درس‌های جنگ هرات؛ نقش‌ها و بازی‌ها

نویسنده:احمدعمران ۱۶ اسد ۱۴۰۰

جنگ هرات ابعاد تازه یی از قضیه افغانستان را برملا کرد. این جنگ که وارد دوازدهمین روزخود شده است، نشان داد، اگر اراده و حمایت مردمی وجود داشته باشد، هیچ نیرویی، با تمام امکانات و تجهیزات داخلی و خارجی، توانایی مقابله با نیروهای امنیتی را پیدا نخواهد کرد. جنگ هرات هرچند به صورت غافل گیرانه آغاز شد، و حتا در روزهای اول بیم آن می رفت که این شهر به دست طالبان سقوط کند، اما رفته رفته وقتی پای حمایت های مردمی از مقاومت گران در صحنه پر رنگ تر شد، طالبان با وجود آماده گی های فراوان برای به زانو در آوردن این شهر، خود را ناتوان در برابر موج حمایت های مردمی احساس کرد و دوباره به همان تاکتیک جنگ و گریز روی آورد. چند عامل اساسی را در جنگ هرات می توان برجسته کرد، که می تواند در نقاط دیگر کشور نیز با الگو برداری از آن جبهۀ طالبان را به شکست وادارکند.

  • نقش رهبری کننده محمد اسماعیل خان به عنوان رهبر مقاومت مردمی

طالبان از همان نخستین لحظاتی که به فکر تسخیر هرات به عنوان شاهرگ اقتصادی و سیاسی حوزه غرب کشور افتاده بودند، نسبت به حضور اسماعیل خان در هرات به عنوان چهره جهادی، مقاومت گر و مردمی هراسان بودند. به همین دلیل طالبان تلاش کردند که با خدعه و نیرنگ و از طریق برخی ملا امامان نزدیک به خود اسماعیل خان را اغفال کرده و شهر هرات را بدون هیچ مقاومتی به تصرف خود درآورند. دو روز پیش از آغاز درگیری های هرات، عده یی از ملا های نزدیک به طالبان به خانه اسماعیل خان رفته و از او خواستند که در برابر طالبان سلاح برندارد و بگذارد که آن ها وارد شهر شوند. این ملا ها تنها به تشویق اسماعیل خان برای عدم مقابله با طالبان اکتفا نکرده و حتا تلاش کرده بودند که موجب هراس این مرد آبدیده جنگ های چهل ساله کشور شوند، تا از این طریق بتوانند که نقش او را در پاسداری از هرات تضعیف کنند. این ملا ها استدلال کرده بودند که در برابر طالبان به عنوان یک جریان دینی مقاومت کردن اشتباه است و باعث می شود که خون های زیادی در هرات ریخته شود. اسماعیل خان اما با شنیدن این سخنان پیام واضح خود برای پاسداری و دفاع از هرات و مردم آن را به طالبان رساند. او گفته بود که این جنگ، جنگ دولت با طالبان نیست و بلکه جنگ بیگانه گان برای بی عزت کردن و حاکمیت بر مردم افغانستان است و من در برابر چنین طرح و برنامه یی هیچ راهی به جز از دفاع نمی بینم. همان شد که پیرمرد ۷۵ ساله هم چون رستم داستان پا به میدان گذاشت و در برابر هجوم طالبان و ایادی شان مردم را به مقاومت تشویق کرد. در آغاز هرچند برخی از سیاسیون و جبهات دیگر کمتر از اسماعیل خان حمایت داشتند ولی به مرور زمان حمایت از اسماعیل خان به دفاع از هرات و حتا افغانستان ارتقا پیدا کرد. نقش اسماعیل خان در دفع هجوم طالبان کلیدی و اساسی بود و اگر چنین شخصیت متبارز و آزموده شده یی نمی بود، بدون شک امروز هرات وضع و حال کنونی را نداشت و چه بسا که به وسیله عده یی از مبلغان طالبان حالا به شهری اشغال شده تبدیل شده بود. نکته اساسی این است که مردم اعتماد خود را از دولت از دست داده اند و خود را در برابر هجوم طالبان بی پناه می دیدند. در یک کلام امروزچهره تازه یی از اسماعیل خان را در هرات می بینیم. چهره که رگه های از دیروز را به عنوان امیر و مقاومت گر دارد ولی تفاوت های را نیز می توان شاهد بود. او امروز به نکته اتکا مردم برای نجات و تعیین آینده تبدیل شده است.

  • صلح با طالبان؛ یک خواب آشفته

جنگ هرات و حتا دیگر مناطق کشور نشان داد که هیچ امیدی به صلح طالبانی وجود ندارد. نسل فعلی طالبان که در سنگرها می جنگند، به مراتب قسی القلب تر، افراطی تر و غیرانعطاف پذیرتر از نسل های پیشین این گروه اند. طالبان سه نسل دارند: نسل نخست آن ها که در سال های ۷۰ بر بخش‌های از افغانستان به دلایل خاص دست پیدا کردند، امروز از صحنه جنگ بیرون استند. شماری از آن ها در رهبری این گروه قرار گرفته و در پی کسب مشروعیت سیاسی برای همقطاران شان استند و شماری دیگر خانه نشین شده و یا در کابل و جاهای دیگر به آرامی زندگی می کنند و اگر هم دستی بر آتش دارند این دست در یک فاصله معین دور نگه داشته می شود. نسل دوم طالبان که عمدتا با نیروهای خارجی در جنگ بودند، امروز کمتر در صحنه نبرد‌ها حضور دارند. این نسل یا کشته شده و یا خانه نشین و معلول است. نسلی که فعلا می جنگد نسل سوم طالبان است، افرادی میان ۱۵ تا ۲۵ سال که بخشی از عمر شان را در مدارس پاکستان شستشویی مغزی شده و بعد به جنگ افغانستان فرستاده شده اند.این نسل که فقط جنگ کردن را آموخته با آن نسلی که در قطر و کویته و پشاور وجود دارند، به هیچ صورت خواهان صلح و امنیت در افغانستان نیستند. آن ها به قرایتی از دین دست یافته و آن را برحق می دانند که در آن جایی برای آزادی های انسانی، حقوق بشر، حقوق شهروندی و دموکراسی وجود ندارد. نمونه روشن و بسیار ابتدایی آن ملا مجیب الرحمن انصاری در هرات است که عملا می گوید دموکراسی یعنی کفر و الحاد. براین اساس فکر کردن به صلح با طالبان فکری اشتباه و بلاهت محض است.

  • اتکا به نیروی مردمی و ایجاد همبسته‌گی میان مردم

هرات امروز به بستری از حمایت های مردمی تبدیل شده است. شهر هرات امروز زیبا تر و رنگین تر از هر زمان دیگری به چشم می خورد. جوان و پیر هراتی امروز تنها به فکر دفاع از شهر خود و ارزش هایی استند که به آن ها باور دارند. این همبسته‌گی در طول این سال ها وجود نداشته است. گروه های مختلف، جریان های سیاسی مختلف و حتا شهروندان عادی گاهی در برابر هم قرار گرفته بودند و حتا از منافع فردی و گروهی خود دفاع می کردند. اما امروز در هرات این فضا کمتر به چشم می خورد و حتا اگر افرادی تلاش می کنند که به آن دامن زنند، بسیار به زودی از سوی همفکران و هم تباران خود مورد نقد و انتقاد قرار می گیرد. این نوع همبسته‌گی را فقط می توان در لحظات دشوار تاریخی در میان مردم احساس کرد. همبسته‌گی مردم می تواند به رمز پیروزی تبدیل شود. این جا بحث بر سر اشرف غنی و حکومت سه نفره نیست. این حکومت تا بخواهید مردم را از خود رانده است. دیگر کسی به غنی و طبل توخالی تبدیل کردن افغانستان به چهارراه اقتصادی و پنج حلقۀ کذایی منطقه یی باور ندارد. اما به خود و آینده خود باور دارد. به این باور دارد که نگذارد دیگر رای و نظر او فروخته شود. این درس های مهم جنگ هرات در کنار بسیاری از درس های دیگر می تواند باشد که به گونه اجمالی به آن ها پرداخته شد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.