مفاهیم واژۀ «سخن» در شاهنامه

دوشنبه 5 دلو 1394/

بخش نخست/
mandegar=3به‌طور کلی، حکیم فردوسی واژۀ «سخن» و ترکیباتِ آن را در بیش از سه‌هزار بیت از اشعار شاهنامه به‌کار برده است، اما کلمۀ سخن در ابیات شاهنامه، برای بیان مقاصدِ مختلفی مورد استفاده بوده و مفاهیم متنوعی در اشعار حکیم توس دارد.
در هزار سال گذشته و امروز، کتاب شاهنامۀ حکیم فرزانۀ توس، یکی از خزاین و منابع لغت و گنجینه‌های فصاحت و سلاستِ زبان فارسی است. برای کاربردهای متفاوت کلمات، وسعت و قوت فکر، بدعت در ساختِ واژه‌ها، قدرت بیان و استواری طبع و اقتدار کلامی و احاطۀ تعبیریِ این استاد بزرگ، بهترین نمونه و قوی‌ترین دلیل است، و از آن‌جا می‌توان دانست که در شرح رویدادهای متنوع، گزارش معانی و پرداخت افکار، وی را چه مایۀ فراوان از دانش، حکمت، احاطه بر زبان فارسی و سایر زبان‌های رایج آن دوره، حاصل بوده تا توانسته آن داستان‌ها و مفاهیم سخت رویدادها و عبارات را به این صورتِ زیبا و در الفاظ جزل و روان جلوه دهد.
شاهنامه منبع بزرگی از معانی و مفاهیم مختلف است و تنها کتاب قصه و سرگذشتِ اسطوره‌ها نیست. فلسفه و حکمت هست، اخلاق و عبرت از دنیا هست، غزل هست، سرود و رجز هست و بالاخره تمام فنون سخن هست، تنوع کلام و واژه‌های فارسی هست.
فردوسی حکیم در فن بلاغت و شوایی کلام استاد بود و ذوق و ذهن سلیم و روشن داشت و به‌خوبی و مهارت یک سخن‌شناس از پس مضایق سخن برآمده و مسالک دقیق شناخته و وجوه اتصال و انفصالِ مفاهیم و ابتدا و ختمِ مقاصد را دانسته است. بدین علت است که آن حکیم فرزانه اثبات کرد که زبان شیرین فارسی از دیگر زبان‌ها کمتر نیست و هر گونه فکر و مفهوم را بدون استفاده از لغات خارجی (به طور مثال عربی) و لغات مهجور فارسی قابل تعبیر و بیان است.
فردوسی به عفت در کلام و عزت نفس و پاکی سخن، شهرت دارد و از این نظر، بر سایر شاعران پارسی‌گوی برتری و فزونی دارد. فردوسی از نادر شاعران پارسی‌گوی است که عبارات و اشعارش از کلمات و واژه‌های ناپسند و زشت، تهی و کلام و سخن را بدین کلمات لغو و نازیبا، نیالوده است و عفت کلام را به کمال مراعات نموده است.
برای آن‌که بتوان سخن پخته، سخن استوار، سخن شایسته و بایسته و سخن دلپذیر گفت و در نوشتن مطالب از تنوع کلامی استفاده کرد، کاربرد کلمات متنوع و واژه‌های متفاوت و گویا ضرورت دارد. شاهنامۀ حکیم فردوسی بهترین منبع برای تنوع واژه‌ها و کلام است. فردوسی صرفاً در شاهنامه، حدود ۹۰ واژۀ ترکیبی، و بیشتر بدیع و ابتکاری از کلمۀ «سخن» را به کار برده است. این واژه‌ها، ترکیبی از کلمه سخن و اغلب یک صفت یا مصدر فعل است.
نویسنده‌گان و گوینده‌گان در عصر حاضر نیز با انتخاب و کاربرد این واژه‌ها و تنوع کلامی می‌توانند در بیان کلام و نوشتن هرگونه مطلب گزارشی، علمی و اجتماعی از این‌گونه واژه‌ها استفاده کنند به نحوی که مقصود گوینده یا نویسنده از بیان مطلب برای شنونده یا خواننده، بهتر قابل فهم و درک باشد.
به طور کلی، حکیم فردوسی واژۀ «سخن» و ترکیبات آن را در بیش از سه‌هزار بیت از اشعار شاهنامه به کار برده است، اما کلمۀ سخن در ابیات شاهنامه، برای بیان مقاصد مختلفی مورد استفاده بوده و مفاهیم متنوعی در اشعار حکیم توس دارد. در بسیاری از این سه هزار بیت شاهنامه، کلمۀ سخن همان مفهموم آشنای هر ذهن یعنی؛ گفتن، بیان کردن، گفت‌وگو و اظهار مقصود را دارد، ولی در تعدادی از ابیات دیگر از کلمۀ سخن برای ادای مقاصد و مفاهیم گوناگون استفاده شده است. بدین‌وسیله فردوسی با کاربرد واژۀ سخن در مفاهیم مختلف، بیان مقصود در موارد و معانی متفاوتی را امکان‌پذیر نموده است. فردوسی با کاربرد مفاهیم گوناگون از واژۀ سخن، ضمن کاربرد ابتکاری و نوین از کلمات، در حقیقت، وسعت و قدرت بیان، استواری در کلام و توان فکر و اندیشۀ خود را افزایش داده و ابزاری برای شرح رویدادهای گوناگون و طرح افکار مختلف در قالب شعر ایجاد کرده است.
در این نوشته به تعدادی از این مفاهیم و کاربردها از کلمۀ «سخن» اشاره می‌گردد؛ همان‌طوری که ملاحظه می‌شود به بیش از شصت شرح و بیان منظور، رفتار، عملکرد و افکار پهلوانان، گردان، شاهان و شهریاران و شخصیت‌های شاهنامه، با کاربرد کلمه یا واژۀ «سخن» با مفاهیم نوین و متفاوت و مبتکرانه، پرداخته می‌شود.
اختلاف
چو شاپور مهتر گوانجی بود
که اندر سخن‌ها میانجی بود
اطلاع و خبر
چو هنگام برگشتن شاه بود
پدر زان سخن کی آگاه بود
***
به سهراب و دستان رسید این سُخن
که شه با سپهبد چو افکند بُن
***
فرستاده تازان به کابل رسید
وزو شاه کابل سخن‌ها شنید
***
چو بشنید افراسیاب این سخن
که دستان جنگی چه افکند بن
***
سخن چون به گوش سپهبد رسید
ز شادی دل اندر برش برتپید
اطلاعات
فراوان سخن در نهان داشتی
به هرجای کارآگهان داشتی
پیشنهاد، رای
چو بشنید افراسیاب این سخن
یکی رای با دانش افگند بن
***
سخن‌های رستم به نای و به رود
بگفتند بر پهلوانی سرود
پند، نصیحت
بد و گفت مادر که بشنو سخن
برین شادمان باش و تندی مکن
تجربه
گذشته سخن یاد دارد خرد
به دانش روان را همی پرورد
تحقیق و علم
پزشکی سراینده برزوی بود
به پیری رسیده سخن جوی بود
تعریف و توضیح
چو پیران بیامد ز هند و ز چین
سخن رفت از آن شهر با آفرین
***
ز کند آوران سرخه را پیش خواند
ز رستم فراوان سخن‌ها براند
تصمیم
بر افراسیاب آن سخن مرگ بود
که بایست پشتش به خسرو نمود
تمجید و تعریف
به هر سو که آییم و اندر شویم
جز ار آفرینت سخن نشنویم
توضیح و گزارش
سخن راند از رنج و راه دراز
که چون راندی در نشیب و فراز
تهدید
مرا چون فرستاده‌گان پیش خوان
سخن‌های قیدانه چندی بران
حادثه
خروشی برآمد بلند از حصار
پر اندیشه زان سخن شهریار
حد و اندازه
سپه را ز کوشش سخن برگذشت
ز تارک دم آب برتر گذشت
حرکت و صدا
از ایرانیان نیست چندین سخن
سپه را چنین دل‌شکسته مکن
خاطرات (بد)
برو بر شمردند یک‌سر سخن
که شاه از بدی‌ها چه افکند بن
خاطره و دیدار گذشته
سخن هرچه باید به یاد آوریم
روان و دلش را سوی داد آوریم
***
به کابل رسیدند خندان و شاد
سخن‌های دیرینه کردند یاد
جواب و نامه
پس آن نامه سام پاسخ نوشت
شگفتی سخن‌های فرح نوشت
راز حرف سربسته
وزان پس هجیر سپهبدش گفت
که از تو سخن را چه باید نهفت
***
وز ایدون که این راز داری زمن
گشاده به من بر بپوشی سخن
***
تو این راز مگشای و با کس مگوی
مرا جز نهفتن سخن، نیست روی
راه‌کار
بسی نامداران گشته کهن
بدان تا چه گونه برآید سخن
رویارویی و مقابله
تو در جنگ چندین دلیری مکن
که با مات چونین نباشد سخن
رویداد، واقعه
کنون پادشاهی پرآشوب گشت
سخن‌ها از اندازه اندر گذشت
***
بباید یکی شاه خسرونژاد
که دارد گذشته سخن‌ها به یاد
***
تو مهمان ما باش و تندی مکن
به کام تو گردد سراسر سُخن
روش و چاره
ببودند یک‌سر بدین یک سخن
کسی راه دیگر نیفکند بن
داد و دهش
چو دل بر نهی بر سرای کهن
کند ناز بر تو، بپوشد سخن
داستان و حکایت
کنون برگشایم در داستان
سخن‌های شایسته باستان
دانش
وگر چند بخشی ز گنج سخن
بر افشان که دانش نیاید به بن
دانایی و دانش
مر جام ازو پر می و شیر بود
جوانی به بالا، سخن پیر بود
درنگ و تأمل
نماند آن زمان جای سخن
خرامید از آن سایه سرو بن
درخواست
چو بشنید ازو این سخن باغبان
گل مهر آورد و آمد دمان
دیدار
ز ایوان چو مردم پراکنده شد
دل نامور زان سخن زنده شد
دین و مسلک
سخن گفتن مزدک آید به‌جای
نباید به گیتی جزو رهنمای
فرمان و دستور
تهمتن بد و گفت من بنده‌ام
سخن هر چه گویی سراینده‌ام
فکر و اندیشه
از اندیشه من دل بپرداختم
سخن هر چه دانستم انداختم
سابقه و عملکرد
بدان تا زکردارهای کهن
بپرسد ز پرهیزکاران سخن
ساکت کردن و کشتن
بانبوه لشکر به جنگ اندر آر
سخن بگسل آلوده و نابه‌کار
سرگذشت
ز گنگ سیاوش گویم سخن
وزان شهر و آن داستان کهن
سفارش
سر جنگجویان سپه برگرفت
سخن‌های سیمرغ در سر گرفت

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.