ماجــرای دریفـــوس «مـن متهـم مـی‌کنـم»

ترتیب کننده: فردین بهزاد/

اشاره: تاریخ گواه رویدادهای فراموش ناشدنی‌ست، واقعه‌هایی که در رقم زدن سرنوشت بشر نقش کلیدی داشته است. تاریخ عرصۀ آموزش است، آموزش برای تکرار نکردن حوادث ناپسند و زیان‌بار. خواندن تاریخ انسان‌ها را از انجام کارهای نادرست باز می‌دارد. روزنامۀ ماندگار، پس از این مصمم است که هفتۀ یک‌بار روایت حوادث مهم تاریخ بشر را در این ستون بازگو کند.

——————————

mandegarدر تاریخ نمونه‌های بسیاری وجود دارد که یک واقعه مورد بهره‌برداری سیاسی افراد و جریان‌هایی قرار گرفته که هیچ ارتباط و نقشی در آن نداشته‌اند، از جمله ماجرایی که در پایان قرن نوزدهم دقیقاً ۱۳۰ سال پیش در فرانسه رُخ داد و به قضیۀ دریفوس مشهور شد.
ماجرای دریفوس یکی از مشهورترین رسوایی‌های قضایی کشور فرانسه بود که در آن محکومیت جاسوسی و سپس اثبات بی‌گناهی یک افسر یهودی و حوادث متعاقب آن به مدت ۱۲ سال جامعۀ فرانسه را در عرصۀ سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر قرار داد و تا مرز فروپاشی پیش برد.
ماجرا از آنجا آغاز شد که زنی خدمتکار که در این پوشش، جهت نظافت به سفارت آلمان رفت و آمد می‌کرد متوجه خرده کاغذ و نامۀ مشکوک می‌شود و آن را به مافوق خود گزارش می‌دهد.
پس از سرهم بندی مشخص می‌شود که شخصی درجه‌دار از درون ارتش فرانسه برای آلمانی‌ها اطلاعات مهم نظامی ارسال می‌کند که شامل جزییات کاملاً محرمانه از توپ‌های جنگی و دسته‌های نظامی مستقر در مرز است.
این مسأله باعث نگرانی شدید سران ارتش فرانسه شد. تنها سرنخِ موجود در این نامه حرف «دی» به عنوان نام مستعار شخص جاسوس بود. بررسی و تطابق دست خط، سرویس ضد جاسوسی را به سمت افسری به نام «آلفرد دریفوس» جلب کرد که اتفاقاً یهودی بود.
همۀ اینها این گمانه را قوت می‌بخشید که او همان فردی بوده که اطلاعات را برای آلمان ارسال کرده است. لذا بلافاصله دستور بازداشتش صادر شد. در آنجا از دریفوس خواسته شد به جرم خود اقرار کند، با این حال او که مصمم به اثبات بی‌گناهی خود بود هرگونه ارتباط با این ماجرا را انکار کرد. بدین ترتیب و با وجود عدم شواهد کافی و فقط به دلیل تشابه دست خط، دریفوس به اتهام جاسوسی برای آلمان زندانی شد.
دریفوس یهودی از خانواده‌یی بورژوا با شخصیتی گوشه‌گیر و منفعل که نمی‌توانست با نطقی محکمه پسند از خود دفاع کند، تمامی شرایط برای محکومیت به عنوان یک خاین وطن فروش، چه در دادگاه نظامی و چه نزد افکار عمومی را دارا شد. او به حبس ابد که بالاترین مجازات در آن هنگام بود، محکوم شد.
دریفوس بلافاصله به جزیرۀ شیطان تبعید و دورۀ محکومیت ابد او در شرایط اسفبار آغاز شد.
در جزیرۀ شیطان که موقعیت جغرافیایی آن مانند یک صخرۀ بزرگ بود، او تمامی مدت توسط نگهبانان زیرنظر گرفته می‌شد و حق صحبت با هیچ‌کسی را نداشت. در عین حال، او هرگز تصور نمی‌کرد که در فرانسه به خاطر او تنش و جدال روز افزونی در حال گسترش باشد. در این هنگام برادران دریفوس، کارزاری را برای اثبات بی‌گناهیش به راه انداختند.
از طرف دیگر، انتصاب فرماندهی به‌نام «پیکارد» به عنوان رییس بخش آمار وزارت جنگ، ورق را برگرداند. او پس از بررسی محتویات پرونده متوجه روند غیرعادی و نبود شواهد کافی در محکومیت دریفوس شد. در همین حال، بار دیگر در سفارت آلمان دست خط جدیدی پیدا می‌شود که در کمال شگفتی گویای این بود که جاسوس همچنان در حال فعالیت است. در سال ۱۸۹۶ پیکارد متوجه شد که جاسوس واقعی شخصی به‌نام «استرهازی» است.
پا فشاری پیکارد در بررسی اسناد جدید و پیدا شدن جاسوس واقعی واکنش شدید سران ارتش را به دنبال داشت. به همین دلیل، او را از خدمت در این بخش مرخص کرده و به افریقا فرستادند، چرا که پذیرش اینکه شخص دیگری جاسوس واقعی باشد، نه تنها اعتبار مقامات و ارتش را زیر سوال می‌برد بلکه ثابت می‌کرد که ارتش از جاسوسان دشمن پُر شده و مسوولان در شناسایی آنان ناتوان اند. در این میان، برادر دریفوس شواهدی مبنی بر اینکه جاسوس واقعی استرهازی بوده را در اختیار مطبوعات گذاشت و در برابر او اقامۀ دعوا کرد.
این مسأله جنجال بزرگی را در جامعۀ فرانسه برپا کرد، اینکه یک یهودی چگونه این اجازه را به خود داده تا جایگاه و اعتبار ارتش را زیر سوال ببرد. با این حال، درز ماجرا به مطبوعات بار دیگر حساسیت افکار عمومی را تشدید کرد. سرپوش گذاشتن مقامات روی پروندۀ دریفوس ابعاد جدیدی به خود گرفت. زیاد طول نکشید که استرهازی در دادگاه نظامی محاکمه شد، اما به توصیۀ مقامات تبرئه و در عوض، شواهد جدیدی برای محکومیت دریفوس ارایه شد.
اوضاع به سمتی پیش می‌رفت که پروندۀ دریفوس برای همیشه بسته شود، اما حادثۀ بزرگی این مسیر را تغییر داد. در صبح روز سیزدهم جنوری ۱۸۹۸ روزنامۀ ( Lauroreسپیده دم) چاپ پاریس در صفحۀ نخست خود مطلبی را به قلم «امیل زولا» روزنامه‌نگار مشهور فرانسه منتشر کرد که بعدها به یکی از مشهورترین مقالات در تاریخ روزنامه‌نگاری جهان مبدل شد.
او با تیتر «من متهم می‌کنم» برای نخستین‌بار به شکلی بی‌سابقه‌یی مقامات عالی ارتش را به سرپوش گذاشتن روی پروندۀ دریفوس متهم کرد. زولا با استفاده از اعتبار و محبوبیتی که داشت و در دفاع از بی‌گناهی دریفوس افکار عمومی را مورد خطاب قرار داد و دست اندرکاران دادگاه نظامی را به زیر پا گذاشتن قانون و ساخت مدارک جعلی متهم کرد.
در پی آن زولا مورد تعقیب قضایی قرار گرفت و مجبور شد به انگلستان مهاجرت کند، اما با این عمل خود باعث جلب نظر جهانیان به این رسوایی بزرگ شد. انتشار این مقاله، جامعۀ فرانسه را در بهت و تشنج دو دسته‌گی فرو برد و بحث بی‌گناهی او پای ارتش را پیش کشید، ارتشی که نزد جامعۀ فرانسه مقدس و خدشه‌ناپذیر بود.
دولت فرانسه دیگر نمی‌توانست به سرپوش گذاری بر آن ادامه دهد. هم‌زمان دادگاه نظامی از به جریان افتادن پروندۀ دریفوس جلوگیری کرد و تمامی نظامیانی که به شکلی از او هواداری کرده بودند به تدریج محاکمه و اخراج شدند. با این حال، دادگاه در کمال شگفتی متوجه شد یکی از اسناد مهمی که در محکومیت دریفوس ارایه شده ساخته‌گی است و از به هم چسبیدن ماهرانۀ دو تکه کاغذ مجزا تشکیل شده است.
هانری در این هنگام اعتراف کرد که برای قطور کردن پروندۀ دریفوس این اسناد را جعل کرده و ادعا کرد که این کار برای اثبات گناه‌کاریش لازم بود. او پس از چند روز دست به خودکشی زد. افسران دیگر ارتش هم با احساس خطر و از بیم به جریان افتادن مجدد پرونده سعی کردند مدارک جعلی بیشتری تهیه کنند.
در این هنگام جامعۀ فرانسه از آشکار شدن فساد در ارتش در بهت و حیرت فرو رفته و موج استعفا و برکناری‌ها در ارتش آغاز شد. در همین شرایط پرونده به جریان افتاد و دریفوس بعد از آنکه حدود پنج‌سال را در جزیرۀ شیطان زندانی بود به فرانسه فراخوانده شد. استرهازی جاسوس واقعی پیش از آغاز محاکمات به هلند فرار کرد. در سال ۱۸۹۹ دادگاه دیگری برای دریفوس برگزار و مشخص شد که او تا حدود زیادی بی‌گناه است.
سرانجام، پس از دادگاه‌های متوالی در سال ۱۹۰۶ بعد از۱۲ سال از آغاز ماجرا او از تمامی اتهامات تبرئه و همه درجات نظامی او بازگردانده شد و با دریافت نشان «لژیون دونوار» به ارتش بازگشت. سال‌ها بعد نیز وابستۀ نظامی آلمان که با جاسوس واقعی در ارتباط بود در لحظات آخر عمر اقرار کرد که دریفوس بی‌گناه بود.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.