درس‌هایی از انتخابات ۲۰۱۴

11 سرطان 1393/

ادریس رحمانی- پژوهشگر افغانی مقیم امریکا

اگر از این بن‌بست مهندسی‌شده توسط حامد کرزی سلامت به‌در آمدیم، دولت جدید به هر شکلی که شده، باید یک ریفراندم ملی و سرتاسری را به‌راه اندازد و مسالۀ خیلی مهمِ سیاسی را که در اذهان مردم افغانستان یک چیز است و در قانون اساسی چیزی دیگری، تصحیح کند.
قانون اساسی منحیث قانون مادر بزرگترین قرارداد اجتماعی بین افراد یک جامعه است که به اساس آن تصمیم‌های بزرگ ملی گرفته می‌شود. اگر اجزای این قانون، ولو یک بند کوچک آن، به روانکاوی و یا تفکر سیاسی جامعه مطابقت نداشته باشد، جامعه به هیچ وجه به ثبات سیاسی نخواهد رسید.mnandegar-3
مردم افغانستان باید تصمیم بگیرند که آیا تقسیم قدرت در کشورشان بر اساس هویت قومی باشد و یا خیر. بزرگترین مشکل این انتخابات از نظر منطق سیاسی این بوده است که نخبه‌گان سیاسی قوم تاجیک می‌خواهند از مجرای دموکراتیک ریس‌جمهور کشور (نفر اول کشور) شوند؛ اما اذهان نخبه‌گان سیاسی پشتون، آمادۀ پذیرش این تحول سیاسی معلوم نمی‌گردند.
این دیگر یک شوخی نیست؛ یک مسالۀ جدی سیاسی کشور و مردم ماست. و اگر به شیوۀ منطقی و علمی با آن برخورد نکنیم، هر پنج سال یک‌بار یک حامد کرزی دیگر پیدا می‌شود که با استفاده از این مشکل، قرارداد اجتماعی کشور را تا به مرز انحطاط و از هم پاشی می‌کشاند. در عین زمان، کشورهای مغرض خارجی از این مشکل سیاسی ما استفادۀ زیرکانه می‌نمایند.
کسانی‌که کمترین دانش سیاسی را داشته باشند، می‌دانند که ثبات سیاسی افغانستان در گروِ تفاهم سیاسی اقوام بزرگ این کشور است. این تفاهم سیاسی باید با تمام معنا به‌صورت واقعی آن در قانون مادر درج شده باشد. نمی‌شود در قانون یک چیز بنویسیم و امضا کنیم و در عمل حاضر به قبول آن نباشیم.
پنج سال حکومت کردن توسط یک شخص از هر قومی که باشد، به قیمت سرنوشت و ثبات سیاسی افغانستان برابر نمی‌باشد. بهتر است شرایط کاندیدشدن را (شایسته‌گی، کفایت و خصوصیات رهبری را) به اندازۀ بلند ببریم که اگر یک افغان توانست آنر پوره کند، حکومت کردنش قابل قبول و افتخار همۀ افراد جامعه باشد.
در عوض، اگر تمام مردم افغانستان به این تفاهم رسیدند و رأی دادند که بلی رییس‌جمهور افغانستان باید از یک قوم مشخص باشد، و معاون اول و دومش از اقوام مشخص دیگر؛ باید این امر درج قانون اساسی گردد، تا هر روز به آن بر نخوریم و مجبور نشویم نهادهای سیاسی و پرنسیب‌های کشوری خود را هر پنج سال یک‌بار دور زده و از طروق مختلف (به شمول تقلب) مشکل عدم توافق قانون اساسی با روحیۀ مردم را اصلاح کنیم.
این بزرگتر تهدید برای از هم پاشی کشور است و نباید با آن سطحی و مقطعی برخورد گردد. وگر نه در سه انتخابات ریاست‌جمهوری دیگر (گیرم که از این به سلامت گذشتیم) کشور را پارچه پارچه خواهیم کرد. قوای بین‌المللی تمام عمر در اینجا نخواهد بود که از هم پاشی کشور ما جلوگیری نماید.
باید از شعور سیاسی کار گرفت، این دیگر شوخی نیست که پت و پنهان نگه داشته شود.
اگر از تجربۀ خود نیآموزیم باید یک مشکل را بارها و بارها تجربه نماییم.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.