رها در باد؛ روایتی از پشت صحنۀ خلق و پرچم در افغانستان

یعقوب یسنا/

بخش سوم و پایانی

فرزندان در هنجارهای سنتی و شرقی، صریح به عاطفۀ مادری پاسخ رد نمی دهند؛ اما هنجارهای فرهنگی و اجتماعی مدرن و غربی برای فرزندان این امکان را فراهم می کند که پاسخ عاطفیِ مادر را بی‌پاسخ بگذارند و برای مادر هم این بی‌پاسخ گذاشتن، زیاد حیرت‌انگیز نیست. ولی برای مادری که با هنجارهای شرقی زیسته است، این بی‌پاسخ گذاشتن، حیرت عاطفی را به همراه خواهد داشت و باعث تخریب سیستم عاطفیِ مادر خواهد شد. ثریا در فرهنگ غرب، دچار همین تخریب عاطفی روانی می شود. خوش‌بختانه این تخریب عاطفی روانی، طوری بازسازی می ‌گردد که ثریا به نوشتن پناه می برد تا حضور و زنده‌گی اش را در این جهان، توجیه و تنهایی اش را با نوشتن پُر کند.

آنیما و آنیموس؛ نوستالژیای راوی
زمان می گذرد، بسیاری چیزها دست‌خوشِ تغییر و تحول می شوند. مرگ، آدم های زیادی را که ثریا می-شناخت، نابود می کند. میر اکبر خیبر، داوود، تره کی، حفیظ‌الله امین کشته می شوند. ببرک کارمل می-میرد. نجیب و برادرش احمدزی به دار آویخته می شوند و چند روز از چوبۀ دار آویزان می مانند. برج-های دوقلو در امریکا فرو می ریزد. احمدشاه مسعود در یک حملۀ انتحاری از بین می رود.
جهانی که ثریا می شناخت، به نوعی پایان می یابد. آدم های که تأثیر منفی یا مثبت بر زنده‌گی ثریا گذاشته بودند، تقریباً نیست شده بودند یا از صحنۀ قدرت و روزگار به حاشیه رانده شده بودند. دیگر همه چیز به بازیچه یی می مانند که چند روزی بودند و گذشتند. اما این همه، در آگاهی ثریا، به عنوان خاطره و یادآوری، سر از نو امکان ظهور می یابند. مردی زرنگ، نیرنگ باز، تشنۀ سکس، پول و قدرت که دست از سر ثریا برنمی‌داشت، دیگر ظاهراً دست‌بردار شده و از جهانِ واقع محو شده بود؛ اما هنوز به عنوان یک حقیقت در خاطرۀ ثریا حضور داشت. ثریا دیگر از میانه سالی گذشته و آن‌چنانی که خودش را می یابد، شخصیتی‌ست از نظر سیاسی و روانی محصول درگیری هایی که با نجیب‌الله داشته است.
احمدشاه مسعود مردی دیگر که فرشتۀ رهایی ثریا از اسارت نجیب‌الله شد و ثریا همیشه در یاد و خاطره اش سپاس گزارِ اوست، او نیز از جهان واقع رخت بربسته اما در جهانِ یاد و خاطرۀ ثریا برایش جهان حقیقیِ مهمی را باز کرده است و همواره، ثریا این مرد را به یاد می آورد.
پس از این‌همه پایان واقعیت ها، جهانی که روی دست ثریا مانده است، جهانی‌ست رو به گذشته که تنها در یاد و خاطره قابل تصور است. بنابرین ثریا دچار نوستالژیا می شود. و خودش را در میان دو مرد می-یابد که یکی‌اش نجیب‌الله است و دیگری، احمدشاه مسعود. این دو مرد برای ثریا به دو جهان تعلق می گیرد؛ جهانی کاملاً شر و اهریمنی که فرمان روای این جهان، نجیب‌الله است، و جهانی کاملاً خیر، نیکی و اهورایی که فرمان روای آن احمدشاه مسعود است. اما در این وسط، مردی دیگری هم وجود دارد به‌نام صدیق که به برزخ می ماند؛ ثریا دیگر او را دور انداخته است، و این موجود حتا در خاطرش هم نمی گذرد. در وسط این دو جهان یا دو مرد، زنی هست که در خاطر ثریا می گذرد؛ این زن خود ثریا است که دیگر به عنوان امر گذشته، در خاطرش وجود دارد.
در پایان کتاب، در خاطر ثریا یک مرد می ماند و یک زن؛ این مرد و زن تقریباً دو نمونۀ آرمانی از زن و مرد است که به کهن الگوی ناخودآگاه جمعی یونگ، مانند است.
این زنِ بازمانده در خاطر راوی، اهمیت روانی یک آنیموس؛ و مردِ بازمانده در خاطر راوی، اهمیت روانی یک آنیما را پیدا می کند. این زن، گذشتۀ خود راوی است که ثریا آن را در خاطرش به یاد می آورد و مرد، احمدشاه مسعود است که در دیداری به عنوان یک قهرمان در خاطر راوی مانده است.

ثریا بها از نوشتن این کتاب چه می خواهد؟ این کتاب چه اهمیتی دارد؟
در این بخش نوشتار که پایان نوشتار است، از درون جهان کتاب بیرون شده، با نگاهی بیرونی و غیرعاطفی به منظور نویسندۀ کتاب از نوشتن این کتاب و به اهمیت تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی کتاب، به کتاب رها در باد، پرداخته می شود.
تا هنوز هرچه گفته شد، به ثریا بها، نویسندۀ کتاب، و به اهمیت بیرونی کتاب مربوط نمی شد، بلکه به جهان متن و به شخصیت های درون روایت ارتباط می گرفت که این شخصیت ها و این جهان متن با مولف و اهمیت بیرونی کتاب، چندان ارتباط نداشت؛ بیشتر برداشت یک خواننده و انتظارات یک خواننده بود که برای خودش، فهم ممکن را از شخصیت های درون روایت و از جهان متن ارایه می کرد؛ یعنی از خوانش های ممکن خواننده ها، فقط یک خوانش ممکن بود، که ارایه شد.
اکنون با نگاهی از بیرون به کتاب نگاه می شود و دریافت نسبتاً علمی از منظور نویسنده و از اهمیت کتاب ارایه می شود. زیرا آن‌چه که تاهنوز از کتاب گفته شد، به بُعد روایتی و داستانی کتاب پرداخته شده بود نه به پیامدهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کتاب.
آیا ثریا بها خواسته است با نوشتن کتاب از نجیب‌الله و تعدادی انتقام بگیرد، برای آزار و اذیتی که ثریا بها و مردم از آنان دیده است؟… فکر نمی کنم چنین باشد؛ زیرا مرگ، انتقام از تعدادی انتقام گرفته است. مرگ در جایی که قانون و نظام سیاسی عادلانه نیست، آخرین عدالت انتقام جویانۀ طبیعت است. بنابرین، ثریا بها در پی انتقام نه بلکه در پی ارایۀ واقعیت هایی است که نمی خواهد این واقعیت ها برای مردم کشورش و جهانیان، همیشه پنهان بماند.
رولان بارت می گوید: نوشتن، جهیدن از مرگ و فراموشی به سوی هستی و جاودانه‌گی است. ثریا بها، استراتژی مبارزاتی اش را با بی‌عدالتی، فراموشی و از یاد رفتن، با نوشتن تغییر می دهد. می خواهد با نوشتن برای همیشه حتا برای وقتی که دیگر نیست هم، هم‌چنان مبارزه کند. بنابرین، با نوشتن مبارزه می کند در برابر فراموشی و نیستی، می خواهد در برابر مرگ خودش و در برابر هرچه که او را به خاموشی و خاموش شدن تهدید می کند، ایستاده‌گی کند و ایستاد شود.
انسان در برابر طبیعت، موجودی است کوچک که طبیعت آن را به بازی می گیرد؛ پس آدمی، برای طبیعت بازیچه یی بیش نیست. اما به برداشت سارتر، انسان با آگاهی یی که دارد، بزرگتر از طبیعت می شود؛ زیرا آن‌چه که طبیعت بر آدمی انجام می دهد، نمی داند؛ اما آدمی با آگاهی یی که دارد، می‌داند که طبیعت با او چه می کند؛ یعنی، سرانجام طبیعت آدم را محکوم به فنا، مرگ، نابودی و فراموشی می-کند، اما انسان با دانستن این همه، رنج طبیعت را بر خودش تحمل می کند. انسان برای این محکوم شدن در برابر طبیعت، فراتر از تحمل، استراتژی وضع می کند که این استراتژی به‌طور عام، هرگونه آفرینش و به طور ویژه، نوشتن است.
نوشتن، امری است که طبیعت نمی تواند با مرگ آدمی، آگاهی یی که از آدمی مانده است را نابود کند. نوشتن همیشه کسی را که نوشته است، یادبود می‌کند. در این صورت، طبیعت می تواند تن و جسم نویسنده را نابود کند، اما نمی تواند نام او را نابود کند؛ نام نویسنده همیشه در برابر طبیعت سرکش، هم‌چون آگاهی، باقی می ماند.
ثریا با مرگ دوستان و دشمنانش به این نتیجه می رسد که با نوشتن در برابر مرگِ خودش ایستاد شود و نگذارد که با مرگ فراموش شود؛ بنابرین، ثریا بها، با نوشتن این کتاب، از مظلومان یادبود می کند و ستم گران را می بخشد و به آینده گان هشدار می دهد که انسان با همۀ ستم پیشه‌گی، محکوم به فنا و نابودی است، پس بهتر این است که فراتر از هر ایدیولوژی یی، با ایجاد سیستم های دموکراتیک و کارآمد سیاسی و اجتماعی، به انسان‌ها احترام بگذاریم و انسان بودن تنها در نظام سیاسی یی قابل تجربه است که فرد آدمی،آزادی عقیده و باور، و اختیار داشتن تن و جان و ارادۀ خودش برایش ممکن باشد و از دیگری، برایش قابل درک و احترام باشد.
کتاب رها در باد با آن‌که روایت داستانی، ارایۀ زبانی و ادبی دارد و در نوع ادبی اش، اتوبیوگرافیک یا خودزنده‌گی نامه نوشت است؛ اما به طور خاص، دستاوردی است از ارایۀ تاریخ معاصر افغانستان که یک زن آن را با دریافت زنانه از تاریخ، قدرت و سیاست، ارایه کرده است.
کتاب، ارایۀ چشم دید معتبر، از تاریخ سیاسی معاصر افغانستان به ویژه جریان خلق و پرچم است؛ این ارایه، تا بیرون تاریخ باشد، درون تاریخ است؛ یعنی این‌که: موقعیت سیاسی، خانواده‌گی و اجتماعی نویسنده، این فرصت را برای نویسنده فراهم کرده که نویسنده توانسته پشت صحنۀ قدرت را ببیند که چه‌گونه ظاهر قدرت سیاسی در افغانستان شکل می گیرد. بنابراین، نویسنده ترجیح می دهد تا پشت صحنۀ تاریخ و قدرت را بنویسد.
این کتاب نه تاریخ محض، بلکه پرده برداری از تاریخ‌سازی و ارایۀ تاریخ بنا به منفعت قدرت هاست. امین، ببرک کارمل و دکتر نجیب‌الله به این باور بودند که تاریخ را آن‌چنان که ما می خواهیم ارایه و نوشته می شود؛ اما کتاب رها در باد در برابر این تصور تبلیغاتی، دغل‌بازانه و ریاکارانه از تاریخ، می‌ایستد و تاریخ را آن‌چنان که هست یا آن‌چنان که می تواند از چشم انداز آدمی که شریک قدرت نیست باشد، ارایه می کند.
کتاب، دارندۀ سندهای معتبر است از کشته شدن شخصیت های سیاسی مخالف رژیم، پنهان کاری های قومی رژیم برای تأمین منفعت قومی از جمله: احصاییه و شمار نشدن دقیق مردم افغانستان، جعل سازی اصطلاح پشتونستان، تداوم جنگ و ناآرامی برای گِل آلود شدن وضعیت سیاسی و اجتماعی، تا تکه-داران قومی بتوانند از این فضای گِل آلود ماهی بگیرند.
کتاب، قدرت افشاسازی خیلی واقع بینانه دارد؛ زنده‌‎‌گی شخصیت های سیاسی خلق و پرچم، و از خودش را هم از نظر سیاسی و اجتماعی و از نظر خصوصی و شخصی، آفتابی می کند.
کتاب، معرفت ما را از تاریخ معاصر افغانستان به چالش می کشد، فهم ممکن روایت مردانۀ ما را نیز از مفهوم تاریخ و ارایۀ تاریخ دگرگون می کند، و فهم ممکن غیر از فهم مردانۀ موجود را از مفهوم تاریخ و ارایۀ روایت تاریخ، فرا روی ما می گذارد که این فهم از تاریخ و از ارایۀ روایت از تاریخ، یک فهم زنانه از تاریخ است که تاریخ را به شیوۀ داستانی در اتوبیوگرافیک نویسی ارایه کرده است؛ بنابرین این امر را در میان می گذارد که تاریخ را می توان غیر از ارایۀ خطی و یک‌نواخت موجود نوشت و روایت کرد.
کتاب غیر از اهمیت تاریخی، سیاسی و فرهنگی‌اش، یک سند معتبر از نثر معاصر ادبیات پارسی دری در افغانستان است که ادبیات منثور را غنامندی ویژه بخشیده است؛ با یک دستی یی که در ارایۀ زبان و توصیف دارد.
کتاب در هفت‌صد و شصت و چهار صفحه ارایه شده که تقریباً دوصد هزار کلمه می شود؛ یعنی از نظر داشتن واژه، برابر است با شاهنامۀ فردوسی. بنابراین، یک فرهنگ لغت دوصدهزار واژه یی را از زبان معاصر ادبیات پارسی دری ارایه کرده است که نه تنها در ادبیات معاصر افغانستان، بلکه در قلمرو زبان و ادبیات معاصر ادبیات پارسی دری، اهمیت و جایگاه ویژه دارد؛ و با جمله بندی ها، توصیف ها و کلیت صورت و فرم زبان و متن؛ می‌تواند در آینده ، یک سند منثور تاریخی قابل ملاحظه از زبان و ادبیات پارسی دری باشد.
کتاب رها در باد را اگر نخستین اتوبیوگرافیک یا خودزنده‌گی نامه نوشت سیاسی‌ـ تاریخی‌ـ ادبی یک زن در قلمرو ادبیات پارسی دری ندانیم، دست‌کم در ادبیات پارسی دری و در ادبیات سیاسی و تاریخی افغانستان، نخستین کتاب در این زمینه با ویژه‌گی های خودش است.
کتاب با امکان های تاریخی، سیاسی، فرهنگی، فهم و معرفت زنانه، زنانه‌نویسی، توصیف های ادبی و ارایۀ روایتی و داستانی، چشم اندازهای ممکن را فرا روی خواننده و پژوهش‌گر می گذارد. بنابرین با هر چشم انداز ممکن، می توان دیدی خاص به کتاب انداخت و موردی خاص را در کتاب به بررسی گرفت و ارایه کرد.
آن‌چه که در این نوشتار از کتاب ارایه شد، یک چشم اندازِ ممکن از نظر یک خواننده بود.
این نوشتار، به نقل از ثریا بها از مارکز که کتاب رها در باد با آن آغاز می شود، پایان می یابد:
زنده‌گی آن‌چه زیسته ایم نیست؛
بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده
و آن‌گونه است که به یادش می آوریم
تا روایتش کنیم.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.