وه، بابِ بهار می‌گشاید نـوروز!

عزیزالله ایما/ 7 حمل 1393/

mnandegar-3بهار، تنوع است، رنگارنگی است، تکثر است، کنارِ هم آمدنِ جلوه‌ها و رنگ‌هاست، پذیرفتنِ دگرگونی‌هاست، آفرینش است و رویش، زایش است و جنبش، شگفتن است و نهفتن.

بهار متنی‌ست در داد و گرفت با همۀ متن‌های پیشین و پسین. گرم‌شدن، پخته‌شدن و بار دادن را به تابستان می‌دهد. از خود رهاشدن، افسردن، فرو رفتن، برهنه‌گی، خشکیدن و انجماد را از خزان و زمستان می‌گیرد. در متنِ زمینِ پیش از بهار، دانه، ریشه، بیخ و ساقه است. این بهار است که در رستاخیزِ رُستن، جوانه می‌آورد و برگ، پندک، غنچه و شگوفه.

بهار جشنِ گوناگونی بطن‌ها و متن‌هاست.
بهارینه نیندیشیدن، نفی دیگران است.
بهارینه نیندیشیدن، قاطعیت است.
بهارینه نیندیشیدن استبداد است.
بهارینه نیندیشیدن بیداد است.

این بهار است که از مهر رنگ می‌گیرد و به آزادی رنگ می‌دهد.
این بهار است که داد را در «داده‌ها» می‌یابد.
این بهار است که یک‌حالی، یک‌رنگی و یک‌باری را به رسمیت نمی‌شناسد.
بهار است که جان را و زنده‌جان را از غارها و زندان‌های تو در تو به سیر برون فرا می‌خواند.
بهار است که کاروان‌های مورچه‌گان را از سوراخ‌های درون به درون، در متن طبیعت، در پهلوی فیلانِ رویداد، روادیدِ حضور و عبور می‌دهد.
بهار است که آب‌های انجماد را به جریان می‌آورد، تا زمینِ یک‌رنگی را بی‌شمار رنگ بخشد، تا پرنده‌گانِ سکوت و خاموشی را به آواز آورد و به پرواز، هزار و بی‌شمار زبان را به گفتن و شنفتنِ هرچه نگفتن است، بشوراند.

بهار جشنِ گوناگونی دادها و فریادهاست.
بهار جشن گوناگونیِ رنگ‌ها و هنگ‌هاست.
بهار جشن گوناگونیِ عبورها و حضورهاست.

از همین جاست که می‌توان گفت:
بهاران ما را کم آزموده‌ و ما بهاران را.
بهارانِ ما چه بسا با صدای استبداد از پشتِ بلندگوهای تک‌سخنی، پرسخنی و بی‌سخنی، در جشن‌های رسمی و فرمانروایانه تنگ قالب زده شده‌ است و گاه هم طالب زده.
بهاران ما زمین و اندیشه‌های زمینی را به رسمیت نشناخته است.
بهارانِ ما ریشه، دانه و برگ را به رسمیت نشناخته و اندیشه‌های ریشه ریشه، دانه دانه و برگ برگ را.
بهاران ما ساقه و جوانه را به رسمیت نشناخته است و اندیشه‌های ساقه‌یی و جوانه‌یی را.
بهاران ما رَستن، رُستن و شگفتن را به رسمیت نشناخته و اندیشه‌های رَستنی، رُستنی و شگفتنی را.
بهاران ما رنگ‌ها و آهنگ‌ها را به رسمیت نشناخته است و اندیشه‌های رنگی و نوآهنگی را.
بهاران ما سازها و آوازها را به رسمیت نشناخته و اندیشه‌های چندساز و چندآواز را.
بهاران ما حضور را و عبور را به رسمیت نشناخته است و اندیشه‌های حضور و عبور را.
بهارانِ ما در فرامتنِ توفان، سیل، آب‌خیزی، خشکی، بی‌آب‌وتابی و بی‌آفتابی، سال‌هاست که به دور از اندیشۀ بهاری متنِ بی‌بهاری می‌نگارد.
پس چه به‌جاست اگر جار بزنیم:
بیا با هم بهارینه بیندیشیم!*

* اشاره به مصرعی از شعر م. فرهود

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.