افسانۀ دولت‌داری در افغانستان

۵ سنبله ۱۳۹۱

روز شنبه نماینده‌گان مجلس افغانستان، دو وزیر کابینۀ کشور را به دلیل کوتاهی و کم‌کاری در امر تامین امنیت ـ به صورت ویژه، قضیۀ موشک پراکنی‌های پاکستان به خاک افغانستان ـ استیضاح نموده و سلب اعتماد کردند. وزرای دفاع و داخلۀ افغانستان در حالی سلب اعتماد شدند که چند اشکال مهم در موضع مجلس نماینده‌گان از همان آغاز وجود داشت.
۱ـ اصلاً چرا باید این دو وزیر به‌خاطر جلوگیری از موشک‌پراکنی‌های پاکستان به خاک افغانستان پاسخ‌گو باشند؟!
دیده می‌شود که هیچ دلیل قناعت‌بخشی در این مورد وجود ندارد؛ زیرا متوقف ساختنِ عمل تجاوزکارانه پاکستان، در گامِ نخست از وظایف وزارت خارجه به شمار می‌رود و پس از آن، رییس‌جمهور پاسخ‌دهِ اصلی می‌باشد.
۲ـ آیا در آستانۀ انتقال مسوولیت‌های امنیتی، صَلاح بود که وزرای دو وزارت‌خانۀ مهم و کلیدی کشور، این‌چنین سلب صلاحیت شوند؟ آیا چنین عملی، به ناکامی روند انتقال ‌نخواهد انجامید؟
این دو پرسش، در برابر این عملِ مجلس نماینده‌گان با قوتِ تمام وجود داشت؛ اما به‌رغم آن، این واقعه ناخوشایند به وقوع پیوست.
بنابراین دانسته می‌شود که شرایط لازم و دلایل کافی برای رد صلاحیت کردنِ این وزیران وجود نداشته است. اما حکایت‌های پشت پرده، علت اصلی رد صلاحیت شدن این دو وزیر را و نیز گوشه‌یی از دولت‌داری در افغانستان را به خوبی بیان می‌دارد.
آگاهان بدین باور اند که مجلس نماینده‌گان با راه‌انداختن جلسۀ استیضاح، انتقام‌شان را از وزیر داخله گرفته‌اند؛ زیرا گفته می‌شود که آقای بسم‌الله محمدی در ایام تصدی‌‌اش بر وزارت داخله، به خواسته‌های بسیاری از وکلای محترم مجلس، پاسخ رد داده است و این‌گونه بخش بزرگی از نماینده‌گان مجلس را مخالفِ خود ساخته است.
در پهلوی دیگر این واقعه، ردِ پای برنامه‌های تیم آقای کرزی نیز دیده می‌شود که در مدار سیاست‌های خودشان پیش می‌روند. چنان‌که به نظر می‌رسد، رییس‌جمهور تلاش دارد که از این تعامل، سود خود را بجوید.
از چندی بدین‌سو، تیم ارگ ریاست‌جمهوری با جریان‌های مقتدر اپوزیسیونی روبه‌رو شده است. از آغاز تشکیل این جریان‌ها، تیم ریاست‌جمهوریِ افغانستان در پی بدنام‌سازیِ چهره‌ها و کارنامه‌های آنان بوده است. اکنون نیز گمانه‌زنی‌هایی وجود دارند مبنی بر این‌که آقای کرزی در راه‌اندازیِ برنامۀ استیضاحِ وزرای دفاع و داخله، مجلس نماینده‌گان را به این امید همراهی کرده است که پست وزارت دفاع برای یکی از چهره‌های متنفذ اپوزیسیونی خالی ‌گردد و او افزون بر متلاشی‌ساختنِ این جریان‌های قدرتمند، به جذب یکی از وزنه‌های مهمِ آن نیز به سود خود نایل آید.
موضوع دیگری که در پیوند به این وزیران قابل یادآوری می‌باشد، ابقای دوبارۀ آن‌ها از سوی رییس‌جمهور به عنوان سرپرست است که یادآورِ تجربۀ وزیر پیشین وزارت خارجه، آقای رنگین دادفر سپنتاست. اما بی‌تردید که این‌بار رییس‌جمهور از چنین ترفندی به عنوان گمراه کردنِ اذهان استفاده کرده است تا شکی را مبنی بر دخالتِ وی در رد صلاحیت شدن این دو وزیر برنتابد. حتا رییس‌جمهور با اعطای مدال افتخار، می‌خواهد کار را محکم‌تر از آنی کند که این وزیران از نیت پنهانیِ او بویی ببرند.
در هر صورت، نمایشنامه‌یی که در تیاترِ قوه‌های مقننه و مجریۀ افغانستان اجرا شده است، ما را به همان سخنِ اول ارجاع می‌دهد که این افسانه سرِ درازی دارد و هیچ‌کس در نقش مردم و به هدف برآورده شدنِ منافع این کشور، ظاهر نشده و نخواهد شد و حتا هیچ نیتی برای کار برای مملکت و مردم وجود ندارد. زیرا اگر یک بار دیگر به علت این ماجرا ـ که همان موشک‌پراکنی‌های پاکستان به خاک افغانستان باشد ـ برگردیم، این پرسش هم‌چنان مطرح است که با این هیاهوی به‌راه انداخته شده، اصل هدفی که مورد نظر بود، برآورده شده است و یا خیر؟

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.