«آزادی عجب نعمتی است» قصه‌های نگفته از جها د افغانستان

محمد حسین سید/

بخش چهارم و پایانی/

(باز گشت به پنجشیر)
جنگ فرسایشى بالاى مراکز دشمن که قوماندان گدا محمد خالد در گذشته ١٣۶١وقتى که قوماندان عمومى قرارگاه هاى شرق پنجشیر بود، مبتکر آن بود، اکنون محال می نمود. کوه «عروس سنگ» که پیش از این محل نصب داشکه و تحت فشار قرار دادن مرکز ولسوالی رخه بود، در اختیار دشمن بود؛ پاسگاهی‌که در سال ۶۱ به اعتراف خود روس‌ها، در میان قدها برف، در هنگام دمیدن اولین سپیده سحر، مجاهدین را در حال پاسداری از آن می دیدند .
صوفی مجید خواننده اشعار انقلابی سالهای جهاد که با دوتارش زمانی قرارگاه های پنجشیر و شمالی را می گشت در یکی از سرودهایش (احتمالا از یعقوبى شاعر سنگر های جهاد) خوانده بود: «جاى پاى روس در پنجشیر نیست» mandegar-3
جنگ روس است اى برادر بیا بریم
بیا بریم الله اکبر بیا بریم
جای پای روس در پنجشیر نیست
گلبهار ای دوست بهتر بیا بریم
جاده ای سالنگ را سازیم بند
کاروانش میدهیم در بیا بریم
گیر ماشیندار خود اى آشنا
شام بر شبخون لشکر بیا بریم
راکت خود را به همت شانه کن
نزد تانک غولپیکر بیا بریم

در حصارک عده‌ای از مجاهدین قرارگاه شمالورده را دیدیم که به قوماندانی نجابت خان، غرب دره را با گذار از دریای خروشان پنجشیر به طرف شرق آن پیموده بودند تا در اراضی بهتری علیه دشمن به جنگ ادامه دهند.
اما تعدادی با قوماندان عبدالحکیم قوماندان ضربتى آنجامانده بودند. عبدالحکیم با ابتکارِ تاکتیکِ مخفی شدن و از پشت غافلگیرانه ضربه زدن به دشمن شهرت یافته بود. بعد از شهید شدن واسع خان در ۱۳۵۹ زخمی شدن گل حیدر ۱۳۶۱ اکنون نام او بر سر زبان‌ها بود.

در قرارگاه تلخه
قرارگاه تلخه و قرارگاه منجهور موقعیت آسیب‌پذیر از نظر اراضی داشتند و به سادگی قابل محاصره بودند و از این رو به طور مخفیانه داخل شدیم و در انتظار فرصت مناسب به استراحت پرداختیم.
برنج، آرد، روغن و حتی تخم خشک و چوب سوخت که بنا به دستور قبلا ذخیره شده بود اکنون به قدرش میرسیدیم. بیش از نیم ماه رمضان هنوز باقی بود و با استفاده از فرصت روزه گرفتیم .
بعد از کشف و ارزیابی مراکز و پوسته‌های دشمن، در آخرین روز رمضان به مقصد عملیات به دهات فرود آمدیم.
مجاهدین دو قرارگاه منجهور و تلخه مشترکاً به دو قریه ماله و تلخه جابجا شدند در قریه ها هیچ زنده جانى، به اصطلاح حتى جن به نظر نمى خورد.
از کنار خانهء مان در ماله گذشتم. خانه سر جایش بود و کلکین هایش باز بودند. خدا را شکر کردم که مانند جنگ قبل دشمن آنرا آتش نزده بود.
ساعت ده شب بود که با مجاهدین منجهور، آنها که به یادم مانده؛ عطامحمد خان، نواب، مصطفى، بوستان وغیره بودند پشت یک خانه مروبط به کسی به اسم بابه سکندر، در کنار دریا مقابل رحمن خیل موضع گرفتیم .
زمین‌های رحمن خیل چراغان بود و عساکردشمن، غافل از حضور ما، همچون مورچه‌گان در روشنایی خیره در تکاپو بودند و دریای پنجشیر که میان ما و دشمن حایل بود مانع شنیدن آواز ماشین تانک‌ها و حتی صداى جنراتورشان نمی‌شد.
در میان زمین‌ها، روى پرده عریض و طویلی فیلم نمایش میدادند. شاید همه اینها به خاطر محفل عیدانه‌ای بود که به سربازان ترتیب داده بودند. فلم سیاه و سفید و به گمان اغلب مربوط به جنگ جهانی دوم بود. ما مى‌توانستیم تصویر حرکت تانک‌ها و آدم‌ها را روی پرده تماشا کنیم .تا جابجا شدن دیگران تقریباً یک ساعت فرصت داشتیم با دقت به اطراف خویش نظر کنیم .
در روبروی ما یک ماشین محاربوی به حال آماده باش قرار داشت موتور و نیز چراغ هایش روشن بودند.
من عیار کردن جری و جوک راکت را با هدف گیری یک گروپ برق قوی که بالای تانک بود امتحان کردم. دیدم می‌شود از روشنایی آن برای نشانه گیری استفاده کرد.
ما که مدتى در مانور هاى بدون جنگ، سر گردانى و مشقت دیده بودیم، خسته و عصبى بودیم و اکنون فرصتی بود تا ضربتى وارد کنیم.
در ساعت ۱۱ شب، طبق پلان، جنگ از سوی تلخه (قوماندان منصور خان) آغاز شد ما نیز بلافاصله راکت ها و ماشیندار ها را به کار انداختیم .
دشمن به طرز عجیبی با سرعت عکس العمل نشان داد؛ به طوریکه اصابت راکت های ما به مواضع یکدیگر شاید همزمان بود و بعد از آن به محشری از شلیک و انفجار گلوله ها مواجه شدیم.
ما چندبار تغیر موضع دادیم و همه مرمی هایی که از راکت و کلاشنکوف به دست داشتیم به سوی دشمن خالی کردیم. سپس از میان کوچه ها و پس کوچه هایی که هر وجب آن از کودکی با ما آشنا بود، بی آنکه آواز های کرکننده توپخانه و تانک دشمن و باران مرمی های رسام به ما آسیبی برساند به طرف بلندی ها عقب نشستیم .
در قلاسنگ دوباره با مجاهدین قرارگاه تلخه به هم پیوستیم، بابه رجب به اثر اصابت “آلو انداز ” رؤسها چشمهایش آسیب دیده و نجیم داشکه چى و بابه ظاهر، دوستانش، اورا با دستمالى که به دست او و خود بسته بودند کورمال کورمال بالا کشیده بودند؛ دیگران همه سالم بودند.
بعدها فهمیدیم که این عملیات بالاى دشمن مؤثر بوده و برنامۀ سیاسى آنها را که انتقال اجباری مردم از کابل به پنجشیر بود، برهم زده است.
بعد از آن جنگ و گریزهای مکرری داشتیم که با هر عملیات، آغاز می‌شد و با برخوردهای پی‌هم گاهی حتی با بر آمدن از حدود پنجشیر با عقب‌نشینی ما پایان می‌یافت و ما برای هجوم به دشمن دوباره باز می‌گشتیم؛ و این همان تاکتیک جنگ‌های زله کننده بود که یک سال تمام روسها آنرا در پنجشیر به آزمایش گرفتند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.