از ناسوت تا ملکوت مـبادی انسان‌شناسی هنرِ مدرن

دکتر وحید یامین‌پور / دوشنبه 21 جدی 1394/

بخش سوم /
mandegar-3چرا رسانه برای اولین‌بار در عالمِ غرب تجلی پیدا میکند؟ چرا ژورنالیسم برای اولین‌بار در مدرنیته رشد پیدا میکند؟ چرا عکاسی برای اولین‌بار ثمرۀ تمدنِ غرب است؟ چرا آپارتمانسازی در غرب رشد میکند؟ چرا رمان برای اولین‌بار در عالم مدرن تولید میشود؟ چرا رمان هنر متناظر با عالم مدرن است؟ چرا رمان هیچ تناسبی با عالم غیباندیش دینی ما ندارد؟ مگر ما اهل قلم نبودیم؟ مگر همۀ شعرای بزرگ از ما نیستند؟ چرا ما رمان ننوشتیم؟ رمان چیست و چه فرقی با داستان دارد؟ جواب سادهانگارانۀ این سوالات این است که بگوییم این پدیدهها – مثلاً – نتیجۀ پیشرفت علم و تکنالوژی است. ما باید پاسخ این سوالات را در مبادی بجوییم.
میدانیم که با آغاز دورۀ رنسانس، انسان حیث غیباندیشش را منکر شد. انسان مدرن، حقیقت ملکوتی و جبروتی خود را فراموش کرد. این فراموشی تبعاتی دارد. اولینِ تبعاتش این است که برای انسان وحشت و دلهره ایجاد میکند، چون ما برای چراهای‌مان به دنبال پاسخ خواهیم گشت؛ چراهایی مثل من چرا آفریده شدم؟، از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود و به کجا میروم؟ چرا من این شکلیام و انسان دیگری آن شکلی است؟ چرا پای من شکست؟ چرا فرزند من مرد؟ چرا خانۀ من را صاعقه زد؟ چرا من فقیر شدم؟ چرا زن من مریض شد؟ چرا باران میآید و چرا خشکسالی شده است؟ و هزاران سوال دیگر. این چراها و سوالات پاسخ میخواهند. اگر پاسخی برای آنها نداشتید، احساس تنهایی و وحشت به شما دست میدهد. و باز میدانیم که پاسخ این چراها را علم نمیدهد؛ علم به چه‌گونه‌گیها پاسخ میدهد. علم نمیگوید چرا باران آمد، چرا نیامد؟ چرا روزی کسی زیاد است و روزی دیگری کم؟ چرا این مجرم شد و چرا آن سالم ماند؟ علم دربارۀ چه‌گونه‌گی سخن میگوید و مثلاً دربارۀ اثر اجتماعی محلهیی که در آن زنده‌گی میکنید بحث میکند، ولی آیا علم مفهوم حلال و حرام را میفهمد؟ اصلاً مگر حلال و حرام، یک عبارت و مفهوم ناسوتی است؟ مگر برکت و رزق یک اتفاق ناسوتی است؟
اگر در یک جمله بخواهیم علم جدید و ساینس را توصیف کنیم، اینگونه میپرسیم که جملۀ «علت هر پدیدار، پدیداری است از جنس همان» یعنی چه؟ مفهوم این جمله این است که تمام اتفاقات، ناسوتی توصیف میشوند. اگر تمام نظریات جامعهشناسی آسیب اجتماعی را بررسی کنید و از تمام جامعهشناسان و جرمشناسان بپرسید که چرا یک نفر مجرم میشود و چرا دو برادرِ دوقلو که در یک خانواده رشد کردهاند و در یک مکتب درس خواندهاند، یکیشان مجرم میشود و دیگری سالم؛ بهصورت مستمر تیوریهای ناسوتی ایجاد میشوند. یعنی تحلیل پدیدار از جنس خود همان پدیدار. ولی ما از آنها میخواهیم یک تحلیل غیباندیشانه از مفهوم جرم ارایه کنند. ما اعتقاد داریم اتفاقی که در روز عاشورا برای حضرت حسین و یارانش توسط دشمنان آن حضرت افتاد، جرم بزرگی بود. حضرت در تحلیل این اتفاق یک تحلیل غیب‌اندیشانه ارایه میدهند و میفرمایند که لقمههای حرام باعث شده که شما حرف حقِ مرا قبول نکنید. حال، اگر دو لقمۀ حرام و حلال را پیش هم بگذارید و تمام جامعهشناسان دنیا را هم دعوت کنید تا تفاوت این دو لقمه را بفهمند، مشخص است که نمیتوانند به نتیجه برسند. زیرا مفهوم جنس ناسوتی ندارد، تفاوت مفهوم و اثر این دو لقمه از جنس ملکوتی است. جنس این مفهوم غیباندیشانه است و اینها مفاهیمِ ارزشهای غیباندیشانۀ ما هستند. «حلال ما تا روز قیامت حلال است و حرام ما هم تا روز قیامت حرام است»۱۳٫ معنی اخلاق مطلق هم همین است. ارزشهای غیبی ما به مرور زمان تغییر پیدا نمیکنند. خداوند در قرآن کریم میفرماید «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبدیلاً»۱۴٫ قرآن روی این نکته تأکید میکند که نه تبدیل وجود دارد و نه تحویل. تغییری در سنت الهی ایجاد نمیشود، چون خواست خداوند عوض نمیشود. در عالم سکولار ما به عالم غیب بیتوجه هستیم؛ حتا اگر انکارش نکنیم، بیتوجهی و بیخیالی یعنی اثرگذاری و نفوذ عالم غیب را در عالم ناسوت نادیده میانگاریم.
جهانبینی اسلامی، جهانبینی فرشتهشناسی است. هر چیزی که در عالم اتفاق میافتد، دلیل غیبی دارد. این‌که زلزله میآید یا خیر، باران میبارد یا خشک‌سالی میشود، تورم به وجود میآید، رزق یک نفر خوب است و رزق فرد دیگر بد، فرزند انسان سالم میشود یا فاجر و فاسق؛ همۀ اینها تحلیلهای غیبی دارد، همۀ این حالتها تأثیر و تأثرات رفتارهای انسان است در عالم ملکوت. پشتوانۀ اخلاق و پشتوانۀ بنیادهای معرفتشناختی ما اینجاست. حال اگر این پشتوانه را حذف کنید، به چه موجودی تبدیل خواهید شد؟ به یک انسان پرتابشده در عالم ناسوت که نه میداند عقبهاش چیست و نه تصویری از آیندهاش دارد و دلیل اتفاقاتی که برایش میافتد را نمیداند.
به این انسانِ پرتاب شده در عالم، احساس فراموشی دست میدهد و احساس میکند که فراموششده و رها شده است، در نتیجه دلهره و نگرانی شدیدی در او ایجاد میشود و در نهایت، باید دنیایش را طوری بسازد که در آن احساس خوش‌بختی کند. اصولاً زنده‌گی برای خوش‌بختی است. تمدن هم یعنی توسعۀ شؤون زنده‌گی. انسان مدرنی که ابتدا در قرن ۱۴ و ۱۵ با هنرمندانی مثل لئوناردو داوینچی۱۵، سروانتس۱۶، رافائل۱۷ و امثال آنها تجلی میکند، ۳۰۰ سال را طی میکند تا دنیا را مطابق وجودی که حایزش شده است، تغییر دهد.
این فاصله بین مرحلۀ فرهنگ و تمدن است. گاهی یک قوم واجد فرهنگ و تفکر هستند ولی سالها طول میکشد تا آن فرهنگ و تفکر را تبدیل به تمدن کنند.۱۸ تمدن اسلامی ممکن است دوصد سال دیگر به وجود بیاید اما اگر مسیرمان را درست انتخاب کرده باشیم، در نهایت به تمدن مورد نظر خودمان میرسیم، همانطور که ۳۰۰ سال طول کشید تا مدرنیته اولین تجلیاتش را به عالم نشان دهد. از دورۀ رنسانس در قرن ۱۴ میلادی تا قرن ۱۷ اثری از تجلیات مدرنیته دیده نمیشدو تمام مدرنیته در وجود انسان مدرن به صورت مخفی وجود داشت.
انسان مدرن ۳۰۰ سال تلاش میکند تا مبادی فرهنگی و فکری خود را در عالم متبلور کرده و آنها را به تمدن تبدیل کند. یعنی اومانیسم۱۹ را که شاخصۀ فرهنگ و تفکر مدرن است، وارد اقتصاد کند و کاپیتالیسم۲۰ را به وجود آورد، در سیاست ماکیاولیسم۲۱، در فرهنگ لیبرالیسم۲۲ و همینطور در سیاست خارجی امپریالیسم۲۳ را خلق کند.
فرآیند تبدیل دنیا توسط بشر مدرن به آن چیزی که میخواهد، زمان میبرد. این بشر که احساس نگرانی و دلهره به او دست داده، باید دنیا را مملو از چیزهایی کند که او را از این دلهره و نگرانی نجات دهد. شهرش را طوری میسازد که این دلهره را از او بگیرد. وحشتناکترین مفهوم برای این انسان، مفهوم مرگ است چون او نمیداند پس از مرگ چه اتفاقی قرار است بیـفتد و اصلاً نمیخواهد که بداند. او خواسته که همه چیز را در این دنیا تجربه کند و گفته است که میخواهم بهشت زمینی ایجاد کنم. به قول نیچه۲۴، خدایش را مرده فرض کرده است. خدایان دورۀ مدرن، مردهاند و خدایان جدید هم هنوز نیامدهاند، لذا در شهرسازی، باید از هر چیزی که یاد مرگ را ایجاد کند، دوری شود. در این نوع شهرسازی قبرستانها به بیرون از شهر میروند و بشر سعی میکند متراکمتر زنده‌گی کند تا از مرکز شهر دور نشود. آپارتمانسازی و عمودی‌سازی نسبت مستقیمی با جمعیت ندارد، چون ما دلیلهای نقض زیادی برای این موضوع داریم. در تمدن اسلامی شهرهای چندمیلیونی داشتهایم که هیچوقت در آنها آپارتمانسازی نشده و اولین‌بار هم آپارتمانسازی در اروپا در شهرهایی انجام شد که چندهزار نفر بیشتر جمعیت نداشتند و امکان توسعۀ عرضی هم برای‌شان فراهم بود، ولی عمودیسازی کردند چون برای بشر مدرن وحشتآفرین است که از مرکز شهر که کانون پاسخهای مصرفزده‌گیاش است، دور شود. او باید اینطور احساس کند که همۀ انسانهای دور و برش مثل خودش هستند و اطراف او را گرفتهاند، چون این انسان از خلوت گریزان است. خلوت به او ذکر را میآموزد، خلوتها با ذکر همزادند، پس در عالم مدرن خلوت باید از بین برود. در این عالم همهچیز باید عریان شود. چیزهایی مثل پوشیده‌گی، خلوت، حریم و حیاء در این فرهنگ جایگاهی ندارند.
نسبت بین حیاء و ایمان در روایات ما چیست؟ طبق روایات این دو اصلاً قابل تفکیک از هم نیستند. «لَا ایمانَ لِمَن لا حیاءَ لَه»۲۵٫ به همین دلیل معماری مدرن این‌گونه است، خانههای مدرن طوری ساخته میشود که همه چیزش عیان باشد. به عنوان مثال از شیشههای بزرگ در نمای ساختمان استفاده میکنند، دیوار آشپزخانهباید برداشته شود و پوشیده‌گییی در کار نیست. اتفاقاً لازم است که همه چیز عریان باشد، برای اینکه احساس خلوت و تنهایی و حریم از بین برود. قبرستانها هم از شهر بیرون میرود. حال، همین یک نکته را با شهرهای اسلامی در تاریخ مقایسه کنید. در شهرهای اسلامی قبرستانها دقیقاً در مرکز محلات تأسیس میشد تا هر کسی که خواست به محل کار برود، مجبور شود از وسط قبرستان یا از کنار آن عبور کند. اصلاً ذکر مرگ در زنده‌گی حضور دارد. بنیان قرآن بر تذکر نسبت به مرگ است. دیدهایم که نهجالبلاغه مملو از یاد مرگ است. گویی حضرت علی در تمام آن اصرار دارد به ما تذکر دهد که به مرگ فکر کنیم، به این که حوادث بعد از مرگ خیلی فاجعهآمیز است. وقتی دعای کمیل را میخوانیم، گاهی به وحشت میافتیم و احساس میکنیم که نعوذ بالله شاید حضرت علی مبالغه میکند تا مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً در جایی از این دعا آمده است که «یتَغَلغَلُ بَینَ اَطباقِها…»۲۶٫ اینها حقایقی است که حضرت آنها را در دعا بیان کردهاند و عقیده دارند که مبنای فهم دینی هستند. در ادامه خواهیم گفت که این تذکرات چهطور مبنای حقیقت دین قرار میگیرند.
در مورد شهرسازی دورۀ اسلامی گفتیم که قبرستانها در مرکز شهر قرار میگیرد و خانهها و مساجد چهطور ساخته میشوند. در مورد زیبایی‌شناسی هنر اسلامی هم به ذکر چند مثال اکتفا میکنم. طاق به چه منظوری ایجاد میشود؟ مقرنسکاری، طرحهای اسلیمی، کاشیهای لعابکاریشده چه‌گونه ایجاد شدهاند؟ اینآثار اتفاقی نیستند. این اتفاقی نیست که همۀ مسجدهای ما چهارضلعیاند. در تمدن اسلامی مسجد دایره، مثلث، پنج ضلعی یا ششضلعی نداریم. فقط یک مسجد هشت ضلعی در تاریخ اسلام وجود دارد که آن‌هم بیتالمقدس است که آن هم به خاطر ساختار خاصِ خودش بوده و به طور اتفاقی اینگونه ساخته شده است. گنبد و طاق برای چه ایجاد میشود؟ چرا مناره و صحن به این شکل ساخته شدهاند؟ آیا کلاس و دانشگاهی بوده که معمارهای آندلس از آن سوی اروپا با معمارهای آسیای میانه، هند و ایران در آن شرکت کنند و یاد بگیرند که مسجد را چه‌گونه بسازند؟ مگر تلویزیونی بوده که در آن نشان دهد مسجدهای دنیای اسلام چه شکلی است؟ چه‌گونه برای اولین بار، سیاحان غربی اسم این مجموعه را تمدن اسلامی گذاشتند؟

اشتراک گذاري با دوستان :

Comments are closed.