نباید در آتش خاورمیانه بسوزیم

گزارشگر:خالد نجوا- آگاه روابط بین‌الملل/ یک شنبه 23 حمل 1394 ۲۲ حمل ۱۳۹۴

کشورها، سیاست خارجیِ خود را بر پایۀ تعقیبِ اهداف سیاسی و استراتژیک در بیرون از مرزها و یا هم با تأثیرپذیری از عوامل و فکتورهای بیرونی تدوین می‌کنند که چه‌گونه‌گی شکل‌دهی آن، بسته‌گی به نوعِ سیاست‌های راهبردیِ کشورها دارد. گاه این سیاست‌ها در شکل انزوا ( Izolation)، گاه در بی‌طرفی کامل، گاه در گسیخته‌گی و انفصال (Disconnection) و گاه هم با شکل‌دهیِ اتحادها اتفاق می‌افتد که چه‌گونه‌گی این روابط را سیاست‌های mnandegar-3استراتژیک و منافع کشور‌ها تعیین می‌کند. در مقطعی منافع ملیِ هر کشوری ایجاب می‌کند تا سیاستِ انزوا را در پیش گیرد تا از این طریق بتواند
به خواست‌های خود دست یابد. تجربه‌یى‌ که کشورهایی چون: کوریایی شمالی پس از جنگ دو بلاک، ایران پس از انقلاب به‌خاطر دست یافتن به سلاح هسته‌یی و قسماً پاکستان پس از آزمایش سلاح هسته‌یی در سال ۱۹۹۷ به منصۀ اجرا گذاشتند. بعضى کشورها منافع خود را در گرو بی‌طرفی کامل دانستند، مانند: جمهوری ترکیه که در جنگ جهانی دوم به دلیل آسیب‌های جدی‌یی‌ که در جنگ جهانی اول خلافت عثمانی متحمل شده بود، نخواست این تجربه را دوباره تکرار کند. نوع سوم عدم تعهد و یا Disconnection می‌باشد که بعضی کشورها به خاطر نگرانی‌های ایدیولوژیک، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی خود، سیاستى را دنبال نمودند که هیچ‌گونه وابسته‌گی به یکی از قدرت‌ها را به میان نیاورد. نمونۀ آن را در جنبش عدم انسلاک پس از قطب‌بندی‌هاى جهان به بلوک شرق و غرب می‌توان مشاهده کرد. نوع اخیر این سیاست‌گذارى‌ها تشکیل ایتلاف‌ها می‌باشد. این نوع دیپلماسی نسبت به دیگر گونه‌های سیاست خارجی، کارآیی بیشتر داشته و تاریخ آن به یونان باستان برمی‌گردد و در درازنای تاریخ به گونه‌های متفاوت ایجاد شده، و حتا پایداری صلح پس از جنگ‌های مذهبی اروپا، ریشه در اتحاد و توازن قوا در این قاره دارد.

خاورمیانه و اتحادهای ناپایدار
در کنار موقعیت جغرافیایی مهم و استراتژیک، خاورمیانه دارای اختلافات اتنیکی، فرهنگی، مذهبی و دینی نیز می‌باشد که نطفه‌های ناامنی و بی‌ثباتی را در خود می‎‌پروراند. پس از شکل‌گیری خاورمیانه، کشورهای نیرومندِ این منطقه به ثبات و امنیت اهمیت قایل شده و پیوسته تلاش کرده‌اند همانند اروپای قرن هفدهم، امنیت و ثبات را در این منطقه در حفظ توازنِ قوا جست‌وجو کنند و افسار کشورهای نیرومند و سرکش را با اتحادها به‌دست گیرند. به همین ملحوظ، اتحادها در این منطقه سیال و متغیر بوده است. داوود اغلو (نخست وزیر کنونی ترکیه) نویسندۀ کتاب «عمق استراتیژیک»، ثبات خاورمیانه را مرهون توازن «نیرومندی» کشورهای ایران، مصر و ترکیه می‌داند که این مثلث در مقاطع مختلف به خاطر مهار کردن نیروی تهاجمی یکدیگر، به اتحادهای مقطعى و ناپایدار دست یازیده‌اند. در دهۀ پنجاه پس از بحران کنال سویز و دیپلماسی فعال جمال عبدالناصر رییس‌جمهور مصر، اتحاد میان ایران و ترکیه به وجود آمد؛ اما این اتحاد پس از انقلاب اسلامی ایران از هم پاشید و اتحاد جدیدی میان ترکیه و مصر به‌خاطر محارکردن قدرت ایران در خاورمیانه شکل گرفت. همین‌طور با شکل‌گیری پکت بغداد (۱۹۵۵-۱۹۵۹) ایران، ترکیه و عراق در مقابل کشورهای عربستان سعودی، مصر و سوریه با هم نزدیک شدند و یک ایتلاف تشکیل دادند. با حملۀ عراق به کویت نیز اتحادهایی شکل گرفت. ترکیه جانب کشورهای سعودی، مصر و سوریه را گرفت و ایران و اردن به نحوی از عراق حمایت کردند.
این ایتلاف‌ها به خاطر منافع کشورها و موقعیت‌های تاریخی و اهمیت منافع‌شان همیشه در حال تغییر بوده است.
کش و قوس‎های سعودی و ایران در خاورمیانه
پیش از انقلاب اسلامی در ایران، روابط ایران و سعودی به‌خاطر استراتژیِ نیکسون رییس‌جمهور امریکا در خاورمیانه دوستانه بود؛ چون نیکسون در راستای تأمین صلح خاورمیانه باورمند به همکاری‌های متفقینِ امریکا در این منطقه بود. بنابراین سعودی‌ها و محمدرضاشاه که از متحدین امریکا بودند، ملزم شدند به‌خاطر نگهداری ثبات در این منطقه با هم همکاری داشته باشند. به همین ملحوظ، واشنکتن به هر دو کشور سلاح می‎فروخت و تلاش می‌کرد به گونه‌یی توازن را میانِ هر دو کشور خاورمیانه حفظ کند.
با انقلاب اسلامی در ایران و رقابت‌های رهبری جهان اسلام میان ایران و سعودی، کشور ایران سعی کرد تا انقلاب را به سعودی بفرستد و رژیم آل سعود را در این کشور سقوط دهد که این داعیه آل سعود را به وحشت افکند. به قول جوسیکا محقق خاورمیانه، آل سعود به این اندیشه افتاد که با قیام شیعه‌های عربستان، چاه‌های نفت از دست آن‌ها بیرون خواهد شد. بنابراین سعودی در جنگ هشت‌سالۀ ایران و عراق، جانب عراق را گرفت و در سال ۱۹۸۸ درب روابط دیپلماتیک میان سعودی و ایران بسته شد و برای حجاج ایرانی در سعودی مشکل‌تراشی‌ها شروع شد.
روابط این دو کشور در جریان حکومت رفسنجانی و خاتمی کمی بهبود یافت، اما پس از سال ۲۰۰۱ تهران نسبت به دیگر کشورهای خاورمیانه، در این منطقه از نفوذ چشم‌گیری برخوردار شد. ایرانی‌ها توانستند با حکومت عراق، برخی از گروه‎های یمنی، حزب‌الله لبنان، حکومت سوریه، حماس در فلسطین، برخی از احزاب پاکستان و… به تحکیم روابط بپردازند. گسترش نفوذ ایران در کشورهای منطقه برای بسیاری از کشورها به‌ویژه عربستان سعودی، ترکیه، قطر و پاکستان غیرقابل تحمل بود. بنابراین، این کشورها به‌خاطر جلوگیری از نفوذ ایران، به پرورش گروه‌های افراطی پرداختند و اتحادهایی را علیه ایران به‌وجود آوردند.

افغانستان نباید رزمگاه سعودی و ایران شود
با توجه به همۀ کش‌وقوس‌ها میان سعودی و ایران، ایجاب می‌کند که افغانستان منافع ملیِ خویش را در نظر گرفته و از داخل ‌شدن در این درگیری‌ها بپرهیزد و پای جنگ‌های مذهبی و فرقه‌یی را به افغانستان نکشاند؛ زیرا از هر رهگذری که به این تصمیم کابل نگریسته شود، نفعی در آن به چشم نمی‌خورد.
اگر آقای رییس‌جمهور غنى از آدرس کابل فرض را بر رویکرد ذهنیت‎‌باور گرفته باشد و تأمین منافع کشور را در متغیرهای ذهنی خود که همانا کشاندن پاکستان و طالبان به میز مذاکره از سوی سعودی که متحد اصلی این کشور است، دانسته باشد، تیر به خطا زده و ره ترکستان در پیش گرفته است. زیرا پاکستانی‌ها در افغانستان از منظر نظامی «عمق استراتیژیک» دارند و این کشور را عقب جبهه و تأمین‌کنندۀ منابع بشری‎شان در جنگ با هند می‌دانند و از منظر اقتصادی نیز افغانستان برای این کشور دهلیزی محسوب می‌شود که به آسیای میانه منتهی می‌گردد. از جانب دیگر، آب‌های فراوانِ این کشور به پاکستان سرازیر می‌شود که این کشور علاقه‌مند مدیریت آب‎ها از سوی حکومت افغانستان نیست. بدین جهت، پاکستانی‌ها به کمتر از این‌ها قانع نخواهند شد و از تمویل و تجهیز نیروهای دهشت‌افکن در افغانستان دست نخواهند برداشت.
از جانب دیگر، نقش ایران را در منطقه نمی‌توان نادیده گرفت. بنابراین، ایجاب می‌کند تا دولت کابل از خیال‌پردازی‌های خامِ خود دست بردارد و جنگ‌های نیابتیِ کشورهای منطقه را از خاورمیانه و پاکستان به افغانستان انتقال ندهد.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.