از آنِ  ماست آزادی

از آنِ ماست آزادی

شما را تا به چند آخر نشستن روز و شب اندوه و غم خوردن شما را تا به كی بايد در اين ظلمت‌سرا عمری به‌سر بردن بپـا خيزيد كفِ دستان‌تان را قبضۀ شمشير می‌بايد كمانداران‌تان را در كمان‌ها تير می‌بايد شما را عزمی اكنون راسخ و پيگير...

ادامه مطلب...
عشق  مرد  سنگدل

عشق مرد سنگدل

انتقام دیگران را تو گرفتی نازنین حال و روزم را میان جوی تنهایی ببین یادم آمد دختری با گریه می‌گفت عاشقم من به او با خنده گفتم: عشق؟ این‌جا؟ در زمین؟ دیگری شالی برایم بافت با صدها اُمید دادم آن شالِ کذایی را به مردی...

ادامه مطلب...

بیـا دمی کنار ِ هم بنشـینیم…

حالا که رأی دادیم دمی بنشین با من کنار حوضچه‌یی که نشانِ ماهی و گُربه را یکجا با خود دارد بیا دمی بنشین تا برایت قصه کنم زیر سقفِ آسمانی سیاه که ستاره‌گانش از دور‌هایِ دور به سوی‌مان چشمک می‌زنند. کمی خود را رهـا کنیم عصبیتِ...

ادامه مطلب...

من در خانۀ خود دزدم

دزد ناگهان به خانه‌ام وارد شد ساعتم، گلدان گل و گلوبندم را دزديد هرجايی را سراغ گرفتم از آن دزد كه مالم را دزديده بود او را در بازارها و زندان‌ها جُستم شايدم مالم را برگردانم او را نيافتم، تصميمم بر آن شد سراغ پوليس بروم آگهش كنم به...

ادامه مطلب...
نوای ناله

نوای ناله

من لالۀ آزادم، خود رويم و خود بويم در دشـت مکان دارم، هم فطرت آهويم آبم نم باران اسـت، فارغ ز لـب جويم تنگ اسـت محيط آنجا، در باغ نمی‌رويم از خون رگ خويش است، گر رنگ به رُخ دارم مشـاطه نمی‌خواهـد، زيبايی رُخـسارم بر ساقۀ...

ادامه مطلب...
Page 1 of 1412345...10...Last »