«انحصار قدرت نمی‌کنیم»؛ تغییر در رویکرد طالبان یا تاکتیک برای قدرت؟

۳ اسد ۱۴۰۰

عبدالقادر فقیرزاده

گروه طالبان در واپسین اظهارات شان مدعی ‌اند که تصمیم در به انحصار گرفتن قدرت ندارند و گفته‌اند که دولت‌های انحصارگرا در گذشته موفق نبوده‌اند.

سهیل شاهین، سخن‌گو و یکی از اعضای هیئت مذاکره کننده‌ی گروه طالبان در قطر طی گفت‌وگو با خبرگذاری آسوشیتدپرس همچنان تأکید می‌کند، تا زمانی‌که رئیس جمهور غنی از قدرت کنار نرود و حکومت جدیدی با مذاکره به‌میان نیاید، صلح در افغانستان برقرار نخواهد شد.

در واکنش به این اظهارات گروه طالبان، وحید عمر رئیس اداره‌ی ارتباطات عامه و استراتژیک ریاست جمهوری، از طالبان خواسته است که ابتدا جنگ را متوقف کنند و پس از آن، در مورد ایجاد یک حکومت تازه بحث خواهد شد.

این اظهارات از سوی طالبان در حالی مطرح می‌شود که این‌گروه در حملات تهاجمی شان از حدود دو ماه بدینسو ده‌ها ولسوالی را در سرتاسر کشور تصرف کردند که در نتیجه‌ی آن به هزاران خانواده بیجا و صدها هزار انسان آواره شدند. با تسلط این‌گروه بر بخش‌های از جغرافیای کشور و با وضع قوانین سخت‌گیرانه و منحصر به فرد شان، وضعیت زیستی شهروندان کشور را غیر قابل تحمل ساخته و مردم گروه-گروه مجبور به ترک خانه‌های شان می‌گردند.

با این‌حال، پرسشی که مطرح می‌شود، اظهارات گروه طالبان مبنی بر این‌که انحصار قدرت نمی‌خواهند،‌ حامل پیام تغییر اساسی در رویکرد شان است؟ یا تاکتیکی است فریب دهنده‌ در جهت رسیدن به قدرت سیاسی؟

پس از سرنگونی رژیم امارت اسلامی با مداخله‌ی مستقیم ایالات متحده‌ی امریکا و جامعه‌ی جهانی پسا ۲۰۰۱، نظم جدید سیاسی استوار بر پایه‌ها و اصول دموکراتیک شکل گرفت. در این چوکات توده‌ها و کتله‌های مختلف اجتماعی عرض اندام کردند و در رقابت‌های سیاسی-اجتماعی فضای جدید سهیم شدند. با نخستین جرقه‌های طالبانٍ سرنگون شده، رهبران سیاسی درشت کشور که بیشتر تکیه‌ی این‌گروه را قومی و سمتی می‌دانستند، در پی چهره‌زدایی و تطهیر این‌گروه برآمدند تا که بتوانند از آن‌ها در جهت تحکیم پایه‌های حکومت‌شان استفاده کنند. در گفتمان‌ها و محافل سیاسی متعددی از تغییر رویکرد این‌گروه سخن گفته‌شد. تا جای‌که حامد کرزی، رئیس جمهور اسبق افغانستان همواره طالبان را برادران(ناراضی)خطاب می‌کرد. با وجود این‌که همه‌روزه ده‌ها شهروند افغانستان با جنایت و خشونت‌های ناشی از عقده و وحشت این‌گروه به کام مرگ کشانیده می‌شد، رئیس جمهور غنی آنان را وجهه‌ی بهتر از گذشته داد، به جایگاه برادری آنان بسنده نکرد و آنان را مخالفان سیاسی خود خطاب کرد. این در حالی‌بود که روزانه به‌ ده‌ها انفجار در شهرها و تأسیسات دولتی و حملات گروهی بر پاسگاه‌های نیروهای امنیتی و قتل‌های هدفمند توسط این‌گروه سازماندهی می‌شد و به صدها قربانی می‌گرفت. حتی رئیس جمهور غنی از کشته شدن بیش‌از ۵۰هزار سرباز در دوران حکومت وحدت ملی توسط مخالفان سیاسی اش را اعلام کرد. با این وجود، ماهیت عملکرد و رویکرد گروه طالبان در برابر مردم و جغرافیای به نام افغانستان هیچ‌گاه تغییر نکرد و در این مدت تنها چیزی که تغییر یافته است، ضریب خشونت‌ها روزبه‌روز بلند می‌رود.

پس از آن‌که گفتمان صلح به اولویت جدی میان ایالات متحده‌ی آمریکا و گروه طالبان مبدل شد، این‌گروه همچنان حملات شان را در برابر مسلمانان و مردمان بی‌دفاع افغانستان دریغ نکردند، هم‌زمان بر شفاخانه‌ها، مکاتب، شاهراه‌ها، تأسیسات دولتی، ولسوالی‌ها، شخصیت‌ها و افراد ملکی ادامه دادند. این درحالی‌بود که با آمریکا موافقت‌نامه صلح، دوستی و همکاری را به امضا رسانیدند. در این مدت حتی بینی یک سرباز خارجی نیز خون نشده است. بیشترینه گمان‌ها و امیدواری‌ها بر این بود که اشغال(به زعم‌ گروه طالبان) افغانستان توسط امریکا و هم‌پیمانان‌اش پایان یافته است و به نقطه‌ی اخیر جنگ نزدیک شده‌ایم. عملاً شاهد هستیم نه تنها این‌که خشونت‌های برادران(ناراضی)کرزی و مخالفان(سیاسی)اشرف غنی کم نشد،‌ بلکه روزبه‌روز قربانیان بیش‌تری را می‌بلعد…

گروه طالبان از زمان امضای موافقت‌نامه دوحه، تعهداد شان را در قبال کاهش خشونت‌ها، قطع رابطه با گروه‌های تروریستی و انجام مذاکرات جدی روی آتش‌بس و رسیدن به توافق سیاسی را پی‌هم نقض کرده‌اند و عملاً شاهد هستیم که با گذشت حدود یازده(۱۱) ماه از گفت‌وگوهای بین‌الافغانی و مذاکرات نفس‌گیر، هنوز کوچک‌ترین قدم در حل بحران موجود برداشته نشده است. پس از اعلام زمان خروج نیروهای خارجی از کشور و با تشدید حملات این‌گروه بر نقاط مختلف، به این واقعیت پی می‌بریم که گروه طالبان متعهد به حل بحران افغانستان از راه سیاسی نیستند، برخلافی آنچه را که ادعا می‌کنند.

 

نتیجه‌گیری:

تجربه نشان داده است که گروه طالبان و لابی‌گران داخلی و بیرونی‌شان با استفاده از الگوی سیاست دولت پاکستان؛ در برابر صلح و جنگ افغانستان دوگانه عمل می‌کنند. آنچه را که می‌گویند، همواره برخلاف آنرا عمل کرده‌اند. از تجربه‌ی تأمین آتش‌بس‌های کوتاه مدت که با استفاده از فرصت در جهت تحکیم، تجهیز و تمویل جنگ‌جویان شان استفاده کردند که بگذریم، هرگاه از صلح و راه‌ حل سیاسی سخن گفته‌اند، خشونت‌های شان ضریب چند برابر شد.

واقعیت امر این است که؛ تعهد آنان به عقده‌های شان، به پلان‌ها و برنامه‌های کلان منطقه‌ی و وفاداری به حامیان شان از هر تعهدی دیگری والاتر است. از این‌رو، هر اظهار نظر و موقف‌گیری از سوی این‌گروه به معنی تاکتیکی رسیدن به قدرت تلقی می‌شود. از قرائن و مواردی که فوقاً ذکر شد، به این نتیجه می‌‌رسیم که هیچ‌گونه تغییری در رویکرد این‌گروه بوجود نیامده است و تنها چیزی که تغییر کرده، عطش و تشنه‌گی شان در رسیدن به قدرت بیشتر شده است و بس!

 

 

 

 

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.