مرزهای کفر و اسلام نزد آخوند درویزه

مرزهای کفر و اسلام نزد آخوند درویزه

قول اهل بدعت آن است که می‌گویند تا از شریعت نگذری به طریقت نرسی، و تا از طریقت نگذری به حقیقت نرسی؛ و این‌قدر نمی‌دانند که هر کی از شریعت گذر کرد، کافر گشت و کافر چه طور به حقیقت...

ادامه مطلب...
مرزهای کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

مرزهای کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

بخش ششم/ درویزه از شخص دیگری به نام عبدالله‌ یاد می‌کند که از موضع هزاره بوده، به سبب جرمی که مرتکب شده بود (زنی را شنگری برده بود) بینی او را سوراخ کردند. عبدالله به کشمیر فرار کرد و از آن‌جا...

ادامه مطلب...
مرز های کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

مرز های کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

بخش پنجــم/ در میان مردم مندر شخصِ دیگری به نام بابا قلندر می‌زیسته که درویزه او را نیز رافضی می‌خواند. کسی دیگر به نام پیر طبیب - از افغانان غلزایی - که مذهب تناسخ اظهار کرده و به انواع ملاهی و...

ادامه مطلب...
مرز های کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

مرز های کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

بخش چهارم/ و حکایت بریده شدنِ انگشت مردم مسلمان در هند و دلیل حملۀ محمود غزنوی به آن خطه را این‌طور گفته‌اند که مرد مسلمان انگشت در کوزۀ آب زن هندو کرده، زن عارض گردید تا حاکم هندو انگشت مرد مسلمان...

ادامه مطلب...
مرز های کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

مرز های کفر و اسلام نزد آخوند در ویزه

بخش سوم/ درویزه شیوۀ گردش به محلات و مباحثه با مخالفین را از مرشد خویش - سید علی ترمذی - اخذ نموده بود. «حضرت شیخنا را سند برین بود که اکثر اوقات در اطراف و جوانب مملکت گشته، با اهل هوا...

ادامه مطلب...