پاکستان در مورد بن‌لادن چه می‌دانست

7 حمل 1393/

برگردان به فارسی: عماد عابدی
کارلوتا گال (نیویارک تایمز)

بخش دوم
mnandegar-3وسایل و لباسهایم را پالیدند، کتابچه ها و تلفون همراه ام را ضبط کردند. وقتی یکی از آنها خواست دستکول ام را بگیرد من اعتراض کردم. او با مشت دو بار، سخت، به صورت و شقیقه ام کوبید، به پشت روی میز قهوه افتادم، و برای جلوگیری از افتادن سخت، از جاکت افسر محکم گرفتم که در نتیجه چند پیاله در زیر بدنم خورد شدند. این صحنه برای لحظه ای خنده‌دار بود. مرا به فکر صحنه های مشابه در فیلم های هالییوود انداخت.
پس از آن به خشم آمدم، آنها را به خاطر داخل شدن به اتاق خواب یک زن و استفاده از خشونت فیزیکی سرزنش کردم. افسر به من گفت که اجازه بازدید از محله پشتون آباد را نداشتم و مصاحبه با اعضای طالبان ممنوع است. هنگامی که از اتاق خارج میشدند، گفتم که عکاس با من میماند. افسر در جوابم گفت، «او پاکستانی است، ما می توانیم هرچه دل ما خواست با او انجام دهیم». می دانستم که آنها قادر به شکنجه و قتل بودند، به ویژه در کویته، جایی که سرویس های امنیتی خود قانون بودند. آنها نمیخواستند خبر حمایت مخفیانه دولت پاکستان از گروه های شبه نظامی که در افغانستان و فراتر از آن دهشت می آفریدند به بیرون درز کند.
شش ماه بعد، پاکستان منفجر شد. در بهار سال ۲۰۰۷ در اسلام آباد، دانش آموزان دختر مدرسه متصل به مسجد سرخ در اعتراض به تخریب چندین مسجد غیر قانونی دست به تحصن زدند. مسجد سرخ مرکز حمایت پاکستان از جهاد در افغانستان و سراسر جهان اسلام بود. این مسجد توسط واعظ مشهور جهادی، مولانا محمد عبدالله، که در سال ۱۹۹۸ مدت کوتاهی پس از سفر به افغانستان و دیدار با اسامه بن لادن ترور شد، بنیاد گذاشته شده بود. القاعده دولت پاکستان را متهم به قتل وی کرد.
پسران عبدالله مسجد را به میراث بردند و آموزه های افراطی خود را ادامه دادند. فرزند ارشد او مولانا عبدالعزیز، در خطبه های آتشین نماز جمعه، مشرف را به خاطر موقف رسمی اش در رابطه با مبارزه با تروریسم و ارتباط با دولت امریکا به شدت توبیخ میکرد. برادر کوچکتر او عبدالرشید غازی، با وجودی که پیش از این به عنوان یک مقام اداری غیر مذهبی شهرت داشت، پس از مرگ پدر و ملاقات با بن لادن از تغیر نظر صحبت می کرد، و در سال ۲۰۰۷ از ترس بازداشت شدن مسجد سرخ را ترک نمی‌کرد. او هشدار داده بود که اگر دولت علیه معترضان اقدام کند گروهی از بمب گذاران انتحاری حاضر اند انتقام بگیرند.
دانش‌آموزان، با حمایت چنین رهبران، شروع به اعتراض و اعمال فشار در خیابان ها کردند. آنها افراطی و عقده‌ای بودند، و میگفتند تنها مرگ جلو اعتراض‌های شان را خواهد گرفت و بس. عدم اقدام دولت آنها را تشویق کرد. چند ماه پس از آغاز اعتراضات، یک گروه از دانش‌آموزان نیمه شب به یک سالن ماساژ حمله کردند و چند زن چینی را ربودند.
نکوهش های چین، مهم‌ترین متحد منطقه ای پاکستان، مشرف را مجبور ساخت دست به کار شود. روز سوم جولای سربازان ارتش پاکستان یک مدرسه را در آنسوی خیابان اشغال کردند، و افسران پلیس و سربازان مسجد را محاصره کردند. افراد مسلح در داخل مسجد پدیدار شدند و با حمل راکت و تفنگ در پناه کیسه های ریگ و پشت دیوار ها موقعیت گرفتند. بلندگو ها به دانشجویان میگفتند که زمان شجاعت فرارسیده است. یک دانشجوی دختر با صدای لرزان از پشت میکروفون فریاد زد: «خدایا کمک ات کجاست؟ دشمنانت را نابود کن. دل‌های شان را پاره کن. توپ های آتشین را بر روی شان پرتاب کن.»
اسلام آباد جای سبز و آرام برای کارمندان دولت و دیپلمات ها است، اما برای چند روز صدای تیراندازی و انفجار حال این شهر را به هم زد. شمار زیادی از پدران و مادران نگران از سراسر کشور برای کشیدن فرزندان شان از محل جنگ به اینجا آماده بودند. رهبران مسجد سرخ تلاش کردند تا دانش آموزان در مسجد باقی بمانند. یکی از پدران به من گفت، «آنها گفتند اگر زنان و دیگران کشته شوند مردم جانب آنها را خواهند گرفت» و من متوجه شدم که چگونه این همه از پیش برنامه ریزی شده بود، چگونه این دختران هیزم آتش انقلاب این رهبران بودند.
یک هفته پس از آغاز محاصره، نبرد شدیدی جریان داشت. کماندوهای ویژه پاکستانی از هلیکوپتر به مسجد فرود آمدند و با آتش ماشیندار استقبال شدند. شبه نظامیان که در مناره مسجد و۷۵ اتاق آن سنگر گرفته بودند، ۱۰ساعت مقاومت کردند. آنها از پناه‌گاه ها و از زیرزمین نارنجک پرتاب میکردند و بمب گذاران انتحاری خود را در مقابل حمله کنندگان منفجر میکردند. کماندوها دانش آموزان دختر را که در پشت دیوار خشتی در زیر پله ها پنهان شده بودند بیرون آوردند و ۵۰ تن از زنان و دختران را نجات دادند. غازی در سرداب عقب‌نشینی کرد و در آنجا با آخرین افرادش کشته شد.
در حمله به مسجد سرخ بیش از ۱۰۰ نفر کشته شدند، از جمله ۱۰ کماندو. آی اس آی – با وجود داشتن رابطه طولانی با مسجد و رهبران آن، و همچنین جا دادن دو خبرچین در داخل مسجد- نقش عجیب و بی اثری ایفا کرد. در نشست کابینه که پس از محاصره برگزار شد، وزرا از یک مقام ارشد آی اس آی در مورد شکست سرویس های اطلاعاتی در جلوگیری از اقدامات شبه نظامیان پرسیدند. یکی از وزیران از این مقام پرسید، «صبح روز بعد تو میدانی که من شب کی را دیدم و در مورد چه صحبت کردم؛ چگونه این را نمی‌دانی که در صد متری مقر آی اس آی چه اتفاق می‌افتد؟» مقام آی اس آی خاموش ماند و وزیران دیگر به علامت توافق دستان شان را به میز کوبیدند.
یک وزیر سابق که در این جلسه حضور داشت به من گفت، «صد در صد آنها می دانستند چه اتفاقی می افتد». او ادامه داد، «آی اس آی از روی همدردی به شبه نظامیان اجازه داد هر چه دل شان بخواهد انجام دهند؛ دولت طوری که مردم می‌پندارند آن قدر بی کفایت نیست».
ارتش پاکستان با واکنش فوری و خشونت‌بار مواجه شد. در ماه‌های بعد، کاروان های سربازان در شمال غرب آماج حمله‌هایی صورت گرفت و مراکز دولتی، ارتش و غیر نظامی در سراسر کشور، از جمله ستاد مرکزی ارتش و مرکز اصلی آی اس آی در راولپندی هدف موجی از بمب گذاری‌های انتحاری قرار گرفتند. پاکستان پیامد‌‌های سال ها جهادی پروری برای پیشبرد جنگ‌های نیابتی خود را اکنون به چشم میدید. شش ماه پس از محاصره مسجد سرخ، یک مقام ارشد پیشین اطلاعاتی به من و همکارم گفت، «ما نمی‌توانیم آنها را کنترل کنیم».
با این حال، حتا هنگامی که شبه نظامیان در برابر اربابان خود ایستادند، ژنرال‌های پاکستانی هنوز هم به دنبال استفاده از آنها برای پیشبرد اهداف خود بودند. یکی از این اهداف، ترور وحشتناک بی نظیر بوتو، اولین نخست وزیر زن پاکستان بود، که پس از یک دهه زندگی در تبعید در پاییز سال ۲۰۰۷ به کشورش برگشته بود. بوتو و مشرف روی طرحی به تفاهم رسیده بودند که بر مبنای آن مشرف باید از مقام فرماندهی ارتش استعفا میداد و برای یک دوره‌ی دیگر به عنوان رییس جمهور نامزد میشد، و راه برای نخست وزیر شدن بینظیر باز میشد. زمان انتخابات آغاز سال ۲۰۰۸ تعیین شده بود.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.