پایان تاریکِ نورانی

جلال نورانی -طنزنویس/

MANDEGARرفتند و می‌رویم و هر آینده می‌رود
این کاروان‌سراست پُر از کوچ و بارها

جلال نورانی یکی از طنزپردازان و طنزشناسانِ بی‌مانند وطنِ ما، بعد از یک عمر خدمتِ ارزش‌مندِ ادبی و فرهنگی، به رفته‌گان و جاویدانه‌گان پیوست. آشنایی من با جناب جلال نورانی، دقیقاً در سال ۱۳۴۸ در دفتر جریدۀ طنزیِ ترجمان صورت گرفت. در آن زمان، مرحوم نورانی دانشجوی رشتۀ حقوق بود و هرهفته مضامین و مطالبِ طنزی نوشته می‌کرد و سخت مورد توجه مدیر مسوولِ آن جریده یعنی استاد بزرگوارِ هر دویِ ما مرحوم علی‌اضعر بشیر هروی، قرار می‌گرفت. مرحوم بشیر هروی دارای استعدادِ خداداد و چندبُعدی بود و چنان ظرفیتی در سایر فرهنگیان محترمِ ما وجود نداشت و یا اقلاً من ندیده‌ام و از کسی هم نشنیده‌ام. یعنی شاعری توانا، منجمی ماهر، مورخ و محققی بی‌مانند بود و خیلی مهربان و صمیمی با همۀ فرهنگیان و راهیانِ فرهنگ. بنابرآن، بارها از زبان استاد بشیر هروی شنیده ‌بودم که جلال نورانی دارای یک آیندۀ درخشان است.
پدر بزرگوارِ جلال نورانی مرحوم عبدالسلام از طرف حکومتِ امانی غرض تحصیلات نظامی به کشور ترکیه اعزام شده بود و بعد از چهارده سال آموزش، با دیپلوم ارکان حربی و همسر ترکی به کشور بازگشت و در مکتب حربی به عنوان معلم و مترجمِ زبانِ ترکی مشغول بود و به عمر پنجاه ساله‌گی بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت و خانم کوثر مادر جلال نورانی به حیث معلم در لیسۀ ملالی مصروف بود.
جلال نورانی در ماه سرطان ۱۳۲۷ خورشیدی در کابل به ‌دنیا آمد و بعد از ۶۹ سال آموزش و کارهای فرهنگی و تحمل شدیدِ روزگار، در هفتم ماه حمل ۱۳۹۶ در یک خوابگاه عاریتی که محترم نصیر عبدالرحمان مالک انتشارات میوند در اختیارش گذاشته بود، به خواب ابدی رفت.
اگر طنزپردازی هنر است؛ طنزشناسی و پژوهش طنز، هنری والاتر خواهد بود و به‌جز یک رسالۀ کوچک که تحت عنوان «پامفلیت و فلیتان» از طرف مرحوم استاد کاظم آهنگ نشر شده، کوچک‌ترین توجهی در جهت معرفی طنز و جداسازی طنز از همزادانِ طنز و شناخت احوال و انواع طنز صورت نگرفته است. از همین‌جاست که تا اکنون بعضی از ادیبانِ خیلی نام‌آور ما، طنز را در عرصۀ ادبیات تنها یک شگرد ادبی می‌دانند نه یک ژانر مستقل ادبی؛ اما مرحوم جلال نورانی با تحقیق و پژوهشِ قریب هژده‌سالۀ خود که آن را تحت عنوان «هنر طنزپردازی» با پنج کتاب طنز در دو جلد منتشر ساخت، ثابت نمود که طنز یک ژانر مستقل ادبی است!
یادمان باشد که منیژه باختری پیش از هنر طنزپردازی جلال نورانی، کتابی تحت عنوان «انگبین نیشخند و شرنگ نوشخند» نوشته که یک گام ابتدایی برای شناخت ژانر طنز در کشور ما بود؛ با در نظرداشت این‌که خواهر ما منیژه باختری اگر طنزشناس باشد، طنزپرداز نیست. اما من در پی برشمردن عناوین و تعداد کتاب‌های طنزی و ترجمه‌های طنزِ دیگران که به قلم جلال نورانی منتشر شده نیستم، بلکه می‌خواهم نظر خودم را در مورد ارزش و اثرمندی همین دو جلد کتابِ هنر طنزپردازی در جهت پالش و پرورش ذهنی راهیان طنز ابراز بدارم که شهکار ادبی‌ست.
طنز واقعی که مرکب از فکاهه و جدی باشد، تنها وسیلۀ خندیدن و خنداندن نیست، بلکه وسیله‌یی‌ست برای اصلاح رذایل اخلاقی و اجتماعی و همان طوری که گفته اند؛ طنز عبارت از خندۀ آه آه است و با گریۀ قاه قاه. طنز اگر می‌خنداند، آدم‌هایی را به تعمق وامی‌دارد؛ زیرا خنده هم اشکالِ مختلف دارد؛ مانند نیشخند، نوشخند، زهرخند و ریشخند با تحلیل و دقیق ماهیتِ طنز که با استفاده از تجارب ادبی جهانی در کتاب‌های طنزپردازی درج شده است. می‌فهمیم که طنز در مجموع به دو دسته تقسیم شده که عبارت است از: طنز ادبی و طنز ژورنالیستیک. طنز ادبی که بیشتر یک تفننِ ادبی‌ست، بیانگر حوادث روزکار نیست. بنابراین، طنز ژورنالیستیک با حوادثِ روزگار پیوند ندارد و بعد از چند سال، ارزش آن تقلیل می‌یابد ولی در آینده‌های دور به مثابۀ آیینۀ قدنمایِ رذایل سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادیِ مروجِ روزگاری خواهد بود که طنزپرداز در آن زیسته. یعنی این طنز، طنزِ تاریخی می‌شود.
مرحوم جلال نورانی انواع طنز را معرفی کرد و طنز نوشت و نخواست که با مقام و قدرتمندی گلاویز شود؛ یعنی روحیۀ پرخاش‌گری نداشت. او با گوشِ خرگوش و دُم روباه بازی کرد، ولی هرگز به دُم شیر و پلنگ دست نزدـ با آن‌که به شاگردانش که نویسندۀ این سطور هم افتخار شاگردی آن را داشتم، آموختاند که دُم شیر و پلنگ را چگونه از بیخ بکنند.
نورانی مرحوم شعرشناس بود و شاعر نه، که طنز شعری و یا منظومی نیافرید؛ اما از کنایات اشعار بزرگانِ عرصۀ عرفان، ادب و هنر استمداد می‌جست. از حضرت حکیم سنایی غزنوی، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، سوزنی سمرقندی و انوری ابیوردی به نیکی و احترام یاد می‌کرد و مولانا عبیدالله زاکانی را پیامبر طنز فارسی می‌پنداشت.
مرحوم نورانی بر زبان‌های خارجی مثل روسی، انگلیسی و آلمانی تسلط کامل داشت و به همۀ هموطنانی که در عرصۀ طنزپردازی معروف هستند، احترام داشت؛ از جمله به عده‌یی هم احترامِ بی‌حد داشت، مانند احسان‌الله سلام، یما ناشر یکمنش، نجیب‌الله دهزاد، کاتب پاسون و چند تن دیگر. او بعد از چندین سال سکونت در آسترالیا بنا به درخواست حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشینِ افغانستان، به تنهایی به وطن مراجعت کرد و در سمتِ مشاوریتِ وزارت اطلاعت و فرهنگ آغاز به کار نمود.
باری به من گفت که علت اصلی برگشتم به وطن این است که حاصل یک عمرِ تحقیق و تشبثم را که عبارت از هنر طنزپردازی‌ست، چاپ کنم و طی یک کنفرانس، به راهیان این فنِ شریف توزیع نمایم؛ زیرا تیوری طنز از دیدگاه ادبیاتِ جهانی، تا حال در کشور ما و حتا در قلمرو زبان و ادبیات فارسی دری نوشته و چاپ نشده و این خلای بزرگ باید پُر شود که چنان هم شد و دقیق‌ترین تیوری طنزپردازی رقم خورد.
جلال نورانی بعد از آن‌که از وظیفۀ دولتی منفک شد، مدتی در خانه‌های دوستان یا اقاربِ خود اقامت داشت که شرح مفصلِ آن را لازم نمی‌دانم. در آغوش پُرمهر مرکز انتشارات میوند، اما دور از حضور همسر و دخترانش که در آسترالیا سکونت داشتند، به خوابِ ابدی و راه بی‌برگشت رفت.
با شرکت در مراسم جنازه و خاک‌سپاری نورانی، پنداشتم که پیش از تدفین نورانی، تابوتِ عواطفِ ادبی و هنری به خاک سپرده شده است؛ مثلاً کمتر از دوصد نفر در جنازه حضور نداشتند و بیشتر از یک‌صدنفر هم تابوت نورانی را تا آرامگاهش بدرقه کردند. طوری که در یکی از روزنامه‌ها خواندم، هموطنی با دیدن صحنۀ خاک‌سپاری نورانی، از آن عکس‌برداری کرده و در کنار عکسِ مراسم خاک‌سپاری حبیب استالف در فیسبوک گذاشته است تا همه بدانند که در کشور ما قاتلان و فاجران صدبار محترم‌تر از اهل فرهنگ و اندیشۀ انسانی هستند. از همین‌جاست که محترم ستار ثابت و سخی‌داد هاتف از فرهنگیان گرامی ما، عناوین و مضامینِ خود را در این رابطه «طنز مرگ‌بار فرهنگ و ادب این سرزمین» و «پایان تاریک نورانی» نوشتند و خیلی به‌جا نوشتند. در جایی نوشتم که در جامعۀ پُر از دود و باروتِ ما همان انگشتی قابل بوسیدن و لیسیدن است که ماشۀ توپ و تفنگ را نوازش می‌کند و انگشتانی که با قلم و اندیشۀ ادبی و فرهنگی سروکار داشته باشند، ارزشی ندارد.
خدا کنـد در آینده چنین صحنه‌هایی را شاهد نباشیم که مرگِ یک قاتل و فاجر، شهر را بلرزاند اما مرگ یک فرهنگیِ خوش‌نام، یک برگِ درخت را هم تکان ندهد.
ما همه مخلوق خدا هستیم و بازگشت ما به سوی اوست!

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.