شعری از حمیرا نگهت دستگیرزاده در سوگ بانوی همیشه غزل؛ سیمین بهبهانی

1 سنبله 1393/

mnandegar-3بیار ابری و بر این زمینِ خسته ببار
و سیل اشک بیاور به سوگ رفتنِ یار

به بی‌زمانیِ آن شاعر همیشه‌شهید
بیا قصیده نویس و بیا نشیده نگار

به «جای پای» عزیزی که رفت از بر ما
بیا و واژه بیاور، سرود و چامه بکار

به شاعری که به «مرمر»سرود عشق نوشت
و «چلچراغ» بیاویخت بر صحیفه‌یی تار

کسی که داد به ما «یک دریچه آزادی»
چو امتداد صدای سحر، سپیده سوار

صمیم دفتر آواز دلبران می‌شد
ز «دشت ارژن» اگر می‌سترد گرد و غبار

«خطی ز سرعت و از آتش» آفتابی شد
به دیر کهنه شعر و به عشق سرخ دیار

بیار ابری و دشتی که جای دل‌تنگی‌ست
که رفت بانویی از جنس نغمه و گفتار

به بیستون غزل تیشه‌دار عاشق‌وش
و پاسدار زبان با تمام دار و ندار

صدای نازک پرمهرِ او به گوشم هست
بیا به خانۀ من شعر هم زیاد بیار

نگفت و رفت و بماند در دلم صدایش آه:
«به وقت مرگم اگر تازه می‌کنی دیدار»

به وقت مرگ تو ای وای ما چه دیداری؟
تو می‌روی و به ما روز می‌شود دیوار

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.