نگاهی به «قصه‌های کولیما» اثر وارلام شالاموف ترجمۀ نازلی اصغرزاده

/

حمید رضا امیدی سرور

mnandegar-3

هر نویسنده تقدیری دارد، مثل همۀ آدم‌ها که پیشانی‌نوشت‌شان با دیگری فرق دارد. برخی همه عمر را در راحتی و آسایشِ خیال زنده‌گی می‌کنند، طعم شهرت و رفاه را می‌چشند؛ برخی دیگر مدتی از زنده‌گیِ خود را در بدبختی و دربه‌دری یا زندان سپری می‌کنند، اما بالاخره دیر یا زود موسمِ خوشی‎شان می‌رسـد، اسم و رسمی به هم می‌زنند و بقیۀ عمر را با آسایش می‌گذرانند. تجربۀ آن سال‌های دشوار هم می‌شود پشتوانۀ کارشان تا کسب موفقیت و معاش کنند.
اما گویی تقدیر در مورد همه بخشِ کوتاه یا بلندی از خوشی را در نظر نگرفته. جماعتی هستند که باید همه عمر را در بدبختی و آواره‌گی و یا بدتر از آن، زندان و کار با اعمال شاقه بگذرانند. آدم‌هایی که اگر توانِ خلاقه‌یی هم داشته باشند و به هزار درد سر آن را به ثمر برسانند، آن‌قدر دیر شناخته می‌شود که دیگر فرصتی برای استفاده از نتیجۀ کارشان نمانده و چه بسا مجموعۀ این توفیق و اعتبار و یا شهرت می‌ماند برای روزگار پس از مرگ.
وارلام شالاموف نویسندۀ کتاب «قصه‌های کولیما» نمونۀ بارز نویسنده‌گانِ دسته سوم است. همان‌ها که گویی روزگار به هیچ وجه میانه‌یی با آن‌ها ندارد و تصمیم نگرفته‌اند که صورتِ خوشی به آن‌ها نشان بدهد، همین‌قدر خوش‌شانس هستند که چند دهه بعد از مرگ، آثارشان شناخته شود.
روسیه در قرن بیستم درگیر یکی از بزرگ‌ترین حماقت‌های کل تاریخِ خود شد. در نظر گرفتن این‌که انقلاب روسیه تا حد زیادی نتیجۀ اضمحلال سیاسی و اجتماعی این کشور، به دلیل ضعف و بی‌تدبیریِ آخرین تزار تاریخ روسیه بود و یا هر دلیل دیگری، نمی‌تواند توجیه کنندۀ پناه بردن به دامان هیولای مخوفی به نام کمونیسـم باشد.
البته وقتی مردم روسیه گرفتار این آفت مزمن شدند، کمونیسم در آغاز به عنوان جامعۀ بی‌طبقه و عدالت حکومت پرولتاریا (که قرار بود در این دیار و هم‌چنین کل دنیا حاکم شود)، صورت زیبایی از خود نشان می‌داد؛ صورت زیبایی که مدتی بعد مشخص شد که صورتک است و پشت آن هیبتِ مخوفی پنهان شده؛ هیبتِ مخوفی که تجسم آن را در شیوۀ حکومت‌داری استالینیستی، اردوگاه‌های کار اجباری در گولاک سیبری، قتل و عام روشن‌فکران و هنرمندان و حتا رحم نکردن به رفقای دیروز که پا به ‌پای آن‌ها در به بار نشستنِ این حماقت تاریخی نقش داشتند و البته نرم‌نرمک متوجه خبط و خطای خود می‌شدند. بعدها خیلی از همین چهره‌های کم‌وبیش برجسته که به این اشتباه تاریخی پی بردند و کارشان اگر به مردن نکشید، به چیزی بدتر از آن ختم شد، یعنی زندانی شدن در گولاک.
البته برخی هم بودند که تجربۀ زندانی شدن در چنین اردوگاه‌هایی را دست‌مایۀ نوشتن آثاری کردند که بعدها به شهرت آن‌ها در سطح جهان انجامید. یکی از نمونه‌های شاخص این افراد، الکساندر سولژنیتسین بود که سال‌های طولانی را در گولاک گذراند، اما هرچه بود اواخر عمر عاقبت به خیر شد و با نوشتن آثاری در این‌باره و از همه معروف‌تر همچون مجمع‌الجزایر گولاک به شهرت رسید و حتا برخی بر این باورند که او با نشان دادن حقایق جاری در آن کشور، سهم ویژه‌یی در کله پا شدنِ کمونیسم داشت. آثار این نویسنده‌گان، بازگو کنندۀ این بود که چه‌گونه یک انقلاب پوشالی فرزندان و یا روشن‌فکرانِ خود را به مسلخ می‌برد.
وارلام شالاموف تقریباً همین کار را کرد، با داستان‌هایی به لحاظ ادبیت به مراتب بهتر و تأثیرگذارتر. اما به اندازۀ سولژنیتسین خوش‌شانس نبود، و با وجود این‌که آثار او به لحاظ محتوا نیز نزدیکی بسیاری با نوشته‌های سولژنیتسین داشت و می‌توانست به شکلی به مستندتر پرده از حقایق جاری در پشت درهای بستۀ شوروی سابق بردارد، به چنین توفیقی دست نیافت. چرا که این آثار در زمانی که باید، منتشر نشدند و کشف آن‌ها در جهان ماند برای سال‌ها بعد از مرگ او.
شالاموف ده سال قبل از انقلاب کارگری روسیه، به سال ۱۹۰۷ در وولوگدا در شمال این کشور چشم به جهان گشود. پدرش کشیشی ارتدوکس و مادرش معلم بود. شالاموف سال ۱۹۲۴ به مسکو رفت تا در دانشگاه حقوق بخواند. اما مدتی بعد درگیر مسایل سیاسی شد. نخستین بار در ۲۲ ساله‌گی دستگیر شد و به اتهام تحریکات ضد حکومتی به حبس در اردوگاه اورال محکوم شد.
سال ۱۹۳۱ دوباره به مسکو بازگشت و سال ۱۹۳۷ بازهم دستگیر شد، اما این‌بار جرم او از دید حکومت بسیار جدی‌تر بود؛ از همین‌رو او را به منطقۀ کولیما فرستادند. کولیما در شمال شرقی سیبری، در روزگار زمام‌داری استالین، محل ساختن اردوگاه‌های کار اجباری بود؛ یکی از آن مناطق مخوفی که گذراندن محکومیت در آن‌جا به منزلۀ جان کندنِ تدریجی بود و زنده ماندن در چنین جهنمِ سفیدی چیزی شبیه معجزه.
هفده سال از زنده‌گی‌اش را در این منطقه در اردوگاه‌های کار اجباری گذراند. شالاموف سال ۱۹۵۶ در حالی به مسکو بازگشت که از دو سال قبل کار روی کتاب «داستان‌های کولیما» را آغاز کرده بود. او نگارش آن‌ها را در سال ۱۹۵۴ میلادی آغاز کرد و تا سال ۱۹۷۳ ادامه داد. شالاموف در این فاصلۀ زمانی تقریباً دوازده سال را برای نوشتن این کتاب صرف کرد و آن را به اثر اصلی خود تبدیل کرد. او در این ایام تقریباً به موجودی از کار افتاده بدل شده بود و به همین دلیل هم از اردوگاه کار اجباری رهایی یافته بود تا بقیۀ عمر را همچون موجودی معلول و ناتوان در آسایشگاه‌های معلولین سپری کند.
شالاموف در قصه‌های کولیما به روایت حوادثی می‌پردازد که در اردوگاه‌های سیبری اتفاق افتاده است. این اثر یک کالبدشکافی ادبی وهم‌آلود و بی‌رحمانه از یک جامعۀ بسته است که هیچ کسی در آن از آسیب‌پذیری مصون نیست. داستان‌های او همه‌گی از تجربیات واقعی‌اش سرچشمه می‌گرفتند و از حقایق هولناکی سخن می‌گفتند که از دید جهانیان پنهان مانده بود. او معتقد بود آثارش نه داستانند و نه خاطره، بلکه او کوشیده به آثار ادبیِ خود سندیتی ببخشد که گواهی باشند بر دوران سختی که بر مردم آن دیار گذشته است.
قصه‌های کولیما اثر ادبی شگفت و بی‌نظیر قرن بیستم است. این کتاب مجموعه‌یی‌ست از تجارب مخوف و باورنکردنیِ زنده‌گی در اردوگاه‌های کار اجباری شوروی که توسط نگاه تیزبینِ یکی از محکومان نقل می‌شود و به‌صورت داستان‌هایی پراکنده تمامی زیر و بم‌های دردها و امیدهای این زنده‌گی را بیان می‌کند.
این داستان‌ها در واقع شخصیت دیکتاتوری شوروی را از درون نشان می‌دهد و این‌که آن‌ها چه‌گونه به انسان با چشم تحقیر نگاه می‌کردند. از آن‌جا که نفی بلد شالاموف در وطنش حتا تا مدت‌ها پس از مرگش در سال ۱۹۸۲ هم ادامه داشت، این کتاب او در سال ۱۹۸۹ در روسیه منتشر شد.
به این ترتیب، شالاموف همه عمر روزگار در سختی گذراند و هیچ‌گاه روی خوشی ندید، داستان‌های او رفته‌رفته در جهان شناخته شده و ارزش‌های‌شان آشکار می‌شود، اما افسوس که داستان‌های او در زمان خود منتشر نشده و ناشناخته ماندند تا این مرد رنج‌کشیده هیچ‌گاه طعم موفقیت در زنده‌گی را درک نکند.
داستان‌های او در روسیه در دوران فضای باز سیاسی گورباچف و کمی پیش از فروپاشی حکومت کمونیستی شوروی سابق به سال ۱۹۸۹ منتشر شدند. در دیگر کشورها نیز قدر ارزش این آثار دیرتر شناخته شد، چنان‌که آلمانی‌ها تازه در سال ۲۰۰۷ به ترجمۀ آثار او پرداختند.
مجموعۀ «قصه‌های کولیما» (جلد ۱) اثر وارلام شالاموف ترجمۀ نازلی اصغرزاده ترجمه‌یی است از «The Kolyma Tales» که دربرگیرندۀ داستان‌هایی چون «کوبیدن برف بکر»، «ماجرای شب»، «باران»، «میوه‌های جنگلی»، «روحانی تاتار و هوای آزاد»، «تایگای زرین»، «شوک‌درمانی» و… ؛ این کتاب در ۳۰۶ صفحه، شمارگان ۱۱۰۰ نسخه توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است.

قصه‌های کولیما
نویسنده: وارلام شالاموف
مترجم: نازلی اصغرزاده
نشر مروارید، چاپ اول بهار ۱۳۹۳
شمارگان ۱۱۰۰ نسخه
۳۰۶ صفحه
***
الفِ کتاب / مد و مه / مرداد ۱۳۹۳

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.