سید مهدی منادی استاد دانشگاه: پاکستان، افغانستان را در برابر کشورهای دیگر استفاده می‌کند

سه شنبه 28 دلو 1393/

پس از ایجاد دولت وحدت ملی، روابط افغانستان و پاکستان به شکل بی‎پیشینه‎یی بهبود یافته است. دولت افغانستان به نشانۀ حسن‎نیت به جانب پاکستانی، اخیراً شماری از افسران ارتش را به منظور آموزش نظامی به اسلام‌آباد فرستاد و از طرف دیگر، قرارداد گرفتن سلاح و جنگ‎افزارهای نظامی را از هند به حالت تعلیق در آورد. برخی مقام‎های پاکستانی هم گفته‎اند mnandegar-3که رییس‎جمهوری افغانستان در زمینۀ ردیابی عاملان حادثۀ پیشاور همکاری ستایش‎برانگیز داشته است. در عین حال، اخیراً رییس جمهور سابق پاکستان به حمایت از طالبان و گروه‎های دهشت‌افگن برای تضعیف دولت حامد کرزی رییس جمهوری پیشین کشور، اعتراف کرد. آقای مشرف خواهان همکاری پاکستان با رییس جمهور تازۀ افغانستان شد.
برای واکاوی این مبحث، گفت‌وگویی با سید مهدی منادی استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین‌الملل انجام داده‎ایم که می‎خوانید:

– سپاسگرازیم از اینکه برای این گفتوگو وقت گذاشتید. به عنوان پرسش نخست، به نظر شما روابط افغانستان و پاکستان بعد از ایجاد دولت وحدت ملی در کدام حد است؟
پاکستان کشوری مهم از لحاظ اقتصادی، امنیتی و سیاسی برای افغانستان است. این کشور از یک سو به مثابۀ دهلیز ترانزیتی ما به دریا محسوب میشود و از سوی دیگر، یکی از اضلاع مهم امنیتی- منطقهیی افغانستان است که تبعات آن به صورت مستقیم از دیرباز در مسائل داخلی افغانستان انعکاس یافته است. از این رو، تعامل ما با پاکستان تعامل با مسایل اقتصادی و امنیتی و فرهنگی داخلی ماست. با آمدن دولت وحدت ملی، به نظر میرسد که شرایط تازهیی برای مذاکره و همکاری مشترک در مدیریت و یا مبارزه با گروههای رادیکال منطقه به وجود آمده است. تقویت «تعاملات اقتصادی» و «تبدیل کردن یکی از حوزههای تعارض منافع به حوزه مشترک» از جمله عناصر تقویت دیپلماسی همکاری با پاکستان است، که این موضوع به مثابۀ تلاش برای بهبودی وضعیت اقتصادی و امنیتی افغانستان محسوب میگردد. دولت وحدت ملی در این راستا گامهای مؤثری برداشته است و برای تقویت آن ضرورت به اقدامات حامی دارد.
– جایگاه افغانستان در سیاست خارجی پاکستان چگونه است؟
افغانستان به مثابۀ یک همسایه ضعیف و یا حوزۀ پیرامونی مهم برای پاکستان بر اساس سیاست خارجی داشتن مشروعیت حق نفوذ و در این اواخر بیطرفی مثبت در چند حوزه ذیل اهمیت داشته است:
حوزۀ اول: پاکستان، افغانستان را به مثابۀ ابزاری برای کسب موقعیت سیاسی و منافع اقتصادی در سیاست خارجیاش در قبال کشورهای دیگر استفاده میکند. در دهۀ هشتاد از افغانستان در راستای سیاست خارجی امریکا و مقابله با شوروی به مثابه یک فرصت استفاده کرد.
حوزه دوم: در عین حال، با گسترش نفوذش در مسایل داخلی افغانستان، این کشور را به مثابۀ عمق استراتیژیک در منازعاتاش با هند بهرهبرداری کرد. در این راستا افغانستان را به عنوان خط مقدم مبارزه با شوروی و غرب از طریق نفوذش بر ملاهای پاکستانی، تبدیل کرد.
سوم: از افغانستان به مثابۀ فضای خلاء قدرت، برای تخلیه انرژی رادیکالیسم خویش با هدف تقویت هویت ملی و مدیریت گروههای رادیکال استفاده کرد.
چهارم: در شرایط فعلی در پی متکثرشدن جریان رهبری گروههای رادیکال و آگاهی این گروهها از سیاستهای سودانگارانۀ دولت پاکستان و گسترش توانمندی دولت پاکستان در استفاده ابزاری از این گروهها؛ پاکستان سیاست دوگانۀ «تخلیه انرژی رادیکالیسم» و «مبارزۀ مشترک» را در همکاری با افغانستان و چین به میان آورده است.
– موضع افغانستان با توجه به سیاست خارجی پاکستان، چه باید باشد؟
نوع و جنسیت سیاست خارجی ما با پاکستان در سه حوزه قابل تفسیر است، که دو حوزۀ آن تعارض منافع و یک حوزۀ آن اشتراک منافع است. بر اساس چنین وضعیتی، افغانستان تلاش دارد هویت فعال خویش را بازیابی کند و نگرش پاکستان را بر اساس سیاست خارجی بیطرفی مثبت و یا موازنۀ مثبت- منفی توازن بخشد. در پی شکلگیری دولت وحدت ملی، افغانستان تلاش کرده است که از یک سو حوزۀ منافع مشترک یعنی تعاملات اقتصادی را گسترش دهد و زمینه عملیشدن قراردادهای ترانزیتی را فراهم سازد و از سوی دیگر، یکی از حوزههای تعارض منافع، یعنی مدیریت انرژی رادیکالیسم را بر اساس وضعیت تازه در پاکستان تبدیل به حوزه مشترک کند. اما با توجه به سیال بودن سیاست خارجی پاکستان، به نظر میرسد که افغانستان به پاکستان به مثابۀ بازیگر سلبی در تعاملات امنیتی مینگرد و در برابر هرگونه سرکشی این بازیگر به نقش ایجابی هند و چین و امریکا به عنوان اهرم فشار ضرورت دارد. اما بهرهبرداری از چنین اهرمی همیشه باید با در نظر داشت شرایط و وضعیت پاکستان باشد.
– رییس جمهور غنی، چندی پیش، کمکهای نظامی از طرف هند را نپذیرفت و دوباره پس زد، این برخورد را چگونه ارزیابی میکنید؟
همانطور که در سوال قبلی پاسخ دادم، هند در تعاملات امنیتی به مثابه اهرم فشار پنداشته میشود. رییس جمهور غنی به پاکستان فرصت داده و بر اساس دیپلماسی همکاری در امر مبارزه تروریسم همکاری کند. به نظر میرسد که مذاکرۀ رییس جمهور غنی و تیم وی نتایج مهمی را به همراه داشته است. از اینرو ایشان در شرایط فعلی حمایتهای نظامی پاکستان را برای خدشه واردنشدن به روند مذاکرات افغانستان و پاکستان رد کرده است. اما همچنان باور دارم که این نتایج میتواند با موانعی روبرو گردد، از این رو رییس جمهور فرصت هند را از دست نخواهد داد.
– نزدیکی زیاد رییس جمهور غنی با پاکستان را چگونه میبینید؟
در سیاست خارجی اصلی وجود دارد که در تعامل با یک مجموعه امنیتی، هرگاه با یکی از کشورهای این حوزه روابط افزایش مییابد، دیگر کشورهای این حوزه ابراز نگرانی میکنند. نگرانی مودی، نخست‎وزیر هند از منافعاش در افغانستان قبل از آمدن اوباما، ناشی از گسترش روابط افغانستان و پاکستان بود. افغانستان در تعامل خویش با پاکستان از فرصت به وجود آمده بر اساس کشتهشدن تعداد زیادی از دانش آموزان نظامی این کشور(در حمله به یک مکتب نظامی در پشاور)، استفاده کرد و تلاش کرد تا نگرش متعارض دو کشور را در امر مبارزه با تروریسم، به مبارزه مشترک تبدیل کند.
– بعد از انفجاری که در یکی از مدارس پاکستان اتفاق افتاد و در آن شمار زیادی از دانشآموزان کشته شد، ظاهراً دیده میشود که پاکستان در مبارزه با تروریسم در سیاست خود تغییراتی آورده و در تلاش است تا با گروههای دهشتافگن مبارزه کند. آیا پاکستان با تمامی گروههای دهشت افگن مبارزه خواهد کرد و آیا پاکستان در سیاستهای خود در قبال افغانستان تغییر مثبت آورده و در این زمینه صادق است؟
پاکستان سالانه نزدیک به ۱۰ هزار قربانی چنین حوادثی دارد، در مقایسه با چنین آماری این انفجار به مثابه یک فاجعه بزرگ در پاکستان چندان پدیدهیی تازه به شمار نمیرود، اما پایین بودن رده سنی این قربانیان و وابستگی آنها به ارتش پاکستان، اهمیت این حادثه را افزایش داد. در سوی دیگر، بهره‎برداری رییس جمهور افغانستان از این فرصت به وجود آمده این حادثه را به نقطهیی عطف در تعاملات دو کشور با تروریسم و رادیکالیسم تبدیل کرد. از این رو میتوان گفت که اهمیت این حادثه به واسطه بازیگران بیرونی، گسترش یافته است.
– پرویز مشرف رییس جمهور پیشین پاکستان چند روز پیش در گفتوگو با روزنامۀ گاردین از بازیهای دوگانۀ پاکستان در قبال حمایت از گروه طالبان و دولت افغانستان پرده برداشت، چه اهدافی در این اعتراف نهفته است؟
به نظر من در این اعتراف دو پیام وجود دارد: اول تلاش دارد که رییس جمهور غنی را متوجه حرکاتش در نزدیکی با هند کند و ایشان را متوجه اشتباهات رییسجمهور کرزی نماید. دوم: روشن است که پاکستان کشوری با جمعیت و فرهنگ عمیق رادیکال است و برای مدیریت آنها تلاش میکند که انرژی رادیکالیسم داخلی خویش را در سرزمین همسایه ضعیف خویش انتقال دهد و این موضوع ناشی از سیاستهای داخلی این کشور است. در حالی که در این اعتراف هدف چنین عملکرد را به دوش سیاستهای رییس جمهور کرزی میاندازد. سوم: تلاش دارد که امریکا را متوجه توانمندی خویش در به چالش کشیدن نیروهای امریکایی نماید. امریکا در جنگ افغانستان هزاران کشته داد، در حالی که همکار قدیمی استراتیژیکاش به صورت غیر مستقیم و نیابتی عامل قتل صدها امریکایی است. بر این اساس، هُشدار میدهد که نزدیکی با هند، برای امریکا نتایج سنگینتری به همراه دارد.
– بعد از تشکیل دولت وحدت ملی، چین به عنوان یکی از قدرتهای منطقه در تلاش است تا در گفتوگوی صلح با دولت افغانستان کمک کند، آیا چین چنین ظرفیتی را دارد و در این زمینه موفق خواهد شد؟
چین به عنوان بازیگر در حال ظهور امنیتی در منطقه و افغانستان دو عملکرد را میتواند داشته باشد.
اول. عملکرد تک محور و محدود؛ در این روش چین همانطور که در دهه ۱۹۹۰ با ملاعمر ارتباط برقرار کرد و از این طریق توانست القاعده و دیگر گروههای رادیکال را از سینگیانگ دور نگه دارد، باز هم تلاش دارد با گروههای رادیکال ارتباط برقرار کند. بر این اساس، بستر مذاکره میان دولت افغانستان و طالبان را محیا ساخته است که به نوعی تک محوری در امنیت سازی منطقهیی محسوب میگردد. اما با توجه به گسترده بودن طرحهای اقتصادی چین و وسعت بسترهای روبه رشد تهدید در منطقه این میکانیسم در دراز مدت نمیتواند، کارآمد باشد.
دوم. عملکرد منطقه محور محدود؛ دولت چین میتواند با استفاده از نفوذی که بر اساس سرمایهگذاری ۲۰ میلیارد دالری در پاکستان دارد در همکاری با افغانستان طرح مذاکره و یا منازعه با گروههای رادیکال و تروریستی تعقیب کند.
سوم. منطقه و فرامنطقه محور؛ چین از طریق سازکارهای منطقهیی به خصوص شانگهای و کسب همکاری امریکا، میتواند بستر خوبی را برای کشورهای منطقه و فرا منطقهیی در امر مبارزه مشترک و یا اقدامات مشترک محیا سازد.
از این رو، چین توانمندی ایجابی عمیقی در تعامل با گروههای انارشیک منطقهیی دارد. در حالی که در شرایط فعلی در سطح پایین و یا میانی روش تعامل و یا مبارزه با این گروهها قرار دارد.
– از چندی بدینسو بحث روی تطبیق پروژۀ تاپی داغ است؛ این پروژه برای منطقه و به ویژه افغانستان و پاکستان چه منافعی دارد؟
همانطور که در پاسخ به سوال اول اشاره کردم، تعاملات اقتصادی تنها حوزه منافع مشترک افغانستان با پاکستان است. در حالیکه تعاملات اقتصادی در روابط با دیگر کشورهای منطقه، یکی از حوزه منافع مشترک افغانستان است. افغانستان میتواند از این حوزه به مثابه مولفه تقویتکننده دیپلماسی همکاری بهره برداری کند. اولویت امنیتی منطقه میتواند از طریق اقتصاد و تبدیلشدن آن به امنیت- اقتصادی، تحول یابد. متاسفانه محیط افغانستان مملو از رقابتها بر اساس، اختلافات مرزی، آب، قومیت و… است و تنها راه به حاشیه راندن این رقابتها تقویت دیپلماسی همکاری بر اساس اقتصاد و اعتمادسازی است. پروژه تاپی، کاسا ۱۰۰۰ و…. از جمله پروژههایی است که انرژی آسیای مرکزی را به آسیای جنوبی انتقال میدهد. بر اساس آن منافع مالی و شغلی خوبی برای افغانستان فراهم ساخته خواهد شد.
در پایان باید بگویم که افغانستان در محیطی متکثر با بازیگران مخالف، متعارض و همسو تعامل دارد. ایجاد توازن و همسویی میان کشورهای مخالف و متعارض در امور داخلی افغانستان از جمله رسالتهای دستگاه دیپلماسی کشور است. افغانستان از یک محور و یا محیطی برای تعارض و جنگ نیابتی، باید به محیطی برای همکاری و همسویی تبدیل شود. همانطوری که ما ظرفیت تبدیل شدن به محیطی برای تعارض داریم، ظرفیت تبدیل شدن به محیطی برای همکاری را نیز دارا می‎باشیم. سازههای سلبی محیطی ما؛ بیانگر وجود سازههای ایجابی محیط ماست. از این رو، ضرورت داریم تا بر اساس سیاست خارجی بیطرفی مثبت و یا موازنه مثبت- منفی نیروهای درگیر در منطقه را بر اساس منافع ملی افغانستان توازن ببخشیم.

-با سپاس فراوان.
از شما هم سپاس.

ت‌وگویی با سید مهدی منادی استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین‌الملل انجام داده‎ایم که می‎خوانید:

اشتراک گذاري با دوستان :