پاکستان در مورد بن لادن چه می‌دانست

6 حمل 1393/

برگردان به فارسی: عماد عابدی
نویسنده: کارلوتا گال (نیویارک تایمز)
mnandegar-3بخش نخست
مدت کوتاهی پس از حملات ۱۱ سپتامبر، من به افغانستان رفتم تا از آنجا برای روزنامه نیویارک تایمز گزارش بفرستم. من بیشتر ۱۲ سال آینده را در آنجا گذراندم که درین مدت شاهد احساس آزادی و رفاه ای که در پی سرنگونی طالبان وعده داده شده بود بودم، و پس از آن دیدم که چگونه این امید به تدریج ناپدید شد. قانون اساسی جدید و دو دور انتخابات زندگی مردم عادی افغانستان را بهبود نبخشید؛ طالبان دوباره بسیج شدند و برای حملات چریکی خود تعداد فزاینده ای طرفدار یافتند؛ در سال ۲۰۰۶، هنگامی که آنها حمله بلند پروازانه ای را برای بازپس گرفتن جنوب افغانستان به راه انداخته بودند و بیش از صد بمب گذار انتحاری فرستادند، روشن بود که نیروی این حریف کشنده و مصمم در حال رشد است، نه در حال نابودی. هرگاهی که من به دیدن محل های انفجار بمب و میدانهای جنگ طالبان بازخیز میرفتم، افغان ها همیشه یک موضوع را به من میگفتند: سازمان دهندگان شورش در پاکستان استند، به ویژه در منطقه غربی کویته. یافته های پلیس نشان میداد که بسیاری از بمب گذاران، نیز، از پاکستان می‌آمدند.
در دسامبر ۲۰۰۶، من به کویته پرواز و با چند تن از خبرنگاران پاکستانی و یک عکاس دیدار کردم. ما با هم، خانواده هایی را دیدیم که با اندوه انتحار فرزندان شان در افغانستان دست و پنجه نرم میکردند. برخی از آنها حتا مطمئن نبودند که آیا این خبر را، که در تماس های تلفونی ناشناس و یا از طریق افراد دست دوم، به آنها میرسید باور کنند یا نه. همه از ترس اعضای آی اس آی، سازمان اصلی اطلاعاتی پاکستان، نمیتوانستند بگویند که چگونه فرزندان شان کشته شدند و کی آنها را به خدمت گرفته بود.
پس از یک روز گزارش دهی از کویته، متوجه شدیم که یک عامل اطلاعاتی با موترسایکل ما را زیرنظر دارد، و همه کسانی را که مصاحبه کرده بودیم پس از ما ماموران آی اس آی نیز با آنها صحبت کرده اند. ما از یک محله ای به نام پشتون آباد دیدن کرده بودیم که بیشتر باشندگان اش را پناهندگان افغان تشکیل میدادند و کوچه های باریک آن در طول سال ها با ساخت خانه های یک طبقه از گل و کاه تا دامنه تپه گسترش یافته بود. مردم این محله بیشترکارگران، رانندگان اتوبوس و مغازه داران استند. شماری از اعضای طالبان نیز در اینجا زندگی می کنند، در خانه های بزرگتر و در پشت دیوارهای بلند و اغلب در کنار مساجد و مدارس خود.
ورودی کوچک و درهم و برهم یکی از این مدارس به نام جامعیه اسلامیه، اندازه‌ی اصلی آن را از نظرها پنهان کرده است. در داخل، ساختمان سه طبقه خشت و کانکریتی حیاط را احاطه کرده است و صنف‌های درس آن گنجایش ۲۸۰ دانش‌آموز را دارد. دست کم سه نفر از بمب‌گذاران انتحاری را که ما ردیابی کرده بودیم در اینجا دانش آموزبوده اند، و از احتمال شمار دیگر نیز گزارش شده بود. چهره های ارشد احزاب مذهبی پاکستان و مقامات ایالتی از بازدیدکنند‌گان مکرر این مدرسه بودند، و اعضای طالبان اغلب تحت پوشش تاریکی در کاروان موترهای سف به اینجا میامدند.
ما درخواست مصاحبه با گردانندگان مدرسه را کردیم اما گفتند که روزنامه نگار زن اجازه دخول به مدرسه را ندارد. بنابراین، پرسش های خود را به خبرنگار پاکستانی دادم و او با عکاس وارد مدرسه شدند. معاون مدرسه وجود هر گونه آموزش نظامی و یا استخدام اجباری برای جهاد را تکذیب کرد. او گفت، «ما به دانش آموزان قرآن درس میدهیم و در قرآن آمده که جهاد برهر مسلمان فرض است». او گفتگو را با این جمله پایان داد: «ما فقط آنچه را که در قرآن است به شاگردان میگوییم. پس از آن تصمیم رفتن به جهاد به خود شان برمیگردد». وقت مدرسه به پایان رسید، و من سر و صدای در حال افزایش دانش آموزان را شنیدم که از صنف های درس بیرون میشدند. پسران از دروازه به خیابان ریختند. در حالی که، با لباس آویخته و کلاه نماز، سوار بایسکیل و یا پیاده یکی پشت دیگر از آنجا دور میشدند بدن‌های شان باریک و ضعیف مینمود.
خبرنگار و عکاس در بیرون به من پیوستند. آنها گفتند که شعارهایی در ستایش حامی سیاسی مدرسه، رهبر یک حزب مذهبی پاکستان، و ملا محمد عمر رهبر طالبان در سراسر دیوار داخلی حیاط نوشته شده است. این مدرسه مانند مدارس بسیار دیگر در پاکستان، منبع تجدید حیات طالبان بود که حامد کرزی رییس جمهور و دیگر رهبران افغانستان مدت‌ها پیش در مورد آن هشدار داده بودند. طالبان با همکاری احزاب مذهبی پاکستان مشغول تشکیل یک ارتش شبه نظامی در این مدرسه معمولی در یک محله فقیرنشین کویته، و صدها مدرسه دیگر در سراسر منطقه مرزی، بودند.
یک قانونگذار محلی پشتون به من گفت، «مدارس فقط یک پوشش استند، یک استتار». در پشت پرده، در تاریکی، آی اس آی کمین کرده است.

دولت پاکستان، در زمان ریاست جمهوری پرویز مشرف و رئیس اطلاعات او، ژنرال اشفاق پرویز کیانی، طالبان را حفظ و حمایت میکرد تا توسط آنها هم گروه های متعدد شبه نظامی مقیم این کشور را کنترل کند، و هم از آنها به عنوان یک نیروی نیابتی برا ی به دست آوردن نفوذ و در نهایت تسلط بر افغانستان استفاده کند. این بازی چنان پیش برده میشد که درک آن از خارج مشکل مینمود، اما راهبردی که در پاکستان شکل گرفته است همکاری ظاهری با امریکا در مبارزه علیه تروریسم وهمکاری مخفی و حتا هماهنگی با طالبان و شبه نظامیان کشمیری و خارجی مرتبط به القاعده است. رکن اصلی این استراتژی دوگانه و گاهی به ظاهر مخالف، آی اس آی است. از طریق این سازمان است که رابطه واقعی پاکستان به افراط‌گرایی نظامی را میتوان تشخیص داد – واقعیتی که ایالات متحده امریکا به کندی درک کرد، و بعد از آن به خاطر ترس از ایجاد رویارویی بیشتر با این کشور قدرتمند مسلمان از مطرح کردن آن خودداری کرد.
در پنجمین و آخرین روز ما در کویته، چهار مامور لباس شخصی همکار عکاس مرا در هوتل اش بازداشت کردند. آنها کامپیوتر و تجهیزات عکاسی او را ضبط کردند و خودش را به پارکینگ هوتلی که من در آن اقامت داشتم آوردند. از آنجا مجبورش ساختند به من زنگ بزند و از من بخواهد که بروم پایین و با آنها صحبت کنم. او به من گفت، «من در اینجا به مشکل دچار شده ام». بیرون تاریک بود. نمی خواستم به پارکینگ بروم، اما به همکارم گفتم که از دیگران کمک خواهم گرفت. به سردبیرم در نیویارک مساله را اطلاع دادم و پس از آن سعی کردم از مقامات پاکستانی کمک بخواهم.
پیش از آنکه بتوانم به آنها تماس بگیرم، ماموران در اتاق هوتل را شکستند. سردر متلاشی شد، آنها با عجله داخل شدند، و لپ تاپ ام را از دستم گرفتند. یکی از آنها افسر انگلیسی زبانی بود که جاکت نو و خاکی رنگی به تن داشت. سه تن دیگر، که یکی از آنها عکاس را با خود داشت، سربازان اش بودند.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.