بلـخ درگـذرگـاه تاریـخ

پوهاند دوکتور حبیب پنجشیری/

mandegarمبتنی بر اساطیر، داستان‌های حماسی و کارنامه‌های رزمی، بلخ شهری‌ست که فراز و نشیب زیادی را گواه بوده، دورۀ عظمت شهر بلخ با روی‌کار آمدن پیشدادیان در سال ۲۰۰ پیش از میلاد شروع و تا زوال خاندان یونان باختری در سال ۱۴۷ میلادی تداوم یافته است. شهر بلخ پایتخت امپراتوری آریانای کهن و در دوره‌‌های بعدی شهر بلخ به حیث پایتخت مملکت آریانا و خراسان عصر اسلامی نیز خوانده می‌شد.
اهمیت شهر بلخ از کثرت اسمای آن قابل فهم می‌باشد که به نام‌های بُخدی، بلخ، بلخ درخشان، بکتریا، شهر شاهی کوچک، بامی، بلخ بامی، ام البلاد و ذوالفقار در متون تاریخی از آن تذکر رفته است. در تحول اسم بلخ، در زبان‌های مختلف دیدگاه‌های متفاوتی ارایه و پیشکش گردیده است. اسم بلخ در زبان ترکی بالق یا بالغ معنای شهر یا دارالسلطنه را می‌رساند و عده‌یی از محققان به این باور اند که بلخ در زبان پشتو از کلمه برخ مشتق شده که نصیب و بهره را افاده می‌دهد که تدریجاً بالاثر کثرت استعمال بلخ به بامی و بلخ ممکن تعویض شده باشد.
بناءً شهر بلخ تا همین اکنون به معمای می‌ماند که برای بار نخست سازنده آن معلوم نیست که چه کسی بوده است و به این دورۀ پُر از ابهام، یگانه اثری کتبی که روشنی می‌اندازد همانا کتاب اوستا است که نیروی مردم آریایی را مورد ستایش قرار داده و به اساس ستیز و درگیری قوه نیک و بد متکی بوده، سرسبزی، کشت و کار، مقابله با گرسنه‌گی، از تعالیم والای آموزه‌های مذهبی زردشت می‌باشند. به اثر این کوشش بود که اراضی زراعتی از اثر سیلاب در امان ماند، نهرها حفر گردیدند، افور غلات و محصول کشاورزی را موجب گردید.
شهر بلخ در شمال افغانستان در جوار رود آمو قرار گرفته، یکی از کهن‌ترین شهرها دنیاست و به مثابۀ محل تولد زردشت به معرفی گرفته شده است. بنابر تراکم نفوس و تمایل به گرایش به سوی زنده‌گی بومی، این شهر پا به عرصۀ هستی گذاشت و چون طفل نوزاد به نشو و نمو پرداخت و به مرحلۀ جوانی نایل آمده، مراحل پُخته‌گی را در اوج اعتیلا و عظمت با قوس‌های صعودی و نزولی ـ پیمود.
فرض بر این است که اسکندر کبیر در سال ۳۲۸ قبل از میلاد، مستعمرۀ یونانی را در آنجا بنا نهاد که از اهمیت به‌سزای برخوردار بود و به مرکز پادشاهی مستقل باختری ظهور کرد. شهر بلخ در اوایل قرن ششم میلادی حین تسلط اعراب به این منوال تا در زمان حکمروایی برمکیان در جهان اسلام از جایگاهی ویژه‌یی برخوردار بود و در حکمروایی عباسی‌ها، بلخ کانون علم و دانش به شمار می‌رفت و ام البلاد (مادر شهرها) شهرت داشت. حین حمله چنگیزخان به تودۀ خاک مبدل گردید و پیش از آنکه در قرن هژده میلادی این شهر به وسیلۀ نادرشاه افشار اشغال گردد طی مدت کوتاهی در کنترل و نظارت اوزبیک‌ها قرار داشت و فقط در سال ۱۸۵۰ میلادی شهر بلخ جز حکومت شاهی افغانستان شد.
بلخ فعلاً یک شهر کوچک در ولایت بلخ افغانستان با مرکزیت شهر مزارشریف در حدود فاصله بیست کیلومتری آن به طرف شمال و هفتاد چهار و کیلومتر به سمت جنوب از دریای آمو موقعیت دارد که مساحت مجموعی آنرا ۱۰۹۰۱۷ کیلومتر مربع و جمعیت آن در گذشته ـ در هر کیلومتر مربع در حدود ۵۱۷ نفر تخمین زده شده است.
مورخان و جغرافیه نویسان یونانی اصطلاح هزار شهر را به حوزۀ باختر استعمال کرده اند و این دلیل ثابتی است به وسعت، آبادی، کثرت شهرها و افزایش نفوس. همچنان حاصل‌خیزی خاک باختر از زمانه‌های قدیم سرزمین زرخیر، آباد و مستعد بود. عامل حاصل‌خیزی حوزۀ باختر باعث ایجاد امپراتوری‌ها و تمدن‌ها مختلف ویدی، اوستایی، یونان باختری، کوشانی و اسلامی در سرزمین شهر بلخ گردید. شهر بلخ علاوه بر انکشاف زراعتی از مزایای نشانه‌های صنعتی نیز بی‌بهره نیست. در این شهر انواع مختلف صنایع دستی از قبیل: قالین، تکه‌های نخی و پشمی، عطریات، صابون، پوست‌های دباغی شده، صنایع زرگری، مس‌گری و حکاکی را در جغرافیای خود رشد داده است. در بخش تجارت به بازرگانی محصولات زراعتی و صنعتی در داخل و به دورترین نقاط جهان نیز پرداخته است. شهر بلخ خود یکی از مراکز ضرب سکه در مراحل تاریخ بوده و انواع سکه‌ها در دوره‌های مختلف در این شهر ضرب زده می‌شد و این خود مبین اهمیت و عظمت بلخ بوده می‌تواند.
پیشرفت و انکشاف تجارت بنابر موجودیت راه بزرگ ابریشم، موقعیت مناسب جغرافیایی را به وجود آورده بود. این راه تجاری علاوه از عایدی که داشت، نفع مستقیم حقوق گمرکی آن به صورت غیرمستقیم زمینه‌های کار و فعالیت مردم را فراهم می‌ساخت. اهل حرفه را از هند و سایر بلاد به بلخ تشویق به مهاجرت می‌کرد و بازارهای پُر جوش و خروشی را ایجاد کرده بود. این همه پیشرفت‌های زراعتی، صنعتی و تجارتی مرهون زحمت‌کشان بود که در داخل مملکت بنابر تعقیب یک پالیسی فعال و مثبت به بار نشسته بود.
شهر بلخ حصار فولادین داشت که طول و عرض آن دو میل در یک میل بود. حصار در داخل خویش دارای قلعه‌های کهن، شهرستان و حومه بودند. اطراف آنرا خندق فرا گرفته که پُر از آب بود. در حین هجوم چنگیز به این شهر در سال ۱۸۴۸ میلادی چهار صد باب مسجد آبادان، نو صد دبیرستان معتبر، پنج‌صد و بیست ادیب ماهر، پنجصد باب حمام، چهارصد گنبد یخدان، سه صد حوض و یکهزار و دوصد سرد آبه موجود بود.
چنگیز نهادهای زراعتی را نابود کرد، قوه فعال بشری را تار و مار نمود و بذر کشت حبوبات را از بین برد. چون سیستم اجتماعی صفوف بومی چنگیر مبتنی بر شیوۀ صحرا نشینی بود و تربیه مواشی فقط با توجه به علف‌چرها وسیع خلاصه می‌گردید این ناهنجاری‌ها یک و نیم قرن دوام آورد و تجاوز تیمور لنگ نیز آسیب‌های جبران ناپذیری را در حوزۀ باختر موجب گردید. با آنهم خسارات وارده به منطقه بلخ به وسیلۀ اولادۀ تیمور، ترمیم و اصلاح شد.
با اعمار نهر شاهی متوسل به اقداماتی شدند که زمینه‌ساز برنامه‌های اصلاحی در سکتور زراعت شد. پیوست به آن شیبانیان توجه به بهبود وضع زراعت نداشتند؛ بنابرآن با وضع مالیه سنگین بر تأسیسات زراعتی لطمه وارد آمد.
بلخ از قدیم تا شرایط معاصر دارای پیداوار مختلف حیوانی و نباتی بوده، در خراسان عصر اسلامی به بلخ مقرراتی مسلط بود مرتبط به تملک بر زمین که به اقتضای زمان، وضع می‌گردید. انواع و اشکال زمین‌داری عبارت بود از اراضی دولتی، خالصه، وقفی و اقطاع. این شیوۀ زمین‌داری در مراحل تکاملی خود به نظام ارباب رعیتی یا به عباره دیگر به رژیم اربابی تبدیل گردید.
بانی تقویت سیستم فیودالی در تاریخ معاصر افغانستان امیر دوست محمد خان؛ سرسلسله دودمان محمدزایی معرفی شده است. موصوف از دهاقین شوربخت و پیشه‌وران تهی دست قسط اول مالیات را در شروع سال خورشیدی طور پیشکی حصول می‌کرد و مردم از این پیشامد و کارهای بیگار و شاقه وی به جان آمده بودند و شکوه و شکایت داشتند.
شیر علی خان حصول مالیه را قبل از فرارسیدن فصل طی فرمانی ملغا نمود ولی در دورۀ امیر عبدالرحمان خان به گونه و شیوۀ دیگری بر مردم تحمیل گردید. مضاف بر آن مالیه بر مواشی افزود شد و این عمل شرایط و وضع زنده گی کوچی های سرگردان را بدتر از پیش ساخت.
امیر حبیب‌الله انواع مالیات و اقسام حواله را نیز تحمیل کرده بود که در راستای تطبیق آن، کمر مردم زحمتکش بلخ به وسیله ای بیگار، مالیه و حواله های متنوع، خم گردید. هرچند شاه امان الله مالیات اراضی را با پول معیین کرد ولی در حصول مقدار مالیه قبلی کاهش ملموس به عمل نیامد.
یکی از عواملی که در انکشاف شهرها می تواند نقش داشته باشد، افزایش جمعیت و نفوس می باشد. با ارایه آمار بربنیاد علم دموگرافی می شود گفت در سال ۱۸۱۳ میلادی مزارشریف بیش از یک شهر کوچک نبود و ۵۰۰ خانه در آن شهر قرار داشت که تدریجاً شهر مزار شریف وسعت یافت و به مثابه بزرگترین شهر در حوزه شمال قرار گرفت.
در سال ۱۸۷۸ میلادی یکتن از نظامیان روسی به حیث نخستین شهر افغانستان شمالی از آن تذکر داده، حدس می زند که شهر مذکور سی هزار سکنه را به آغوش کشیده بود. در سال ۱۹۴۸ میلادی این رقم طبق احصائیه های رسمی به چهل و دو هزار و در سال آخر سال ۱۹۵۰ میلادی به هفتاد و پنج هزار بالغ گردیده و براساس گزارش اداره مرکزی احصائیه در سال ۱۳۵۹ خورشیدی به یک لک و سه هزار و سه صد و هفتاد و دو تن می رسید که در مقایسه با سال ۱۹۷۸ میلادی یک افزایش بیش از سه چند را می رساند. به هر صورت حرف ها پیرامون موضوع حاضر، فراوان است که ذکر همه، سخن را به درازا می کشاند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.