در مسـیر پیروزی

گزارشگر:حامد علمی ۱ دلو ۱۳۹۱

بخش نودوهشتم
من علاقۀ فراوان داشتم که قبل از کنفرانس مطبوعاتی، مصاحبه مفصل و خصوصی با احمدشاه مسعود انجام دهم، ولی تا ساعت یک شب هم‌چنان در صحن حویلی و اتاقِ انتظار بودم، اما فرصت مساعد نشد. تنها زمانی که یکی از قوماندانان کوچی ولایت پکتیا داخل اتاق شد، دیدم که جلسۀ قوماندانان تمام شده و مسعود با نماینده‌گان و بلندپایه‌گان تنظیم‌های مختلف دیدار و گفت‌وکو می‌کند.
ساعت یک شب محمدیونس قانونی داخل اتاق انتظار شده، آهسته به نگارنده گفت که آمر صاحب برای صحبت تلیفونی بیرون می‌شود، آماده باش. کمره عکاسی را برداشته به اتاق دیگر رفتم. مسعود گرم صحبت تلیفونی بود. من نیز چند قطعه عکس برداشته، زمانی که صحبتش تمام شد، از او خواهش کردم تا چند دقیقه با من مصاحبه نماید. مسعود گفت: «باشد، همین کار را فردا می‌کنم، ولی حالا باید بروم که بزرگان تنظیم‌ها در اتاق دیگر منتظر هستند.» پیتر ژووینال خندیده گفت «آیا فردای شما همان فرداهای افغانستان است؟» او با این حرف مسعود را به یاد خاطره‌یی انداخت که در سال ۱۹۸۶ هنگامی که پیتر در پنجشیر بود، مسعود به او وعده فردا را کرد؛ ولی آن بیچاره دو هفته انتظار کشید و مسعود دوباره به محل کارش برنگشت و هفتۀ سوم او را در ولایت تخار ملاقات کرد.»
مسعود خندیده، به من و پیتر گفت: «نه انشاءالله فردای صحیح.» و با یک خنده کوتاه داخل اتاق شد. ما به امید فردا خارج شدیم. مسعود خلیلی مسوول دفتر سیاسی جمعیت اسلامی افغانستان که در صحبت کوتای ما حاضر بود، رو به من کرده با شوخی گفت: «شکارچیِ ماهری نیستی؛ صید به دستت آمده بود، ولی از چنگت خطا خورد. حالا برو تا دوباره به دستت بیاید.»
روز ۲۷ اکتوبر حوالی ساعات ظهر اطلاع آمد که احمدشاه مسعود خبرنگاران را به حضور می‌پذیرد. این اطلاع مهم را در صحن حویلی شماره دهم به اطلاع حاضرین رساندم. صدای شور و هلهله و تهنیت بلند شد و روزنامه‌نگار امریکایی با لهجه‌یی خاص، مرا ژورنالیست بزرگ لقب داد و چند هم‌مسلک دیگر به من تبریک گفتند، ولی از پشت تلیفون مقامات جمعیت اسلامی هشدار دادند که کنفرانس مطبوعاتی را از خبرنگاران پاکستانی پنهان کنم. با وجود دوستی و آشنایی زیادی که با ژورنالیستان پاکستانی داشتم، آن‌ها را اطلاع ندادم و این مساله سبب رنجش فراوان آن‌ها گردید و تا چندین سال از من گله‌مند بودند.
مسعود با لباسِ سفید و کرتیِ سیاه همراه با مسعود خلیلی و انجنیر محمد اسحاق مدیر جریده افغان‌نیوز، داخل اتاق کنفرانس شد. این سالون همان اتاق دیروزی بود که مسعود با قوماندانان شورای سرتاسری، ملاقات داشت و در مدت چند روزی که آن‌جا بود، به محل اقامت وی تبدیل شده بود.
کنفرانس مطبوعاتی دایر گردید و مسعود نخست از حاضرین به‌خاطر انتظار طولانی‌شان، معذرت خواست و هنگامی که نگارنده مکروفونش را در لابه‌لای انبار مکروفون‌ها که در مقابل او روی میز گذاشت، مسعود به آهسته‌گی گفت «چه‌طور، انشاءالله که تیپت بِتری دارد؟ اگر ندارد، بتری‌های انجنیر صاحب اسحاق را بگیر.» من خندیده گفتم: «بتری‌های انجنیر صاحب ضعیف است.» او بلند خندید و از این خندۀ او خبرنگار مجله «تایم» عکس برداشت و در مقاله همان هفته به نشر رسانید.

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.