بدین معنا که هرگاه یکی از آن‌ها را انجام دهیم، از چیزی آگاهی داریم. ما این قبیل کارها را انجام می‏دهیم و این کارها با اشیای مادی تفاوت فاحش دارند: شنیدن، خود، شی‏یی مادی نیست، هر چه‌قدر ارتباطش با اشیاء مادّی خاصّی وثیق باشد. ما فقط وقتی که در خواب بدون رؤیا به سر می‏بریم، این قبیل کارها را انجام نمی‏دهیم. بنابراین، در هر لحظه، در عالم میلیاردها فعل آگاهانه به توسّط میلیاردها انسان مختلف و احیاناً انواع بسیاری از حیوانات، در حال انجام گرفتن‏ است.
۳ـ ۳ـ ۱٫ هر یک از اشیاء مادّی، بلا استثنا،‌ در هر لحظه خاصّی، در جایی، در چیزی که ما آن را فضا می‏نامیم، قرار دارد. مراد از این‌که همه اشیای مادّی در فضا واقع‌اند، لااقل، دو مطلب است:
۱ـ ۳ـ ۳ـ ۱٫ یکی این‌که: هر یک از اشیای مادّی، در هر لحظه، فاصله مشخصی با همه اشیای مادی دیگر دارد. ممکن است اندازه‏گیری همه این فاصله‏ها، یا حتّا اندازه‏گیری کاملاً دقیق هر یک از آن‌ها، عملاً محال باشد؛ اما همه آنها را نظراً می‏توان اندازه گرفت.
۲ـ ۳ـ ۳ـ ۱٫ دیگر این‌که: هر یک از اشیای مادی، از همه اشیای مادی دیگر، در مجموعه‏یی کاملاً مشخّص از جهات فاصله دارد. این‌که این مجموعه مشخّص از جهات چیست، به آسانی قابل توضیح است: از مرکز یک کره به هر یک از نقاط واقع بر سطح آن کره، خطّ مستقیمی می‏توان رسم کرد. هر یک از این خطوط مستقیم از مرکز به جهت دیگری می‏رود و مطلقاً هیچ جهتی وجود ندارد که در آن جهت بتوان از مرکز کره در یک خطّ مستقیم حرکت کرد، بدون این‌که در امتداد یکی از این خطوط مستقیم باشد؛ یعنی اگر کسی اصلاً بخواهد در یک خطّ مستقیم از مرکز یک کره حرکت کند، باید به سوی یکی از نقاط واقع بر سطح آن کره برود؛ و مراد از مجموعه‏یی کاملاً مشخّص از جهات همین است، یعنی: همه جهت‌های ممکنی که در آن جهت‌ها می‏توان در یک خطّ مستقیم از هر نقطه خاصّی حرکت کرد، مجموعه کاملاً مشخّصی را می‏سازند. پس مطلب دوم این است که اگر هر نقطه‏یی را که بر هر یک از اشیای مادی واقع است در نظر بگیریم، همه نقاط دیگر بر یکی از این مجموعه مشخّص از خطوط مستقیم واقع‌اند. اگر همه خطوط مستقیمی را که از هر نقطه به همه نقاط مختلف واقع بر سطح کره محیط بر آن نقطه امتداد دارند در نظر بگیریم، هر شیء مادی در عالَم، بدون استثنا، در هر لحظه، بر یکی از این خطوط مستقیم واقع خواهد بود؛ یعنی آن شیء مادّی در امتداد یکی از این خطوط فاصله‏یی با آن نقطه خواهد داشت. هیچ موضع دیگری در فضا وجود ندارد که شیء مادّی‏یی بتواند اشغال کند؛ این خطوط مستقیم از هر موضعی از فضا گذر خواهند کرد، به طوری که اگر شی‏یی در فضا واقع باشد، لامحاله بر روی یکی از آن‌ها قرار دارد.
تا کنون، دیدیم که فهم عرفی معتقد است که، در عالم، لااقل دو نوع چیز مختلف وجود دارند: اشیای مادی و افعال ذهنی یا آگاهانه. اما فهم عرفی، آرا و نظرات بسیار مشخّصی نیز در باب نحوه ارتباط این دو نوع چیز با هم دارد که عبارت‌اند از:
۴ـ ۳ـ ۱٫ افعال آگاهانه، به نحوی کاملاً مشخّص، به پاره‏یی از اشیاء مادّی وابسته‌گی خاصّی دارند و به پاره‏یی دیگر از اشیای مادّی این وابسته‌گی را ندارند. از سویی، افعال آگاهانه ما ـ یعنی همه افعالی که ما تا زنده‏ایم انجام می‏دهیم ـ به بدن‌های ما وابسته‏اند، بدین معنا که اوّلاً، در هر لحظه، در همان مکان‌هایی رخ می‏دهند که بدن‌های ما، در آن لحظه، در آن‌ها واقع‌اند. وقتی که ما از جایی به جایی دیگر می‏رویم، ذهن و افعال آگاهانه ما نیز نقل مکان می‏کنند. ما در این‌باره که افعال آگاهانه دقیقاً در کجای بدن‌مان رخ می‏دهند، رأی خاص و مشخّصی نداریم. نمی‏توانیم بگوییم که آیا همه آن‌ها دقیقاً در یک نقطه از بدن‌مان رخ می‏دهند یا هر یک از آن‌ها در نقطه‏یی خاص رخ می‏دهد. و نمی‏توانیم نقطه خاصّی را به عنوان یگانه محلّ وقوع فعل آگاهانه خاصّی تعیین کنیم. اما به قطع و یقین معتقدیم که همه افعال آگاهانه ما، در جا یا جاهایی از بدن‌های‌مان رخ می‏دهند و اذهان ما، هر جا بدن‌های‌مان می‏روند، با ما می‏آیند.
وابسته‌گی افعال آگاهانه ما به بدن‌های‌مان معنای دومی نیز دارد و آن این‌که بسیاری از افعال آگاهانه متوقّف بر دگرگونی‌هایی‏اند که در بدن‌های ما روی می‏دهند. مثلاً من فقط وقتی می‏بینم که دگرگونی‌های خاصی در چشمانم روی ‌دهند و احتمالاً،‌ فقط وقتی می‏اندیشم که دگرگونی‌های خاصّی در مغزم روی دهند.
اما، از سوی دیگر، هیچ فعل آگاهانه‏یی به اکثریّت عظیمی از اشیای مادّی وابسته‌گی ندارد. افعال آگاهانه به بدن‌های زنده انسان‌ها و‌ احتمالاً، بسیاری از حیوانات وابسته‌گی دارند، اما میزها و چوکی‏ها و خانه‏ها و کوه‌ها و سنگ‌ها و زمین و ماه و خورشید و ستاره‌گان هیچ فعل ذهنی‏یی انجام نمی‏دهند یا به تعبیر دیگر، آگاه نیستند. از میان تعداد عظیم اشیای مادّی عالم، به تعداد نسبتاً معدودی از آن‌ها افعال آگاهانه نسبت داده می‏شود.
۵ـ ۳ـ ۱٫ ما، در زمان‌های خاصّی، به اشیای مادّی خاصّی آگاهی داریم، مثلاً آن‌ها را می‏بینیم یا لمس می‏کنیم یا به آن‌ها می‏اندیشیم. اما این اشیای مادّی حتّا وقتی که ما به آن‌ها آگاهی نداریم، می‏توانند استمرار وجود داشته باشند و استمرار وجود دارند. اشیای مادّی، به این معنا، از آگاهی ما به آن‌ها استقلال کامل دارند، یعنی سِنخ‌شان چنان است که وقتی که ما به آن‌ها آگاهی نداریم، درست به اندازه وقتی که به آن‌ها آگاهیم، از وجود بهره‏ورند. خلاصه آن‌که مادّه مستقل است از آگاهی ما به آن. و، در هر لحظه، تعداد اشیای مادّی‏یی که مورد آگاهی نیستند، بسی بیشتر است از تعداد اشیای مادّی موردِ آگاهی.
ضمناً، سه شرطِ لازمِ (و البتّه نه کافی) مادّی بودن، تا همین جا معلوم شد: همه اشیای مادّی: الف. سنخی کاملاً متفاوت با سنخ افعال آگاهانه دارند؛ ب. در هر زمان معیّنی، در جایی از فضا واقع‌اند؛ و ج. از سنخی‏اند که وقتی که به آن‌ها آگاهی نداریم، درست به اندازه وقتی که به آن‌ها آگاهیم، وجود دارند. این سه ویژه‌گی از مهم‌ترین ویژه‌گی‌های اشیای مادّی‏اند و هیچ چیزی، مادام که این هر سه ویژه‌گی‏ را نداشته باشد، نمی‏تواند «شیء مادّی» نام گیرد.
۶ـ ۳ـ ۱٫ احتمالاً زمانی بوده است که در آن زمان هیچ فعل آگاهانه‏یی به هیچ شیء مادّی‏یی بر روی زمین وابسته و منسوب نبوده است؛ یعنی موجود زنده و، در نتیجه، موجود آگاهی بر روی زمین وجود نداشته است. و در خصوص بدن انسان و آگاهی انسانی، این امر نه فقط محتمل، بلکه یقینی و قطعی است. زمان نسبتاً محدودی ـ اگرچه شاید چند میلیون سال ـ بیش نمی‏گذرد از وقتی که انسان، بر روی زمین، پدید آمده است. نیز ممکن است، در آینده، زمانی بیاید که در آن‌زمان موجود زنده و آگاهی بر روی زمین وجود نداشته باشد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.