نزاید مادر آیام مسعود

سید معراج‌الدین/

mandegar-3به خیر آباد چال افتاده بودیم
دفاع خاک را آماده بودیم
ولی اوضاع خراب و حال ویران
خدنگ مرگ میزد در رگ جان
نه نان وآب و نی اسباب جنگی
دژم بودیم ما احباب جنگی
غریب و بیکس و مطرود مایوس
فلک برنیستی هردم زدی کوس
ز دشمن دمبدم آوازه جنگ
زما آنسوترک یک چند فرسنگ
برای مرگ ساعت میشردیم
هلاک خویش طاعت میشمردیم
نفس محبوس در زندان تن بود
ولی در سینه‌ها حب وطن بود
حدوداً ساعت دونیم شب بود
امید زنده‌گی بر ما عجب بود
که ناگه در مخابره صدا شد
نوای زنده‌گانی در نوا شد
صدای آرزو فریادگر شد
دوباره شوکران ما شکر شد
طنین گرم احمدشاه مسعود
چو آذان بلال در گوش جان بود
بگفتا آیم و اکمال سازم
برآورده همه آمال سازم
دمی نگذشته بود آمد جهازش
صدای کفش‌های دلنوازش
حضورش زنده‌گانی را نوا داد
به‌ ما بار دگر درس وفا داد
کمربستیم ما بر قتل طالب
که تا سازیم شان در گور قالب
به تن ارواح مان دمساز گردید
دوباره حمله‌ها آغاز گردید
ببخشاید خدا مسعود ما را
ضمانت کرده هست و بود ما را
نزاید مادر آیام مسعود
یکی بر زیر این نیکی فلک بود
مقام سدره و طوبی مکانش
درود مستمندان بر روانش
دعاگویش بود معراج امروز
بدنیا و به عقبی باد پیروز
کلاه سروری اش بیشترکج
نبود در زنده‌گی یک موی سر کج

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.