هنگامی‌که طالبان افغانستان و پاکستان متحد شوند

نویسنده: مایکل کوگلمن /-/-/برگردان: عماد عابدی/ 11 حمل 1393/

امروز، شاید آنها دو طرف نبرد نیابتی در حال ظهور افغانستان و پاکستان باشند. اما سال آینده، ممکن است طالبان افغانستان و پاکستان به طور رسمی به هم بپیوندند – یک نیروی مهیب با پیامدهای نگران‌کننده برای ثبات منطقه.
در چند ماه گذشته، شماری از رهبران طالبان افغان در پاکستان به ضرب گلوله کشته شده اند.mnandegar-3
اولین و خبرسازترین حادثه روز دهم نومبر رخ داد، هنگامی که نصیرالدین حقانی، یکی از رهبران ارشد شبکه حقانی (شاخه‌یی از طالبان افغان)، در نزدیکی اسلام آباد آماج قرار گرفت. سپس، در ۲۶ دسمبر، ملا نورالله هوتک، والی سابق طالبان در ولایت زابل، در کویته به ضرب گلوله کشته شد. روز ۲۹ دسمبر، ملا عبدالملک، فرمانده ارشد طالبان نیز کشته شد. و ملا سلیم، والی سابق دیگر طالبان در ولایت زابل، درششم جنوری، در کویته به همان سرنوشت دچار شد.
تازه ترین واقعه در هفدهم فبروری واقع شد، هنگامی که مولوی عبدالرقیب، وزیر شهدا و پناهنده‌گان در دوره حکومت طالبان، در پیشاور کشته شد.
هیچ کس مسوولیت این حمله‌ها را برعهده نگرفته است. طالبان افغان، دولت افغانستان را متهم می‌کنند. طالبان ادعا می‌کنند که افرادی را بازجویی کرده اند و آنها رییس امنیت ولایت قندهار را به عنوان سازمان دهنده این حملات معرفی کرده اند. با این حال، با توجه به اینکه برخی از کشته شده‌گان، بنا به گزارش‌ها، در پی گفتگو با کابل بودند، این اتهام سوال برانگیز می‌نماید.
آن‌چه را که در مورد این قتل‌های مرموز میدانیم این‌است که کشته‌شدگان همه در پاکستان بودند – تأکیدی بر ارتباط پاکستان و طالبان افغانستان، که رهبری آن در کویته مستقر است. واشنگتن، کابل و پایتخت‌های متعدد دیگر، از مدت ها بر این باور ‌اند که طالبان افغانستان تا حدی از حمایت دولت پاکستان برخوردار استند.
در همین حال، اسلام آباد و شماری از گزارش‌های رسانه‌یی ادعا می کنند که کابل نیروی نیابتی خودش را کشت می‌‍کند: طالبان پاکستان، و یا تحریک طالبان پاکستان. همان طوری که پاکستان به طالبان افغانستان پناهگاه می‌دهد که از آن به عنوان سکوی پرتاب برای حملات فرامرزی به افغانستان استفاده کنند، گفته می‌شود که افغانستان نیز به تحریک طالبان پاکستان پناهگاه فراهم می‌کند تا از آن برای راه اندازی حملات در پاکستان استفاده کنند.
این استدلال از ماه اکتوبر بدینسو قوت گرفته است، زمانی که نیروهای امریکایی در افغانستان لطیف محسود، یک مقام ارشد تحریک طالبان پاکستان را همراه با مقامات افغان حین سفر به کابل دستگیر کردند. منابع افغان به نیویارک تایمز اعتراف کرده اند که آنها در تلاش استند تا رابطه با تحریک طالبان پاکستان را توسعه ببخشند – به منظور استفاده از آنها به عنوان برگ برنده در روابط کابل با اسلام آباد. همچنین قابل یادآوری است که ملا فضل الله رهبر تحریک طالبان، پس از آنکه حمله ارتش پاکستان به سوات در سال ۲۰۰۹، او را مجبور به فرار کرد، چند سال را در افغانستان گذشتانده است. پس از آنکه فضل الله در ماه نومبر رهبری طالبان را به دست گرفت، یک تحلیلگر پاکستانی گفت که «او با سازمان های اطلاعاتی افغانستان سر در یک گریبان دارد».
با توجه به اینکه آب این دو گروه طالبان همیشه در یک جوی نمیرود، کاملاً محتمل است که آنها خود را در دو طرف یک نبرد نیابتی بیابند. بسیاری از مقامات طالبان افغان (از جمله ملا عمر، رهبر این گروه) از کارزار خشونت‌بار تحریک طالبان در برابر دولت پاکستان خشمگین استند. این تنش‌ها گاهی به خشونت منجر می‌شود. ولایت کنر، در اکتوبر گذشته شاهد یک درگیری مسلحانه بین طالبان افغان و پاکستانی بود. و برخی از گزارش های رسانه‌یی ادعا کرده اند که عوامل تحریک طالبان پاکستان، نصیرالدین حقانی را کشته اند، زیرا به باور آنها شبکه حقانی محل حکیم الله محسود، رهبر تحریک طالبان را افشا کرده بود. محسود، در یک حمله هواپیمای بدون سرنشین تنها چند روز پیش از مرگ حقانی، کشته شد. (هر چند این احتمال به واقعیت نزدیکتر است که ممکن لطیف محسود، پس از این که توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد، محل اختفای او را فاش کرده باشد.)
برخی از تحلیلگران هشدار می‌دهند که اگر افغانستان و پاکستان پس از خروج نیروهای بین المللی از افغانستان، همچنان به گروه های نیابتی خود پناهگاه فراهم کنند، تشدید حملات فرامرزی می‌تواند اقدامات تلافی‌جویانه ارتش های دو کشور را برانگیزد و امکان دارد که نبرد نیابتی به یک جنگ تمام عیار میان افغانستان و پاکستان تبدیل شود.
این بحث – طالبان به عنوان نیروی نیابتی – ممکن است قابل قبول باشد اما آیا قانع کننده نیز است؟ واقعا نه. به این دلیل که سرنوشت طالبان افغانستان و پاکستان به هم گره خورده است، قرار نیست آنها در برابر هم بایستند.
هر دو گروه طالبان را در نظر بگیرید که خواهان استقرار یک حکومت اسلامی، با برداشت های افراطی از شریعت، استند – در حال حاضر در افغانستان با هم همکاری عملیاتی دارند. تحریک طالبان، در کمربند قبیله‌یی پاکستان جنگجو آموزش میدهد و آنها را به افغانستان اعزام میکند. هر دو، مسوولیت حمله مرگبار به یک پایگاه سی آی ای در افغانستان در سال ۲۰۰۹ را به عهده گرفتند.
این همکاری‌ها از سالها پیش در جریان بوده است. بسیاری از فرماندهان فعلی تحریک طالبان، در دهه ۱۹۹۰ در افغانستان جنگیده اند و تنها پس از سقوط رژیم طالبان، که به کمک آنها به قدرت رسیده بود، به پاکستان بازگشتند. در سال ۲۰۰۱، صوفی محمد – بعدها یکی از رهبران تحریک طالبان در سوات و پدر زن ملا فضل الله – رهبری افرادی را به عهده داشت که با نیروهای نظامی ایالات متحده در افغانستان میجنگیدند. بیت الله محسود، که پیش از حکیم الله محسود رهبر تحریک طالبان بود، قبل از بنیان گذاری این تحریک در سال ۲۰۰۷، یک فرمانده پایین مرتبه ی شبکه حقانی بود. در واقع، دلیل اصلی تحریک طالبان در اعلام جنگ بر ضد اسلام آباد، حمایت پاکستان از مداخله امریکا در افغانستان بود. (شعار کنونی، سرنگونی حکومت غیر اسلامی، طرفدار دموکراسی و نامشروع پاکستان، بعدها به میان آمد.)
علاوه بر این، تحریک طالبان به طور مداوم به ملا عمر ابراز وفاداری میکند. سخنگوی تحریک طالبان در مصاحبه یی در ماه گذشته اعلام کرد، «ما ملا عمر را امیرالمؤمنین میدانیم». همه جناح های پراگنده تحریک طالبان در وفاداری به ملا عمر، متحد به نظر می رسند. در سال ۲۰۰۹، سه فرمانده ارشد تحریک طالبان، به درخواست مستقیم ملا عمر، رسما عهد بستند که اختلافات خود را کنار بگذارند و با سرسپردگی بیشتر در افغانستان بجنگند.
تردید دیگر در بحث پروکسی این است، که برخلاف آنچه که در دو سوی خط دیورند تصور میشود، رابطه گروه نیابتی با حامی همیشه پایدار نیست. تلاش افغانستان برای همکاری با تحریک طالبان هنوز جان نگرفته است. و رابطه بین پاکستان و طالبان افغانستان هم چندان گرم و راحت نیست. به نقل از گزارش افشاگرانه آیساف که در سال ۲۰۱۲ پخش شد، طالبان افغان زندانی در جریان بازجویی، عشق کمی به پاکستان نشان داده اند. زندانیان بلند پایه و پایین پایه به گونه یکسان پاکستان را به عنوان «غیر قابل اعتماد»، «عوامفریب»، «کنترل کننده» و «بد» توصیف کرده اند. آنها همچنین از «تمایل پاکستان به بازداشت طالبانی که دیگر همکار محسوب نمیشوند،» شکایت دارند و ادعا می کنند که پاکستان علاقه کمی به ختم جنگ در افغانستان دارد. این اتهام دوم، اگر درست باشد، نشان می دهد که دستگاه امنیتی پاکستان ممکن است در پشت کشته شدن رهبران طالبان افغانستان (که برخی از آنها در جستجوی راههای گفتگو با کابل بودند) در خاک خود باشد.
بی اعتمادی طالبان افغانستان به حامیان پاکستانی آنها قابل درک است، چون پیش از این، آنها بر ضد یکدیگر اسلحه برداشته اند. بیت الله محسود، هنگامی که یک فرمانده شبکه حقانی بود، با ارتش پاکستان میجنگید (هیچ شاخه اصلی دیگر طالبان افغانستان دولت پاکستان را هدف قرار نداده است).
در گزارش آیساف، بازداشت شدگان طالبان، در مورد کنترول شدید سازمان اطلاعات پاکستان بر آنها ابراز ناخشنودی کرده اند. اما گفته اند تا زمانی که آنها نیاز به یک پناه گاه در پاکستان داشته باشند، چاره ای جز اطاعت ندارند.
اما ممکن است این معادله به زودی تغییر کند. اگر تمام نیروهای خارجی نه، بیشتر آنها افغانستان را تا پایان سال ترک میکنند، خلاء امنیتی که در نتیجه به میان میاید به طالبان فرصت میدهد بار دیگر پایگاه‌های خود را به داخل افغانستان انتقال دهند. بدین سان، طالبان دیگر به پناهگاهی در پاکستان نیاز نخواهند داشت و احتمالا طالبان افغانستان روابط خود با پاکستان را نفی کرده و با تحریک طالبان پاکستان یک ائتلاف بزرگ و وحشتناک را به وجود آورند.
میله های تفنگ این ائتلاف ممکن است به سوی پاکستان و یا افغانستان نشانه رود. حمله هماهنگ به اسلام آباد، به طالبان افغانستان اجازه می‌دهد که یک حامی غیر قابل اعتماد سابق را هدف قرار بدهند. چنین حمله‌ای تحریک طالبان را قادر می‌سازد تلاش برای سرنگون کردن دشمنان خود در اسلام آباد را شدت بخشد. این سناریو، در واقع، ممکن است همین اکنون در دست بررسی باشد. به یاد بیاورید که چگونه طالبان افغانستان در این اواخر در خفا با حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان مذاکره کردند. شاید انگیزه طالبان از این مذاکرات، ختم جنگ در افغانستان باشد تا آنها بتوانند توجه خود را به پاکستان معطوف کنند.
واقعیت این است که اختلافات عمیق داخلی بر سر تعریف دشمن اصلی (چند جناح مشخص بر این باورند که تحریک طالبان باید در افغانستان بجنگد نه در پاکستان) عملیات مشترک در پاکستان را برای تحریک طالبان مشکل میسازد. محتمل‌ترین سناریو برای پس از ۲۰۱۴، حمله مشترک به افغانستان است، جایی که آنها امتیاز تجربه قوی همکاری را دارند. اگر گزارش های تازه رسانه های پاکستانی را باور کنیم، این برنامه همین حالا شکل میگیرد. خبر ها میرسانند که ملا عمر به تحریک طالبان دستور داده است با اسلام آباد به گفتگو بنشیند، تا جگنجویان آن به «جنگ سرنوشت ساز» افغانستان در سال آینده بپیوندند. عمر، در گذشته نیز با موفقیت چنین درخواست هایی را مطرح کرده است. در سال ۲۰۰۹ به جواب درخواست کمک عمر، فرماندهان تحریک طالبان توافق کردند که دخالت خود در افغانستان را بیشتر کنند.
مسلم است که طالبان افغانستان و پاکستان هر دو با اختلاف‌های داخلی دست به گریبان استند. بدون شک برخی از جناح ها، مخالف اتحاد این دو گروه استند. جناح انشعابی تحریک طالبان، به نام احرارالهند را در نظر بگیرید، که چگونه مذاکرات صلح با پاکستان را رد کرده است و پس از اعلام آتش بس تحریک طالبان، مسئولیت حمله ۳ مارچ به دادگاه اسلام آباد را پذیرفت. همچنان، طالبان تندرو افغان را در نظر بگیرید، که چگونه صدای آنها در مقابل تلاش های صلح طالبان میانه روان خفه شده است.
با این حال، با توجه به میزان مشروعیت گسترده ای ملا عمر در میان طالبان افغانستان و پاکستان، احتمال کمی وجود دارد که این اختلافات مانع اتحاد دو گروه شود. هر چند این حرکت، برای هر دو گروه انشعاب و خشونت درونی را در پی خواهد داشت.
بله، طالبان پاکستان و افغانستان اختلاف‌های خود را دارند. اما در نهایت، هر دو پیرو ایدئولوژی تندروانه استند و هر دو برای رسیدن به اهداف مشابه از روش‌های خشونت آمیز استفاده میکنند. این نشان می دهد که منافع آنها در همکاری با هم نهفته است. در حالی که نه پاکستان و نه افغانستان میل به رام کردن این گروه‌ها ندارند یا نمیتوانند، و در حالی که نیروهای بین المللی از افغانستان خارج میشوند، سندیکای طالبان افغانستان و پاکستان یک نیروی عظیم و ترسناک در منطقه ای خواهد بود که هم اکنون در بنیادگرایی خشن غرق است.
در همین حال، برای واشنگتن، این امر می تواند نشانه دیگری باشد که دستیابی به ثبات پس از ۲۰۱۴ در افغانستان یک خیال باطل است.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.