نیمۀ خالی با محکومیتِ مضاعف (نگاهی به طرح قانون منع خشونت علیه زنان)

گزارشگر:عبدالحفیظ منصور - ۱۶ سرطان ۱۳۹۲

بخش دوم

نواسۀ چندماهۀ من «ستایش» با پسرکاکایش «محمد» که هم‌سن‌وسال اوست، غرض واکسین به مرکز صحی برده می‌شود. محمد در برابر درد ناشی از سوزن آمپول، طاقتش سر می‌رود و چیغ سر می‌دهد. «ستایش» اشک‌هایش می‌رود، ولی صدای گریه‌اش بلند نمی‌شود. در تعبیر این رویداد، مادرش می‌گوید: «ستایش از همین حالا می‌داند که دختر است و باید صبور و متحمل باشد». برای آن‌هایی که انسانی می‌اندیشند و وجدانی بیدار دارند، این سخنْ حرفِ زیادی در درون دارد و تاریخی پُر از رنج و اندوه را بیان می‌کند.
حیرت‌آور است که عالمان دینی، آن نصوص دینی را در مورد زنان در دسترس دارند و هر روز آن را روگردانی می‌کنند، اما تابع عنعنات و رسومِ مخالف کرامت انسانی در حقِ زنان گردیده و هیچ اقدامِ در خور ستایشی نداشته‌اند. وقتی نهادهای وابسته به غرب در پی دفاع از حقوق زن می‌برایند، عالمان دینی یا می‌گویند ما در اسلام بهترِ آن را داریم و نیازی به توجه اروپایی در این مورد نیست، و یا هم برعکس به خشم می‌آیند، حق‌طلبی غربی‌ها را در مورد حقوق زنان، توطیه‌یی برضد اسلام و مسلمانان می‌خوانند و در مخالفت با آن، به تحریک عامۀ مردم می‌پردازند.
در طرح قانون منع خشونت علیه زنان، دو مورد آمده است که با این بحث ارتباط دارد. یکی این‌که پدر حق ندارد بدون رضایت دخترش، او را به همسری دهد. اعتراض بلند می‌شود که کاخ ولایت پدر در این‌جا صدمه دیده است. اما کجای این حرف، ضد اسلام و مخالفِ شرع است؟ جز قانون بدویت، چه قانونی اجازه می‌دهد که پدری به‌خاطر این‌که پدر است، دخترش را با سگی تبادله کند و یا در میدان قمار به بردوباخت بگذارد. چه دینی و چه شرعی به پدر این اجازه را داده است؟ وقتی این مسأله درج قانون می‌شود، دادوفریاد عده‌یی برمی‌خیزد و ندا سر می‌دهند پدر ولی است و بر فرزند خویش حق ولایت دارد. اما از کجا این حق را به‌دست آورده است؟ و چرا این حق تنها در مورد دختران روا داشته می‌شود و در باب پسران، از آن خبری نیست. پسر حق انتخاب دارد و دختر در این فرهنگ، تنها راه انتصاب را در امر ازدواج در پیشِ رو دارد.
تعدد زوجات، از موضوعات عمدۀ دیگری است که به تفسیرهای مردسالارانه از متون دینی نسبت می‌رساند. آیۀ ۲و۳ سورۀ نسا را که در مورد ازدواج است، مبنا قرار داده چند همسری را اصل می‌خوانند. حال آن‌که اصل بر تک‌همسری است و چندهمسری از موارد استثنایی به شمار می‌رود. نازایی زن و بیماری دوام‌دار زن، می‌تواند جوازی برای ازدواج دومِ مرد بوده باشد، آن‌هم در صورتی که زن از قبل شرطی در این باب در میان نگذاشته باشد. آیات سورۀ نسا در سال چهارم پس از جنگ احد که در آن شماری از اصحاب رسول‌الله به شهادت رسید، نازل گردیده است و موضوعِ ازدواج دوم و سوم و چهارم در این سوره می‌رساند که زنان بیوه و یتیم‌دار باید به منظور سرپرستی از آن‌ها و به‌خاطر امداد و یاری به آن‌ها در نظر گرفته شوند و نه آن‌که زنان باعزت با چند کودکِ آن طلاق داده شوند و به منظور شهوت‌رانی، دخترانی جوان به نکاح گرفته آید. کجای این کار با عدالت بشری سازگاری دارد و کجای آن با دستور الهی سازگار می‌باشد؟ در آیه‌های دوم و سومِ سورۀ نسا آمده است:
«و به یتیمان اموال‌شان را باز پس بدهید و اموال ناپاک را با اموال پاک جابه‌جا نکنید و اموال آنان را با اموال خودتان نخورید. بی‌گمان چنین کاری گناه بزرگی است.
و اگر ترسیدید که دربارۀ یتیمان نتوانید دادگری کنید، با زنان دیگری که برای شما حلال‌اند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفا کنید یا با کنیز خود ازدواج نمایید. این سبب می‌شود که کمتر دچار کج‌روی و ستم شوید و فرزندان کمتری داشته باشید.»
محمد عبده با استناد به این آیۀ مبارکه، چندهمسری را استثنا می‌شمارد و می‌گوید: عده‌یی این استثنا را اصل قرار داده و از مباح، فرض و واجب ساخته‌اند. به نظر او، بر قاضی لازم است که اصل تک همسری را معیار قضاوت قرار دهد؛ زیرا برقراری عدالت میان دو یا سه زن بسیار مشکل است و از جانبی هم در طول تاریخ، فرزندانِ دو زن به رقابت‌های شدیدی مبادرت ورزیده و اسبابِ مشکلات فراوانی را مهیا داشته‌اند. به باور صاحب این قلم، در این میان تاحدی عنصر تفسیرهای مردسالارانه نقش ایفا کرده و بدون در نظرداشتِ وضعیت اجتماعی و فرهنگی، باب چندهمسری را هم‌چنان باز نگه داشته‌اند.
یکی دیگر از این دست موارد، آیۀ ۳۴ سوره نسا است که در آن خداوند متعال می‌فرماید:
«مردان بر زنان سرپرست‌اند، بدان خاطر که خداوند بعضی را بر بعضی فضیلت داده است و نیز بدان خاطر که از اموال خود خرچ می‌کنند. پس زنان صالحه آنانی هستند که فرمان‌بردار بوده، اسرار را نگاه می‌دارند؛ چرا که خداوند به حفظ (آن‌ها) دستور داده است. و زنانی را که از سرکشی و سرپیچی ایشان بیم دارید، پند و اندرزشان دهید و از هم‌بستری با آنان خودداری کنید و بستر خویش را جدا کنید. آنان را بزنید. پس اگر از شما اطاعت کردند، (جز این) راهی برای (تنبیه) ایشان نجویید. بی‌گمان خداوند بلندمرتبه و بزرگ است.»
در این آیه به «الرجال قوامون علی النسا» چسپیده، برتری مرد را بر زن برداشت کرده‌اند؛ ولی سبب این قوامیت و سرپرستیِ مرد را در خانواده که قرآن کریم آن را بیان داشته، در نظر نمی‌گیرند. آیۀ مبارکه بدون ابهام، سبب قومیت مرد بر زن را تهیۀ نفقه خوانده است. این مسأله توصیف همان روزگار است، نه حکایتگر برتریِ ذاتی مرد نسبت به زن. وقتی وضعیت متحول می‌شود، زنان فرصت تحصیل و کار را می‌یابند، آیا حکم سرپرست بودنِ مرد بر خانواده پابرجا می‌ماند؟ و یا این‌که در خانواده‌یی که مرد بیکار و تنبل نشسته، زن کار می‌کند و نفقۀ خانوادۀ خویش را مهیا می‌دارد، آیا سبب قوامیتِ مرد از بین نرفته و در نتیجه، حکم نیز دگرگون نشده است؟
تعجب این‌جاست که دولت مدرن، ارتش ملی، سازمان ملل متحد، کمک‌های بشردوستانۀ نهادهای بین‌المللی، انتخابات و نظایر آن هیچ‌کدام تهدیدی به اسلام شمرده نمی‌شوند و هیچ‌کدام طرح غربی نیستند؛ اما وقتی در طرح قانون منع خشونت، تک‌همسری اصل قرار داده می‌شود، گویی آسمان بر زمین می‌غلتد و همه‌چیز زیر و رو می‌شود. گزارشی در دست است که در زمانۀ عمر فاروق (رض) مسلمانی پس از فتح ایران، زنی دوم به حبالۀ نکاح درآورد و با خود به مدینه برد. وقتی خلیفۀ ثانی، از این خبر آگاهی یافت، آن مسلمان را سرزنش کرد و گفت: رخصت در چندهمسری به مفهومِ آن نیست که به هر شهری که رفتید، زنی تازه بگیرید و زنان اولی‌تان را در مدینه فراموش بدارید. به آن مسلمان دستور داد که زن جدید را به زادگاهش دوباره برگرداند.
بردنِ نام زن در فرهنگ مردم، هنوز عیب است؛ از این‌رو گاهی به‌نام «سیاه‌سر»، زمانی به‌نام «عورت» و در جایی هم «عاجزه» و «کوچ» از آن یاد می‌شود. در گشت‌وگذارِ زن به‌شدت محدودیت وجود دارد و حتا تداوی آن با قیودات روبه‌رو است. در عصری که برای حفاظت جانداران وحشی تلاش صورت می‌گیرد و در حراست از محیط زیست، میلیاردها دالر هزینه می‌شود، در افغانستان برای تداوی زنان، قید و بندهایی ساخته‌اند که در ظاهر امر، از تار و پود دین و مذهب می‌باشد. این رسم و رواج جز فرهنگ قبیله‌یی که در آن مردسالاری حاکم است، آبش‌خوری ندارد. در چنین فضایی، زن متاعی است که صرف به منظور کام‌جویی مرد خلق شده و اگر مطابق میل مرد رفتار نکند، مستحق سرزنش و حتا لت‌وکوب می‌باشد. این مرد است که به صورت یک‌جانبه در مورد زن تصمیم می‌گیرد و از این‌رو حق طلاق در انحصار مرد تلقی می‌شود. این انحصارطلبی در حق طلاق، با میزان عدالت بشری جور در‌نمی‌آید، چه رسد به دستورهای اسلامی که بر اساس آن، ازدواج، پیمانی است که بر پایۀ مهر و محبت استوار می‌باشد، نه امتیاز یک‌جانبۀ مرد و تفوق‌طلبی بر زن. در پیمان ازدواج، زن و مرد دارای سهمِ برابر می‌باشند. موارد زیادی است که زن حق دارد با استفاده از آن مطالبۀ تفریق کند. نمونه‌هایی که در قانون مدنی افغانستان آمده، عبارت‌اند از:

۱٫ ناتوانی جنسی مرد
۲٫ عدم رعایت عدالت میان دو زن از سوی مرد
۳٫ عدم پرداخت نفقه از سوی مرد
۴٫ بیماری دوام‌دار مرد
۵٫ ناپدید شدنِ مرد به مدت بیش از سه سال
۶٫ گرفتن زن دوم از سوی مرد، در صورتی که این مساله قبل از نکاح شرط شده باشد
۷٫ وادار کردنِ زن به کارهای خلاف شرع و مغایر کرامت بشری.
در صورت عقیم و نازا بودن زن، مرد رخصت دارد که به منظور تداوم نسل، همسر دومی اختیار ورزد. اما نشنیده‌ام آن‌گاه که مرد عقیم و نازا باشد، تکلیفِ زن در زمینه چه می‌شود؟ مگر زن، آرمان و آرزویی نمی‌تواند داشته باشد وحق ندارد صاحب فرزند باشد تا در جوانی غریزۀ مادری او را اشباع کند و در کهن‌سالی دستش را بگیرد؟ یا این‌که زن نیمه‌یی از پیکر جامعه است که از آرزو و آمالْ خالی است و مضاف بر آن، به پذیرش درد و آلامِ ناشی از اراده و میل مردان نیز محکوم می‌باشد؟
جدیدترین نگاه در باب طلاق، متعلق به محمد عبده است. او صلاحیت طلاقِ مرد را که مرز و حدی نمی‌شناشد، به نقد می‌کشد و می‌گوید باید طلاق در محکمه و در حضور قاضی صورت گیرد. حضور شاهدان را در دادگاه لازم می‌شمارد و سومین شرط صحتِ طلاق از سوی مرد را به وقت یک‌هفته‌یی وابسته می‌شمارد تا در این مدت مرد بتواند به‌خوبی وضعیت را سبک و سنگین کند و از اقدامات احساساتی بدین ترتیب پیش‌گیری به‌عمل آید.
از تجربه‌های نیک من در شورای ملی، یکی این است که همۀ آن باورهای انبارشده در ذهن من مبنی بر ضعف و ناتوانی زنان خدشه برداشته‌اند. زیرا به‌وضوح ثابت گردید که زنان هیچ چیزی در درک مسایل و موضع‌گیری‌ها کم از مردان ندارند و برعکس پا به پای آن‌ها فعالیت و رقابت می‌کنند. هنوز هم در روستاها بر نواقص زنان تأکید صورت می‌گیرد و از تصمیم‌گیری‌ها کنار زده می‌شوند، اما غافل از این‌اند که بدون میدان دادن به زنان، هرگز نمی‌توان به استعداد و توانایی آن‌ها آگاه شد. زیرا تا زمانی که به کسی فرصت شنا حاصل نشود، شناوری نمی‌آموزد و چنین انتظاری هم از آن نابه‌جاست. طُرفه این‌که در میان سرخ‌پوستان امریکایی که زن‌سالاری جاری است، اتهاماتی مشابه از سوی زنان متوجه مردان می‌باشد.
در بیشتر موارد، آرایش زنان و رقص و آواز آن‌ها در رسانه‌های همه‌گانی و مجالس عمومی سوژۀ نقد می‌باشد، در حالی که وقتی تمام عرصه‌ها از زنان گرفته می‌‌‌شود و مجالی برای حضور و تبارز آن‌ها برجا نمی‌ماند، زنان تنها با عشوه و دلبری می‌توانند ظاهر گردند. در کشورهایی که زمینه برای فعالیت زنان مساعد است، پیامد آن، ممنوعیت آرایش زنان در دوایر کاری می‌باشد. از پهلوی دیگر، چرا باید آرایش و پیرایش زنان، عیب و زدودنی باشد و از مردان حُسن و ستودنی؟ مگر هر دو انسان نیستند و از «نفس واحد» خلق نشده‌اند، و هر دو در ادای تکالیف دینی، مسوولیت برابر ندارند؟
باری، یک دانشجوی علوم دینی بر بانو «نسرین گروس» که از امریکا برگشته و سر و وضعی مشابه به زنان مغرب‌زمین دارد، خُرده گرفت و خطاب به بانو گروس گفت، ظاهر شما زشت است و مردان را تحریک می‌کند! بانو گروس گفت، چرا متوجه خود نیستی که مردان‌هم برای زنان تحریک‌کننده‌اند. چرا این معامله همیشه یک‌سویه در نظر گرفته شده است، مگر زنان نفس و شهوت ندارند؟ چرا باید همۀ قیدها متوجه زنان باشد و مردان در همۀ امور آزاد؟
ج. ویژه‌گی‌های قانون‌گذاری
در طرح قانون منع خشونت علیه زنان، از تجاوز جنسی نام برده شده که در تعریف از آن، عمل زنا با زور و اکراه یاد شده است. مخالفان طرح قانون، استدلال می‌ورزند چون تجاوز جنسی، زنای بدون رضایت خوانده شده است، پس این ماده، زنای با رضا و رغبت را جایز شمرده است. واقعیت این است که ذکر چنین ماده‌یی به اصل قانون‌گذاری برمی‌گردد؛ زیرا مجازات زنا در قوانین افغانستان تسجیل یافته است و نیازی به تکرار آن در این جا نیست. اصل قانون‌نویسی بر ایجاز و عدمِ تکرار تکیه دارد. از سویی هم در جای دیگرِ این طرح به‌وضاحت آمده است که مجازاتی که برای تجاوز جنسی در نظر است، جدا از مجازاتی‌ست که در آن حد زنا جاری می‌گردد. اما چون این طرح قانون در دفاع از حقوق زنان وضع گردیده و زن در قاموس عمومی افغانستان، قشری بی‌دفاع و پامال‌شده است، اسلام را عنوان قرار داده، با این حرفِ روشن و حسابی به مخالفت برمی‌خیزند و مبارز می‌طلبند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.