فـروپاشـی قـدرت شهـرهـای بـزرگ

دو شنبه 29 قوس 1395/

نویسنده: اندی بکت
منبع: گاردین/ مترجم: روزبه آرش
mandegar-3با رشد شهرهای مهم و افزایش جمعیت آنها در بریتانیا و امریکا در دهه های اخیر، این جمله تبدیل یک یک کلیشه شده است: شهرهای بزرگ از لحاظ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بسیار قدرتمند هستند. اغلب مردم فکر می کنند که این دست شهرها بیش از حد قدرت دارند. شورش علیه لیبرالیسم شهری و چندفرهنگی که قصد تحمیل عقایدش به باقی جمعیت را دارد، یکی از عناصر اصلی در مبارزات کمپین های برکسیت و دونالد ترامپ بود.
تقریباً دوسوم از رای دهندگان روستایی و شهرستان های کوچک ترامپ را انتخاب کردند، درحالی که نسبتی مشابه به سود کلینتون در شهرها وجود داشت. در انگلستان، حومه های شهری با رایی ۵۵ درصدی برکسیت را برگزیدند درحالی که در شهرهای عمده مانند بریستول، گلاسکو، کاردیف، لیورپول و لندن باقی ماندن در اتحادیه اروپا، رایی قاطع به دست آورد. تقسیم سیاسی واضح و رو به رشد در ایالات متحده و بریتانیا در تراکم جمعیتی، یکی از آشکارترین نشانه های انقلاب انتخاباتی بزرگ ۲۰۱۶ به حساب می آید.
انتخابات ریاست جمهوری امریکا و همه پرسی درباره اتحادیه اروپا در انگلستان نشان داد که بزرگ ترین و بااعتماد به نفس ترین شهرها نیز از لحاظ سیاسی بسیار ضعیف هستند. نه تنها به این خاطر که در هر دو مورد، نتیجه را با اختلافی نزدیک واگذار کردند بلکه به این دلیل که الگوهای زندگی شهری و سیستم های انتخاباتی در هر دو کشور به گونه ای قابل توجه کارکرد خود را از دست داده اند.
بر اساس گزارش اداره آمار ملی، در حال حاضر بیش از یک میلیون نفر از شهروندان غیرانگلیسی اتحادیه اروپا در لندن زندگی می کنند که تقریبا معادل یک هشتم جمعیت این شهر است. جهان شهر مهمی مانند لندن، بخش عمده ای از حس پرتکاپوی خود را مدیون این هجوم است. با این حال هیچ یک از اینها تبدیل به سرمایه ای برای محلی ها برای رای دادن بر ضد برکسیت نشد. چراکه میلیون ها خارجی لندن و سایر شهرهای بریتانیا، اجازه رای دادن نداشتند. حضور خارجی ها ممکن است تاثیر اقتصادی و اجتماعی داشته باشد اما فاقد وزن سیاسی است.
در ایالات متحده، احیای بسیاری از شهرها همچنان ادامه دارد. بین سال های ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۵ نسبت مناطق شهری در امریکا از ۶۴ درصد به ۸۲ درصد افزایش یافت. اما سیستم قدیمی آرای الکترال به این معنی است که رونق جمعیت در سال های اخیر در مراکز شهری مانند لس آنجلس و بروکلین که رای دهندگان دموکرات در آنها تمرکز دارند و به آسانی پیروزی را برای کلینتون رقم زدند، اهمیتی به اندازه سایر مناطق کم جمعیت تر دارد. پیروزی کلینتون در آرای کلی نشان داد که پیروان مد شهری یک جمعیت تعیین کننده انتخاباتی نیستند یا حداقل هنوز نیستند.
اصلی ترین نکته ای که این شهرها را از حیث جنب و جوش و غلبه فرهنگی مهم می کند (یعنی افزایش تراکم جمعیت و جو شبکه های حاصل از آن) همان چیزی است که از لحاظ سیاسی آنها را به زیر می کشد. درحالی که سیستم های انتخاباتی بریتانیا و امریکا، توزیع رای دهندگان را در شهرهای کوچک و مناطق روستایی که جمعیت هایی پراکنده و اندک دارند، بسیار موثرتر می کند.
بخش بزرگی از جمعیت شهرهای بزرگ و رو به رشد بریتانیا برای رای دادن ثبت نام نکرده بودند. دولت دیوید کامرون در منعطف کردن نظام سیاسی بریتانیا به سود منافع حزبش بسیار خوب عمل کرد اما در جلب حمایت مناطق شهری موفق نبود. در شروع سال ۲۰۱۴، او با عجله سیستم ثبت نام انتخاباتی فردی را معرفی کرد. سیستمی که در آن نیاز بود رای دهندگان ثبت نام را به صورت شخصی انجام دهند به جای این که دیگران مسئولیت این کار را از طرف آنها برعهده بگیرند. در گزارش سال ۲۰۱۵ مشخص شد که با این روش ۱۰میلیون نفر رای دهنده جا ماندند. موسسه اسمیت گزارش داد که «در مناطق مرکزی شهرها، به ویژه جمعیت جوان یا دانشجو و افردی که از اموال خصوصی فراوانی دارند بیشترین گروهی بودند که خطر خارج ماندن از سیستم انتخاباتی جدید متوجه آنها بود.»
این دقیقاً اتفاقی بود که افتاد. روزنامه هاکنی سیتیزن اعلام کرد که در بخش هایی از لندن ساکنان واجد شرایط کمتر از ۷۰ درصد هستند که یک پنجم از میانگین ملی پایین تر بود. دو هفته بعد گزارش این روزنامه نشان داد که میزان مشارکت در منطقه هاکنی لندن تنها ۶۵ درصد بود در حالی که میانگین ملی عدد ۷۲ درصد را نشان می دهد. به عبارت دیگر کمتر از نیمی از ساکن واجد شرایط رای داده بودند.
نگاه اغلب جمعیت شهری به مسائل گذرا و بدون تعهد است و آنها به سادگی در برابر مسائل دچار پریشانی می شوند. در روز رفراندوم کارشناسان گمان می کردند که جمعیت بزرگ شهرها به باقی ماندن در اتحادیه اروپا رای خواهند داد به ویژه در ساعات غروب، زمانی که جمعیت لیبرال شهری از محل کار بازمی گردند. این اتفاقی بود که هیچ وقت به وقوع نپیوست. در سنگر طرفدران باقی ماندن در اتحادیه اروپا یعنی شهرهایی مانند منچستر و گلاسکو اوضاع با عددی زیر ۶۰ درصد حتی بدتر بود.
در بریتانیا و ایالات متحده این روزها ـ و احتمالا فرانسه با توجه به احتمال یک جنگ ضدشهری بین فرانسوا فیون و مارین لوپن ـ سیاست در سلطه رای دهندگانی قرار می گیرد که کمتر مشغله داشته باشند: یعنی بازنشستگان کشور، کارگران بیکار یا آنهایی که ساعات کاری کمتری دارند در مناطق سابقا صنعتی. به جای سیاست های سبک شهری که بر اساس تجددگرایی و سازش ساخته شده است ـ که رویکرد اصلی دوره اوباما و بلر محسوب می شد ـ بریتانیا و امریکا در حال حاضر در سیاست هایی استانی و قدیمی، تقریبا مربوط به هزاره ای قبل و پر از سوءظن های خارجی غوطه می خورند که آرزوی دور و دراز برکسیتی ها و رئیس جمهوری است که خواهان به دست گرفتن همه چیز است.
در انگلستان، تغییرات مرزی در پارلمان با سیستم ثبت نام جدید انتخاباتی تقریبا به طور قطع شهرها را بیشتر به حاشیه می راند. لندن با این که در میانه دوران انفجار جمعیت به سر می برد ۵ کرسی از ۷۳ کرسی موجود خود را از دست خواهد داد. محافظه کاران اصرار دارند که این منطق برای «کاهش هزینه های سیاسی» پیش گرفته شده است اما به نظر می رسد بیشتر یک تقسیم بندی ناعادلانه باشد. حالا دیگر به سختی یک سوم از نمایندگان مجلس از محافظه کاران هستند.
شهرهای متعهد به لیبرالیسم در این باره چه می توانند بکنند؟ آنها باید زحمت رأی دادن را بکشند یا این که باید صبر کنند تا مهاجرت بیشتر و همیشگی مردم از شهرهای کوچک و مناطق روستایی به شهرهای بزرگ و این تغییر مکان، دوباره توازن سیاسی را ایجاد کند. سیاست همیشه درباره انتخابات نیست. سیاست همچنین می تواند درباره ارزش های غالب و سبک زندگی باشد و کسانی که قدرت اقتصادی را در دست دارند. سخت است که تصور کنیم شهرهای بزرگ نفود عظیم اقتصادی و فرهنگی خود را به این زودی ها از دست بدهند. اینترنت و دنیای مدرن، باقی ماندن ایده های شهری و رفتارهای حاصل از آن را در محدوده دیوارهای شهرها غیرممکن کرده است. در یک دموکراسی سیاست های انتخاباتی در نهایت تمایل به تنظیم گرایش های اجتماعی دارند. اما این پروسه مدتی طول می کشد. در حال حاضر شهرهای لیبرال باید سعی کنند روی پای خود بایستند: اکنون دوران حکمفرمایی کسانی است که از شهرها متنفرند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.