مرزهای کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

سه شنبه 7 سنبله 1396/

بخش هشتــم/

mandegar-3• این ملعون پیر تاریک منکر بعث بوده و اتباع خود را می‌فرمود که همین صورت موجودۀ خود یا به لطافت و رأفت و به نعمت‌پروری نگه دارید، خواه حلال خواه حرام، بعد از انتفای این صورت، شما را هیچ اندوهی و غمی نمی‌باشد. چه حشر و نشر و عرصات و غیر ذالک از اخبار قیامت صادق نیامد، نعوذ بالله من الکفر القبیح. (ص ۱۴۷)
• زهی سفاهت این مردم، شخصی که… زنان را خلیفه سازد و صاحب دعوت نموده، شهر به شهر – به انواع حلیه آراسته – بگرداند، به قصد آن‌که جمیع لوندان و شهوت‌پرستان، محض از برای شهوت تبعیتِ او خواهند گرفت؛ پس این مردم چرا ضلالت او به زودیِ زود درنمی‌یابند و برکفر مطلقِ او گواهی نمی‌دهند. (ص ۱۴۸)
• او (پیر روشان) دعوی نموده که این کتاب خیرالبیان بر وفق مدعای من از جانب الله تعالی نزول یافته، نعوذ باالله من کفرهم… و جهلای ایام نیز در کفر این مردم شک می‌دارند، معلوم است که به‌واسطۀ شک در کفر ایشان، جهلا نیز کافر گردند، چه کفر محض را کفر ندانستن و اسلام محض را اسلام ندانستن کفر است. چنان‌که اگر کسی گوید من مؤمنم انشاءالله تعالی کافر گردد. (ص۱۴۸)
• سه برادران بودند از افغانان خویشکی؛ یکی ملا ارزانی نام دومی ملاعمر سومی ملا علی از جانب هند در رسیدند؛ چون در آن‌جا نیز الحاد در ایشان اثر کرده بود، اما به مجرد وصول ایشان بدین لعین [پیر روشان] کافر مطلق آمدند؛ و ارزانی چون شاعر تیزفهم و فصیح زبان بود، در انواع ضلالت و بدعت شعر افغانی و فارسی و هندی و عربی بیان کرده و در اتمام کتاب این لعین موافقت نموده. (ص ۱۴۶)
• «بدان ای فرزند… آن چه این ملعونان در تصانیفِ خود معقولات ائمۀ دینی و اخبارات و احادیث نبوی و آیات قرآن ربانی ایراد نموده، اکثری را از خود وضع نموده و بعضی از آن اخبارات و آیات ماولات اند و این ملعونان از تأویل عاجز آمده اند و به کفر درافتادند».
…تأویل آیات متشابهات ممنوع است؛ این‌گونه تأویل را زیغ می‌گویند «و زیغ در لغت میلان از حق باشد و میلان از حق کفر باشد». (ص۱۴۹)
این ملعونان از ادراک عبارات آیات محکمات نیز عاجز مانده اند، چه جای آن‌که متشابه را دریابند؛ چنان‌که این ملعون در رسایل خود نوشته‌اند، در مذمت علم و علما قوله تعالی: علم الیقین لترون الجحیم. یعنی هرکه علم آموزد و هرآیینه به دوزخ رود، نعوذ بالله من کفرهم. (ص۱۴۹)
• و ایضاً این ملعون بر عقیدۀ مذهب تناسخ رفته بود و اتباع خویش را برین مضمون دعوت می‌نموده که بعد از مردن حیوانات این اشخاص صوری منتفی و نابود خواهند گشت و ارواح در صورتِ دیگر از صورت‌های حیوانیه خواهد درآمد، نعوذ بالله من کفرهم. (ص ۱۵۰-۱۵۱)
• اما افغانان کوهی (کوه تویی) به کفر نزدیک اند، چه کفر مطلق را کفر نمی‌دانند.
• در مورد شاهباز قلندر: این فقیر از احوال خیر و شر او بالکلیه خبر دارد؛ چه ابنای زمان او را دریافته‌ام. یکی از آن جمله «دلو» از ]قوم[ دلازاک است که به کرات و مرات کلمات رفض و الحاد و کفر و عناد و افعال فساد او را دریافته بود، چنان‌که فی ایامنا یکی از ایشان در حالت مردن به تجدید ایمان آوردن و کلمۀ طیبه گفتن امر فرموده، آن لعین ابا نموده و گفته که کلمه از سلاح مردم کمینه است، نعوذ بالله من کفره. و ایضاً یکی از ایشان را که از قبیلۀ مندر بود، پرسیدم که برجا نیاوردن و تمام ناکردن قومه و جلسه صلوتیه شما را نفع چه باشد، گفت: مردم کلانیم ننگ می‌داریم، نعوذ بالله من کفره. (ص ۱۶۱)
• در مورد پیرولی: ظن فاسد او بر آن رفته که ارواح و نفس حیوانات خدایند؛ چون به مذهب تناسخ باور داشت، نعوذ بالله من کفرهم. (ص ۶۳)
• [پیرولی] «چون زمانی بر این آمد که انالحق و سبحانی و غیر ذالک از کلمات کفر و الحاد اکثر مِن اَن یَحصی بر زبان راند…. بعد از آن گفتم در کتاب های اسلامیه برین جمله آمده که اگر این کلمات کفر و الحاد را به صُحو و هوشیاری گفته و کافر شده، تجدید ایمان و تجدید نکاح باید، و اگر به سُکروبی خودی گفته، پس بی‌هوشی و بی‌خودی و سکر ناقض وضو اند، چون نماز را بی‌وضو به‌جا آوردی نیز کافر شدی. پس از آن‌جا عوام انام را و اهل هوا بتمام به مجرد ظن و خیال فاسد، بلا اقامۀ دلیل عقلی و نقلی کافر شده‌اند. (ص ۱۶۴)
• دربارۀ پیرولی: «و سخن را به جایی رسانیده که از قاضی جلال شنیده‌ام آن‌که گفته: خدای عوام بر آسمان است و خدای خواص در دل مومنان. نعوذبالله من کفرهم. (ص۱۶۴)
• اتباع کریم‌داد غرغشتی (هم‌صحبت پیرولی) مذهب جبریه پیشه گرفتند، زنار در گردن انداخته کافر شدند، و منکر بعث آمدند (ص ۱۶۵). «نزدیک جمهور علما، زنار بستن بی جبر و اکراه کفر باشد» (ص۱۶۶).
اما آن‌چه حق است از روی تحقیق، هیچ‌کدام از اولیاءالله حقانی بر اقوال و افعالِ کفر اقدام ننموده‌اند؛ خصوصاً زنار بستن و غیر آن‌چه از علامت دین کفار باشد. و اگر اقدام نموده، کافر شده باشند. (ص ۱۶۷)
اوفی تیسیر الکلام: ولو فعل فعلا او ذکر قولا یدل علی الکفر یحکم بکفره. (ص ۱۶۷)
در تحفه‌المسلمین آورده بدان‌که آن‌چه به‌اتفاق موجب کفر است ملزم احباط عمل است و قایل آن را وطی کردن با زن نارواست. و ولدی که در آن حالت متولد شود از زناست، و اگر بازهم اسلام آرد و اعادۀ حج بر او واجب است، و اعاده صوم و صلوه و زکوه بر او واجب نیست. و هرچه در کفر آن اختلاف است قایل را امر کرده شود به تجدید نکاح و توبه و رجوع از آن. (ص۱۶۷)
• الفاظ کفر را با استهزا آوردن نیز کفر باشد. (ص ۱۶۸)
• شیخ میران‌شاه سواتی بر این مضمون (قایل شدن صورت و سکان به خدا) دعوای علم غیب می‌نموده و می‌گفته که خداوند متعال تصرفات خداوندی خود را به من می‌نماید، نعوذ بالله من کفره. (ص ۱۶۸)
• اتباع ملا میرو در باب عقیدۀ تجسم، بیت‌ها نظم کرده‌اند که گویا بر بالای عرش فرشی است و بر بالای فرش سنگِ سخت. و بر بالای آن تخت است و بر آن تخت خیمه است که آن را هفتاد هزار دروازه است، و در آن خیمه خدای است که علما از او خبر نیست، نعوذ بالله من کفرهم. (ص۱۶۸)
• شنیدم از دلو چغرزایی سابق‌الذکر که من از شیخ میرداد پرسیدم، از بسیاری راست و چپ دیدن او در نماز و از سجده آوردن او بر مثال زنان، چه تمام اندام‌ها به ‌یگدیگر چسپیده سجده می‌کردی، که در این معامله سبب چه باشد. گفت اگر چنان نکنم، سر من از مکۀ معظمه پیشتر خواهد گذشت، نعوذ بالله من افترائه. ایضاً همین شیخ میرداد فرمودی که الله تعالی هفتاد زنا را به من بخشیده، نعوذ بالله من کفره. (ص ۱۶۹)
• و اگر ]شخصی[ تأسف برد بر آن‌که کاشکی زنا جایز بودی کافر گردد، چه زنا در هیچ امت جایز نافتاده؛ پس تأسف بر محظورات محرم در جمیع ادیان کفر باشد. و هم از این قبیل است تأسف بردن بر جواز غنا که در شرح قدوری آورده: اعلم ان التغنی حرام فی جمیع الادیان. پس چون تأسف بر محظورات شرعیه کفر باشد، هر آیینه دعوای حلیت به طریق اولی کفر باشد. (ص۱۶۹)
• فرید از افغانان تارن خود را حاجی محمد نامیده، آوازۀ پیری و مریدی سر داده و دعوی نموده که از عمر من سیصدوشصت سال بگذشته است. نعوذ بالله من الافتراء العظیم و الکفر اللئیم.(ص ۱۷۲)
• امرد شاهد نام کردن و نگریستن به دعوی محبت خدای متعال در او…. این مذهب حلولیان و اباحتیان و زندقیان دان. این سخن ایشان نیز باطل است و محض کفر است. (ص۱۷۳)
• زشتی مذهب آنان ]حاجی‌محمد و پیروانش[ آن است که چون از کسب و اختیار منکر می‌شوند، پس از ثواب و عقاب انکار لازم می‌آید و این انکار از نص است، و انکار از نص موجب کفر است؛ چون به این سخن امور شرعی مرتفع می‌کنند. (ص۱۷۴)
• ]فرزندان منگه قندهاری [علم غیب را بیان کنند و دعوی کنند که فلان کس را بنواختم و فلان کس را معزول کردیم و فلان کس را زخم زدیم، نعوذ بالله من کفرهم. چه این دعوی کفر است؟ چه به دزدی شخص کافر نمی‌شود تا حلال نداند، و به سبب افترا کافر می‌گردد. نعوذ بالله من ذالک.
• پیروان شیخ قاسم سلیمانی ارواح و نفس را خدا می‌خواندند و شیخ قاسم را سفید خدا می‌گفتند. نعوذ بالله من کفرهم. (ص ۱۸۳)
• ایمن بودن از خوف خاتمه و یا ایمن گردانیدن یکی را و یا ضمین آمدن یکی را کفر است. گواهی دادن یکی را به بهشت و یا به دوزخ کفر است.
خلفای عبدالرحمن یوسف‌زایی امتناع از معاریف و ارتکاب به مناهی می‌کردند و جمیع محظورات شرعیه را بر خود حلال دانسته و لاف‌ها زده و مأمون آمده که سید را قوت فوق‌الحد است. این‌همه به قوت او می‌کنم. پس بنا بر اظهار این امور و این عقاید، کافر مطلق آمده. نعوذ بالله من کفرهم. (ص ۱۸۸)
• و هم از آن دو که عیسی (خلیفۀ عبدالوهاب) کتابی تألیف کرده در باب فضیلت سادات و اهل بیت، روایات مرجوحه از تفاسیر بر آن مضمون ثبت نموده و اهل بیت پیغمبر علیه‌السلام مرتضی و فاطمه و حسن و حسین را دانسته، و در اهل بیت بودن بی‌بی عایشه صدیقه رضی‌الله عنه شک آورده. نعوذ بالله من ذالک.
• اثبات فضیلت اهل بیت و یا اختیار کردن محبت ایشان بیشتر از خلفا، مذهب رفض و الحاد و زندقه است، نعوذبالله من ذالک. اما روافض برخلاف این، قواعد خود تراشیده وضع نموده‌اند و در میان یکدیگر متداول داشته‌اند برخلاف اجماع امت و چون مخالفت اجماع امه کفر باشد، کافر شده‌اند. (ص ۱۹۱)
• بعد از انقطاع وحی، گواهی عصمت دادن اولیا را و صلحا را و علما را و سادات را بل ائمۀ اربعه را بل سایر مؤمنین و مؤمنات را از صغیر و کبیر کفر باشد. (ص ۱۹۳)
• الغرض فنون و قواعدی را که اهل سنت و جماعت مقرر نموده‌اند تبعیت باید نمود، چه همه‌گی آن مستند از قرآن و احادیث و اجماع امت اند و مثبت به قیاس ائمۀ اربعه اند که انکار از هر کدام ایشان کفر است. (ص ۱۹۹)
• آن سگ ناقابل ]عبدالرحمن ابن ملجم[ مرتضی را شهید ساخته و به اطراف عالم بگریخته و در میان مردم جاهل روزگار به‌سر می‌برد و کتاب‌هایی می‌نوشته در مدح علی مرتضی کرم‌الله وجهه و مذمت خلفای ثلاثه و افترای بسیار و عیوب بی‌شمار برخلفای ثلاثه نوشته. نعوذ بالله من کفره. (ص۲۰۵)
• هر یکی از مرد و زن و آزاد و بنده که این چهار علم ]معرفه، فقه، صرف و نحو، اصول کلام[ به قدر مایحتاج‌الیه بیاموزند تا عاصی نباشند؛ و اگر نیاموزد و به وجه استخفاف می‌گذرد و برخود آموختن علم به قدر مایحتاج‌الیه فرض نداند و هیچ باک ندارد، و از خدای متعال نترسد – همچنان که نماز و روزه – طلب علم کردن فرض نداند، کافر شود. نعوذ بالله منها. (ص ۲۰۹)
• برای یک عورت چهار کس را روز قیامت عذاب کنند: اول شوهر، دوم فرزند، سوم پدر و چهارم برادر را؛ زیرا که عورت را روا نباشد که از خانه بیرون رود، پیش عالم بیگانه بنشیند و علم خواند و سخن بلند کند، اگرچه پس پرده باشد؛ زیرا که سخن عورت هم عورت است. پس واجب است بر شوهر و بر پدر و بر برادر و بر فرزند که از عالم بپرسند و او را بیاموزند. (ص ۲۰۹)

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.